هدایت شده از -فٰارِج⁴¹⁷!
اهلِ این حوالی...
شبیه گرد و غباری که روی قالی بود
اگرچه دور، ولی اهل این حوالی بود
نطنز یا که نیاسر حوالی کاشان
میان صحبتش او گفت اردهالی بود
دلش اگرچه به امید صبح میخندید
شبیه شیشه و کاشیِ شب سفالی بود
شبیه آینههایی که سهمشان دوریست
کمی غبار گرفته کمی زغالی بود
تو را که دید لبش ناگهان تبسم کرد
اگرچه سخت پریشان و لاابالی بود
مسیر دور کمی خسته کرده بود او را
ولی به لطفِ نگاهِ تو حالش عالی بود
ببخش رسم ادب را به جا نیاورده
ببخش حضرت سلطان که دست خالی بود
«رواق منظر چشم من آشیانهی توست»
میانِ همهمههای حرم چه فالی بود
کسی که گوشهی صحنت شبی فدایت شد
اگرچه دور ولی اهلِ این حوالی بود!
#زاهِر
السَّلام عَلیكِ یا عَزیزَة الزهراء
سفره دار شنبه های کربوبلا
#شنبههایامالبنینی
#photography