eitaa logo
تبلیغات خرچنگ
8 دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
567 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
امید سومین
من ؛ دختری از یه خانواده‌ی سرشناس که نامزدم «ستار» با زور و بی‌رحمی همه‌چیزم رو گرفت، اما فرداش برای فرار از رسوایی جار زد که من از قبل دست خورده بودم!خانواده‌ام طردم کردن و من بعد از طلاق، تنها و بی‌پناه برای شروع یه زندگی جدید با مدرک پزشکی به تهران رفتم.توی اولین روز شیفت بیمارستان، توی آسانسور چشمم افتاد به «دکتر سپهر ملکی»؛ عشق قدیمی و تنها مردی که تمام وجودم پیشش جامونده بود و به خاطر تهدیدهای بابام ولش کرده بودم! سپهر تا منو دید مچ دستم رو کشید، منو کوبید به درِ بسته و در حالی که نفس‌های تند شده بود با نیشخند عصبی زیر گوشم غرید: «فکر کردی گذشتم ازت لیلا؟! این بار دیگه تو منو بازی نمیدی حالا خودم به آتیش می‌کشمت!» هنوز صدای تهدیدش توی گوشم بود که درِ اتاق باز شد و...😱😱😱 خوندن ادامه‌ی داستان روی لینک زیر بزنید👇 https://eitaa.com/joinchat/3667263541Cfbfd62268d
چهارمین امید
هدایت شده از گسترده امید
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لقمه مدرسه آسون😍👨🏻‍🎓 دیگه خواهشا هله هوله و کیک های بازاری توی کیف بچه ات نزار❌ دستور این خوشمزه اینجاست 😍👏👇 https://eitaa.com/joinchat/909705397Cf409d9102a من این لقمه‌ها رو اماده و فریز کردم و هر روز صبح یکی دوتا گرم میکنم و برای بچه هام میزارم🤌👌
🏴إِنَّـا لِـلَّـهِ وَ إِنَّـا إِلَـیْـهِ رَاجِـعُـونَ🏴 🕯مـتـاسـفـانـه هـنـرمـنـد پـیـشـکـسـوت کـشـورمـان دار فـانـی را وداع گـفـت!!!😔 🥀شـرح کـامـل و عـلـت فـوت👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1213726825C637fe317dc 🖤واکـنـش تـلـخِ...😔👆
پنجمین امید
من دلوانم؛ یه دختر از تبار کردستان. شبی که روزبه—همون مردی که ادعای عاشقی داشت—پاش لغزید، دنیا رو سر من و مریم خراب شد. هاشم‌خان برا اینکه این ننگ رو پاک کنه، مریم رو بی‌رحمانه کشت و جنازه‌شو انداخت جلو گرگ‌ها. روزبه فرار کرد و داییم هم برا پاک کردن این بدنامی، مجبورم کرد عروس یه خانِ زن‌مرده بشم. شب عروسی، دخترداییم که خودش رو مقصر این روزگار سیاهم می‌دونست، برا ادا کردن دینش، خودش رو زیر تورِ سرخ عروس جا زد تا من بتونم با کمک مادرم تو دل تاریکی شب بزنم به چاک. خبر فرارم که پیچید، کل ایل برا گرفتن جونم صف کشیدن. تو اوج آوارگی و ناامیدی، پناه بردم به عمارت مرموز «خان بختیاری»؛ اما زهی خیال باطل! نمی‌دونستم از چاله افتادم تو چاه. اونجا به یه راز هولناک رسیدم و فهمیدم مرگ مریم هزار بار شرف داشت به زنده موندن تو این جهنم... اونجا کسی رو دیدم که...😱😱😱 برای خواندن ادامه داستان روی لینک زیر بزنید👇 https://eitaa.com/joinchat/1630798236C39949ec03b
منتخب آخرین