👆دنیا میگه اسکیزوفرنی(بیماری اعصاب و روان) درمان نداره❗️
اما به برکت #دانش_واقعی ببینید
چه راحت مشکل شد
👇👇
https://eitaa.com/joinchat/4099473488C14c592ecea
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
جوان ترین کارآفرین ایران که درامد روزانه بالای ۱۰۰ میلیون تومان داره🏆
📌محمد ابهری در سن ۱۸ سالگی با یک شغل اینترنتی به درآمد میلیاردی حلال رسیده💸
و تا الان به +۱۰ هزار نفر این مهارت رو آموزش داده و به درآمد رسونده ✅
به تازگی در ایتا کانال زده و داره آموزش درآمدزایی با موبایل میده👇
(فاصله تو با درامد میلیاردی فقط عضویت در این کانال هست)
https://eitaa.com/joinchat/2627535619Cb282a56268
کاری رو آموزش میده که حتی زمان جنگ هم با یک گوشی میشه درآمد بالا و حلال داشت💰
https://eitaa.com/joinchat/2627535619Cb282a56268
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
🧵🧵شروع رایگان خیاطی از صفر تا صد!
بدون نیاز به هیچ فرمول و حسابکتابی؛ با اولین و بینظیرترین متد ویژه در ایران.
⏳ فقط امروز فرصت داری #دوره_رایگانت رو فعال کنی!
زنانه، کودک،مردانه، لباس زیر،سرویس آشپزخانه و سیسمونی و جواهردوزی و.....
صفرتاصد خیاطی با الی — درآمدزایی و برآورده شدن آرزوها
https://eitaa.com/joinchat/1459552283C012b557734
یه دخترخاله دارم لباساشو خودش می دوزه چون میگه مانتوی ۴ میلیونی رو با ۱ میلیون در میارم 😁
الان لباس کل فامیل با اونه 😂
جالب اینجاست که هرکی لباساشو میبینه میگه : «اینم خودت دوختی؟! 😳»
از بس هنرمنده تو فامیل زبون زَده اما خودش میگه سادَس:/ از این کانال یاد گرفته👇🏻👇
https://eitaa.com/joinchat/1459552283C012b557734
من #ارغوان؛ دختری که برای زنده موندن تو دنیای نامردا، موهامو از ته تراشیدم، خلافکار شدم تا هیچ مردی جرئت نکنه چپ نگام کنه! تا اینکه «بردیا» اومد توی زندگیم؛ یه دکتر فوقالعاده جذاب و پولدار که به جای پس زدنم، دست گذاشت روی من روی سرکشترین دختر شهر... هرچقدر بهش فحش دادم و تیغ کشیدم، ولم نکرد. تا اینکه یه شب منو با دوز و کلک کشوند گوشهی عمارتش، و چیزیو بهم نشون داد که من با این همه ادعا با دیدنش مغزم سوت کشید و از هوش رفتم اون داشت اونجا.....😱😱
برای خوندن ادامهی این رمان هیجانی و جذاب بزنید روی لینک زیر:👇
https://eitaa.com/joinchat/431489154Ce328729c4a
هدایت شده از گسترده امید
شوهرم عاشقم بود و تا قبل از اینکه ازدواج کنیم قسم میخورد بچه براش مهم نیست. اما یکماه بعد از ازدواجمون تحقیرهای خانوادهاش شروع شد و مدام از من عیب و ایراد میگرفتن و جلوی جمع خانوادگی به شوهرم میگفتن زنت ناقصه و ننگه برای ما. بالاخره دلش رو زدم و گفت باید رضایت بدم زن بگیره، هیچ کس رو جز شوهرم نداشتم و مجبور بودم رضایت بدم ولی شرط هووم این بود که شوهرم دیگه به من نزدیک نشه و طلاقم بده و مثل یه خدمتکار باشم و منم قبول کردم! گذشت تا اینکه خبر باردار شدن هووم به گوشم رسید، جشن بزرگی توی باغ گرفت تا شوهرم رو سوپرایز کنه.. کنج اتاقم نشسته بودم که در باز شد و با دیدن شوهرم سریع پتو رو روی شونههای برهنهام انداختم و گفتم:
- چرا اومدی اینجا؟ زنت توی باغ جشن گرفته تا تو رو غافلگیر کنه؛ از اينجا برو.
انگار حالش دست خودش نبود چادر مشکیم که روی صندلی افتاده بود و رو سمتم گرفت و غرید:
- بپوش بریم محضر باید دوباره محرمم بشی، نمیتونم بیشتر از این دوری ازت رو تحمل کنم... میخوامت نیلدا.
https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44
خیلی وقته درخواست لینک « نیلدا » رو دارید اما چون رمانش فقط توی ویایپی پارت گذاری میشد نتونستم براتون لینک بذارم اما امروز بالاخره یه کانالی پیدا کردم که رمان « نیلدا » رو رایگان پارت گذاری میکنه😍🔥 برای 50 نفر اول لینک فعال هست بجنبید تا از دستتون نرفته🙈❌
https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44
این پیام از طرف مدیره و تبلیغات نیست👌🏻❌