eitaa logo
تبلیغات خرچنگ
9 دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
580 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
من یه خانم خونه‌دارم سال‌ها تنها دغدغه‌م این بود که شوهرم بهم اجازه نمی‌داد بیرون کار کنم دنبال کاری بودم که توی خونه بتونم پول دربیارم 💵 تا اینکه اتفاقی با این کانال آشنا شدم دیدم کاری رو یاد میدن که میتونم توی خونه درآمد داشته باشم ✅الان ماهیانه حدود ۹۸ تومن درامدمه برای همین تصمیم گرفتم به شماهم معرفیش کنم 👇 https://eitaa.com/joinchat/2708342112C261051b245 ⛔ مخصوص خانم‌ها و آقایان ⛔ لینک به زودی پاک میشه
💵 کسب درآمد در منزل 💵 با اپلیکیشن های داخلی توی گوشیت ماهاینه ۹۸ میلیون تومن مناسب همه  " کاملا رایگان" ✅ ❌ ظرفیت کلاس رایگانشون ۱۰۰ نفره👇🏼 https://eitaa.com/joinchat/2708342112C261051b245
منتخب دومین
چرا مورچه ها 🐜 به خونه میان ❓ اگه علت آمدن مورچه ها در خانه رو بشنوین، حتما تعجب میکنین! بزن روی مشاهده👇علت رو ببین👌 مشاهده علت ➡️
چرا حکم اعدام پنج صبح انجام میشه ؟؟ مشاهده پاسخ👉
منتخب سومین
من ؛ دختری از یه خانواده‌ی سرشناس که به اجبار پدرم با پسرعموم ستار نامزد کردم، طی دوران نامزدی پسر عموم و مادرش بهم تهمت زدن و طلاقم دادن، هرچی قسم خوردم و به خانواده‌م توضیح دادم حرفمو باور نکردن و حق‌و به ستار دادن بخاطر همین که خانواده‌م باورم نکردن و پشتم نبودن انتقالی گرفتم رفتم تهران، توی اولین روز شیفت بیمارستان، توی آسانسور چشمم افتاد به «دکتر سپهر ملکی»؛ عشق قدیمی و تنها مردی که تمام وجودم پیشش جامونده بود و به خاطر تهدیدهای بابام بدون هیچ توضیحی رهاش کرده بودم و ناپدید شده بودم...! سپهر تا منو دید مچ دستمو کشید، منو کوبید به درِ بسته و در حالی که نفس‌هاش تند شده بود با نیشخند عصبی زیر گوشم غرید: «فکر کردی دنیا خیلی بزرگه و دیگه هچوقت سر راه هم قرار نمیگیریم لیلا؟! این بار دیگه تو منو بازی نمیدی حالا خودم به آتیش می‌کشمت!»هنوز صدای تهدیدش توی گوشم بود که با حرف بعدیش وسط اسانسور پا زدم و از هوش رفتم...😱😱😱 خوندن ادامه‌ی داستان روی لینک زیر بزنید👇 https://eitaa.com/joinchat/3667263541Cfbfd62268d
منتخب ۴
📻 هایی که هیچ جا پیدا نمیکنی های دهه ۶۰،۷۰📽 دهه ۶۰،۷۰🎤 فراموش شده🪕 شروع اول 😍 📌📌👇همه اینجاس👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1364656341C892be99676 https://eitaa.com/joinchat/1364656341C892be99676 فسیل ترین ها رو اینجا داریم😅
🥀عاشق شدم و اومدن خواستگاریم ولی مادرم بجای من خواهرم و نشون خواستگارام داد 😱 و چون خواهرم خوشگلتر بود و عزیز کرده با عشق من که پولدارتر بود نامزد شد منم به اجبار با دوست برادرم ازدواج کردم اما شب عروسیم اتفاقی افتاد که سرنوشت همرو عوض کرد اون شب مهدی شوهرم ... ادامه داستان اقدس👇 https://eitaa.com/joinchat/1364656341C892be99676 داستانی از دهه ۶۰🔴
منتخب پنجمین
هدایت شده از گسترده امید
تا حالا طلاهای یک گرمی ولی با نمای سه گرمی دیدی❓❓ اونم با اجرت کارگاهی 😍 ✨خرید مستقیم از کارگاه طلاسازی ✨ ❌ بدون سود و مالیات❌ https://eitaa.com/joinchat/1309606111Cf43d7ff43a خودت مدلها ببین و قیمتها رو مقایسه کن👆