هدایت شده از مأوایِ او ؛
پسر خلیفهی دوم، میگوید:
زمانی که مرگ پدرم نزدیک شد؛
گاهی بیهوش میشد و گاهی
به هوش میآمد.
به هوش که آمد گفت: پسرم!
علی بن ابیطالبعلیهالسلام
را به نزد من بیاور.
وقتی مولای متقیان رسید.
عمربنخطاب با پُررویی تمام
و بدون توجه به ظلمهایش
در حق اهل بیتﷺ؛
خطاب به امیرالمومنینﷺ گفت:
ای پسر عموی رسول خدا!
آیا نمیخواهی مرا ببخشی؟!
من از شما و از همسرت فاطمهعلیها السلام
حلالیت میطلبم و خلافت را
تسلیم شما میکنم!
امیرالمؤمنینﷺ فرمود: بله میبخشیم!
به شرط اینکه تو مهاجرین و انصار را
جمع کنی و هرچه از حق ما که
از مالکیت ما خارج کردهای
به ما برگردانی و در بین همه
اقرار به حق ولایت ما بکنی؛
در این صورت تو را حلال میکنم.
و ضمانت تو را پیش فاطمهعلیها السلام
مینمایم.
عمربنخطاب وقتی صحبتهای
امیرالمومنین را شنید
چهرهاش در اثر تکبّر دگرگون شد
روی خود را به سمت دیوار کرد!
میگویند: پردهها کنار رفت
ومولای متقین جایگاه عمر را
در آتش به او نشان داد.
عمر گفت: ای علی؛ "النار ولا العار"
آتش جهنم را میپذیرم
اما عار گفتن و اقرار به ولایت تو را
نخواهم پذیرفت...
| مدينهالمعاجز،جلد۲، صفحه۹۵
_
فرقی ندارد که جهنم یا بهشت است ؛
هرجا که میگویم حسین ، آنجا بهشت است ..
#حسینِمن
_
_
مولای ما نمونه ی دیگر نداشته ؛
اعجاز خلقت است و برابر نداشته ..
#اباناعلی
_
هدایت شده از مأوایِ او ؛
روزگار
مرتبه مرا پایین آورد
پایین آورد
پایین آورد
به حدی که می گفتند
«معاویه و على»
-امیرالمومنین-
#کلام_مولا
_
ما که میمیریم اما ؛ روضه ها میمونه :)))
کنف یکون بشه زمین یه کربلا میمونه:)))
#حسینِمن
_