eitaa logo
تدریس یار پایه دوم
11.1هزار دنبال‌کننده
20.4هزار عکس
18.1هزار ویدیو
21.2هزار فایل
اینجا همونجایی هست که بهت کمک میکنه تا با خیال راحت از معلمی لذت ببری. تمام مطالب کانال رایگان می باشد .تنها یک صلوات برای اموات بفرستید . همکاران عزیز هرگونه درخواستی برای تبلیغات داشتید با ما در ارتباط باشید @teacherschool
مشاهده در ایتا
دانلود
تکالیف فردا 👇 🧮 ریاضی : ۱. صفحه ی ۶۱ ریاضی در خانه حل شود. ۲. از عدد ۲۱۰ تا ۲۴۰ به عدد و حروف بنویس. 📚 فارسی : ۱. از متن بالا که فرستاده شده در خانه املا گرفته شود. ۲. از روی درس مهربان تر از مادر برای والدین بخوان . ✅جهت سفارش تبلیغات در مجموعه کانالهای ۱۵ گانه تدریس یار ؛ @teacherschool ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ @tadriis_yar2
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقویم مجازی شنبه ٠۶ دی ۱۴٠۴ 🌬🌨 طراح: التماس دعا 🌿❤🙏🏻
☃️دی ماه☃️ ✍تکالیف ۱۴۰۴/۱۰/۶ 📘ریاضی __________/////_______________ 🟡 از عدد ۵۱۲ تا ۵۳۰ به ترتیب به رقم و حروف زیبا و تمیز بنویسید. 🔵 چهار عدد سه رقمی بنویسید با رقم‌های ۲ ، ۰ ، ۶ بنویسید. 🔴 بزرگترین عدد سه رقمی را بنویسید. 🟠قبل و بعد اعداد زیر را بنویسید. ......._ ۸۳۰_....... ......._۳۰۰_....... ......_۷۸۸_...... ......._۵۹۰_........ 🟡 نگار ۵۸۰ ریال پول داشت از برادرش سه سکه ۱۰ ریالی و از مادرش دو سکه ۵۰ ریالی گرفت حالا او چند ریال دارد؟ 📕 فارسی _______________/////_________________ 💙 کلماتی که حرف آخر آنها ( د) هست از درس هشتم فارسی پیدا کنید.( ۱۵ کلمه) ️💝 فرزندم‌از روی جمله های پرسشی درس یکبار بنویسید. ❤️ در جمله‌های زیر به جای کلمه‌های داخل کمانک کلمه هم معنی آن را بنویسید. از مادرم(پرسیدم).....چرا در(موقع)..... دعا با خدا(سخن می‌گوییم).....؟ مادرم(پاسخ داد) .....ما در همه ی کارها از او(یاری)...... می‌خواهیم که بهترین راه را به ما نشان بدهد.او(خیلی).....مهربان است. ⭕️ارسال تکالیف درگروه ها و کانال های عمومی فقط‌‌‌ با لینک کانال مجازاست.⭕️ ✅درگروه کلاسی معلمان بدون لینک مجازاست. ✅ ✅جهت سفارش تبلیغات در مجموعه کانالهای ۱۵ گانه تدریس یار ؛ @teacherschool ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ @tadriis_yar2
*کهکشان نیستی* 🌹داستانی بر اساس زندگی آیت الله سید علی قاضی طباطبایی محمد هادی اصفهانی قسمت اول ۱. «وَ النَّجْمِ إِذا هَوى» (نجم: ۱). عاقبت از میان رستخیز هستی،ها گردباد ،تقدیرها پیچش افلاک و تداوم دهرها مسافری کوچک اما عظیم را از مکنونِ مکتوم عالم غیب در آغوش خویش یافتم؛ مسافری که نه ماه و نُه ،روز صبح و شب در انتظار به دنیا آمدنش بودم. کودکی که فریاد قابله ها و زنان خبر از پسر بودنش میداد پسرم را در آغوش گرفتم و در چشمان سیاه و گیرایش هزارویک حقیقت نانوشته را مشاهده کردم: نوری که جبلت و خمیرهاش را از آن خلق میکردند؛ آبی که طینتش را با آن شست و شو می دادند؛ نطفه ای که از سلسه ولایت جاری و از صلب پدرومادری تبریزی به هم آمیخته بود و روحی که در رحمی پاک و پرنور بر جسمش دمیده میشد؛ و انعکاسی از خویش را در چشمانی که پرده از تقدیر شگرف او از برابر صفحه ادراکم کنار میزد. مادرش را دیدم که از به دنیا آمدن او درج لبخند بر لبهایش خودنمایی میکرد و پسرش را که هشتاد و یک سال بعد در هنگامهٔ وفاتش کنار قبری عمیق در وادی السلام میگریست فتنه ای دیدم که شعله هایش تبریز را به دست قشونهای روس به آتش میکشید و جنگهایی جهانی که سرزمینهای بسیاری را غرق در سیلاب خون می.کرد گویا ندایی آسمانی میشنیدم که در اعماق قلبهای عارفان، ولادت سید العرفا و کوه توحید را مژده میداد و در مقابل خنکای قلب مردمانی بود که از مرگ پیشوای صوفیان سر در گریبان ،برده در پستوی وجودشان هلهله کنان تکبیر می.گفتند. شراره آتشفشان عشق که از سمت ابدیت به دامن جوانی افتاد و دشتهای تشنه . کوچه های تنگ نجف که در پی بریدن سر او بود. اقیانوسی که سه دریا را طبق طبق در خویش نمایان می ساخت و جلوه ای که تصویر فنای فی الله را در چشمان طلبه ای نقاشی میکرد؛ ستاره هایی که گرداگرد خورشیدی طواف میکردند و سیاه چاله کینه هایی که درصدد مکیدن درخششها بود در پدر شدن آن حقیقتی است که فرصت تجلی رؤیت خویشتن در چشمانی دیگر را به انسان میبخشد ترنم گوش نواز لا اله الا الله گریه هایش جانم را مدهوش خویش میکرد. اما چشمهایش همچون جوانی من آیههای خواهش ساییده شدن به خاک نجف را تلاوت میکرد؛ همان ،تراوشات همان نغمهها و همان بهانه ها اما در مقیاسی بیکران که نظیر آن را ندیده بودم نامش را سید علی گذاشتم تا مقصدش حقیقتِ مُسمایش باشد در پیش چشمانم به سرعت قد میکشید و بازیهای کودکانه اش چون برق تبدیل به درنگهای حکیمانه در مدرسها و مجامع علمی تبریز شد گریه های نوزادی اش با شیره علم و ،توحید به اشکهای شبانه و سرمستیهای سحرگاه مبدل گشت آن چهره معصوم ،کودکانه به مردی با محاسنی مشکی رنگ و ابروانی به هم پیوسته تبدیل شد که ارادهای نافذ را به نمایش میگذاشت سریع تر از تندباد و نابهنگام تر از برادرش سید احمد مرد شد و من میدانستم که او امانتی است رفتنی به دامن مولی الموحدين، على النا . تا توانستم او را زبده و آب دیده پرورش دادم تا پرکاهی را به آن آستان تقدیم کرده باشم که جز اندیشه نیستی در خاطرش نگنجد ،آری، مسافر من بسیار زودتر از زود جلای وطن کرد. جملات ادبی🧑‍🌾 خاطرات مدرسه 👣 داستانهای مرتبط با مدرسه 🏠 در کانال داستان مدرسه ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ @dastankadeh
املای نوبت اول.pdf
حجم: 186.8K
متن آزمون املا نوبت اول
14011011p5583v3328.pdf
حجم: 139.6K
📃 آزمون نوبت اول علوم پایه دوم
14011018pe8h43s707.pdf
حجم: 489.2K
📃 آزمون نوبت اول علوم پاسخنامه دارد✅ پایه دوم
14031004pe3298i953.pdf
حجم: 846K
📃 آزمون نوبت اول علوم پاسخنامه دارد✅ پایه دوم
14011021p6z6795970.pdf
حجم: 415.6K
📃 آزمون نوبت اول علوم پاسخنامه دارد✅ پایه دوم
14011026p7ri8v2831.pdf
حجم: 211.5K
📃 آزمون نوبت اول نگارش پاسخنامه دارد✅ پایه دوم
14021025p14697d742.pdf
حجم: 1.1M
📃 آزمون نوبت اول نگارش پاسخنامه دارد✅ پایه دوم
14011026p327d4383.pdf
حجم: 110.6K
📃 آزمون نوبت اول نگارش پاسخنامه دارد✅ پایه دوم