🔹 رفقای نااهل پای شاهرخ را به کاباره و باشگاههای قمار، باز کرده بودند. هر بار که قمه به دست به خانه برمیگشت مادرش مصرانه امام زمان را صدا میکرد و میگفت: "آقا! پسر مرا سرباز خودت کن." همسایهها که این دعاها میشنیدند نیششان به خندهای تمسخرآمیز باز میشد که شاهرخ کجا؟ آقا امام زمان کجا؟
🔸اولین بار که صورت باصلابت امام خمینی (ره) را دید جلوی تلویزیون ایستاده به صحبتهای آقا گوش کرد و از آن روزبه بعد بهجای قمار کردن و قشونکشی از این محله به محلهای دیگر پای ثابت تظاهرات و منبر مساجد انقلابیها شد.
🔹با پیروزی انقلاب و در غائله کردستان، شاهرخ جزو اولین کسانی بود که بیمقدمه وارد میدان شد. خودش را حرّ انقلاب میدانست. میگفت حر اولین کسی بود که در کربلا شهید شد و من هم باید جزو اولینها باشم. روی بدنش جابجا خالکوبیهای دوران جاهلی خودنمایی میکرد. در حضور کسی وضو نمیگرفت و دعای همیشگیاش این بود که درراه اسلام و امام زمان (عج) نیست و نابود شود و کسی جنازهاش را نبیند.
🔸آنقدر با دلاوریهایش کابوس گردانهای بعثی شده بود که صدام برای سر او جایزه تعیین کرد. روز هفدهم آذر سال ۱۳۵۹ که تیری به سینهاش اصابت کرد بعثیها بالای سر او آمدند و سر از پیکر او جدا کردند. همان شب تلویزیون عراق پیکر بیسر او را نشان داد. دعای مادر و پسر یکجا مستجاب شد. شاهرخ در رکاب امامش به شهادت رسید و همانطور که خواسته بود پیکرش مفقود شد.
💠خبر رشادتهای شاهرخ که به جماران رسید، امام فرمودند: «اینان ره صدساله را یکشبه طی کردند. من دست و بازوی شمارا میبوسم و از خدا میخواهم من را با این بسیجیان محشور کند.»
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727
#داستان_وضرب_المثل_وسخن_بزرگان👆
#اسم_اعظم_خدا
مردی از دیوانه ای پرسید:
«اسم اعظم خدا را می دانی؟»
دیوانه گفت:
«نام اعظم خدا، نان است اما این را جایی نمی توان گفت»
مرد گفت:
«نادان! شرم کن! چگونه اسم اعظم خدا، نان است؟»
دیوانه گفت:
«در قحطی نیشابور چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درِ هیچ مسجدی را باز دیدم؛
از آنجا بود که فهمیدم نام اعظم خدا و بنیاد دین، نان است»
@tafakornab
داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
41.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 ابد و الله لا ننسی حسینا...
🏴این روزها اسارت آل الله در جریان است.
✅آنچه باعث شده امام زمان سلام الله علیه بگوید:
جد غریبم حسین صبح و شام برایت گریه میکنم و اگر اشک چشمم تمام شود خون برایت میگریم...😭
شهادت حسین علیه السلام و طفل شیر خوار و علی اکبر نیست.!
😭آن مصیبتی که سزاوار است همه عالم بر آن خون گریه کنند اسارت اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#حدیث
💚امام حسین علیه السّلام فرمودند:
▪️فَإنی لا أَرَی المَوتَ إلَّا السَّعادَةَ وَ الحَیاة
▪️مَعَ الظّالِمینَ إلّا بَرماً؛
▪️همانا من مرگ را جز سعادت نمی بینم
▪️و زندگی در کنار ظالمان را جز ننگ و عار نمی دانم
📕تحف العقول ، ص 245
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥#زمزم_احکام
❓آیا ادای نذر والدین بعد از وفات به عهده فرزندان هست؟
#احکام_شرعی #احکام_نذر
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#هرروزیک_آیه
✨فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ
✨وَالنُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنَا
✨وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ﴿۸﴾
✨پس به خدا و پيامبر او
✨و آن نورى كه ما فرو فرستاديم
✨ايمان آوريد و خدا به آنچه
✨مى كنيد آگاه است (۸)
📚سوره مبارکه التغابن✍آیه ۸
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#ضرب_المثل
👈👇ملا نصرالدین وقاضی رشوه گیر...
ملا نصر الدین سندی داشت که باید قاضی شهر آن را تایید می کرد;
اما از بخت بد او قاضی هیچ کاری را بدون رشوه انجام نمی داد ملا هم آه در بساط نداشت که با قاضی شریک شود و کار تایید سند را به انجام برساند;
این بود که کوزه ای برداشت و آن را پر از گل کرد و روی آن را بند انگشتی عسل ریخت بعد کوزه ی عسل و سند را برداشت و نزد قاضی رفت;
کوزه را پیشکش کرد و درخواستش را گفت.
قاضی همین که در پوش کوزه را برداشت و عسل را دید بی فوت وقت سند را تایید کرد و هر دو شاد و خندان از هم خداحافطی کردند.
چند روز گذشت قاضی به حیله ی ملانصرالدین پی برد یکی از نزدیکان خود را به خانه ی ملا فرستاد و پیغام داد که در سند اشتباهی شده;
ملا به فرستاده قاضی جواب داد:
از طرف من سلامی گرم به قاضی برسان و بگو اشتباه در سند نیست در #کوزه_ی_عسل است.
📚 #ملا_نصر_الدین
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#بسته_سلامتے
🔴فوائد گل گاوزبان:
🔶ضد اضطراب
🔶ضـدتپش قلب
🔶ضد استرس است
🔶موجــب کاهش سودای بدن
🔺امااگر بیش از یک ماه مداوم مصرف شـود موجب مسمومیت کبدی میشود!
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#درسنامه
طلا باش ....
تا اگر روزگار آبت کرد،
روز به روز
طرحهای زیباتری از تو ساخته شود
سنگ نباش
تا اگر زمانی خردت کرد لگدکوب هر رهگذری شوی
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
✨✨✨✨✨✨✨
#داستان_آموزنده
🔆آينده نگرى و پيش انديشى
💥مرحوم شيخ صدوق رحمة اللّه عليه در كتاب خود آورده است :
💥در يكى از روزها شخصى ، محضر مبارك امام حسين عليه السّلام شرفياب شد و ضمن احوال پرسى عرضه داشت:
💥 يا ابن رسول اللّه ! در چه حالتى هستى ؟ و شب را چگونه به صبح آورده اى ؟
💥حضرت در جواب فرمود: در حالتى به سر مى برم كه پروردگارم در هر لحظه شاهد و ناظر بر اعمال و كردارم مى باشد.
💥و آتش دوزخ را بر سر راه خود مى بينم ، مرگ كه به دنبال من است ، هر لحظه مرا مى جويد؛ و مى دانم كه محاسبه ، نسبت به گفتار و كردارم حتمى است ، پس سعادت و خوشبختى خود را در گرو اعمال و گفتار خود مى دانم ؛ و هر آنچه را دوست داشته باشم ، به آن دست نمى يابم ؛ و از آنچه بى زار و ناخرسندم ، نمى توانم خود را برهانم ؛ و بالا خره بايد تابع مقدّرات الهى ، باشم ؛ و ايمان دارم كه تمامى امور من به دست ديگرى است ، كه اگر بخواهد مرا مؤ اخذه مى كند؛ و اگر مايل باشد مرا عفو مى نمايد. پس با يك چنين حالتى كدام فقيرى در پيشگاه خداوند، از من فقيرتر و نيازمندتر خواهد بود.
📚بحارالا نوار: ج 76، ص 15، ح 2، چاپ بيروت ، و ج 73، چاپ ايران
@tafakornab
داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
📚#داستان_آموزنده
🔆خواهش از چه كسى ؟
🍃در يكى از روزها شخصى از انصار به حضور مبارك امام حسين عليه السّلام رسيد و خواسته و نياز خود را بدين مضمون روى كاغذى نوشت : اى سرورم ! اى ابا عبداللّه ! من به فلان شخص مبلغ پانصد دينار بدهكار هستم و توان پرداخت آن را ندارم ، چون تنگ دست بوده از لحاظ مالى ، سخت در مضيقه مى باشم .
🍃پس از آن كه امام حسين عليه السّلام نامه او را قرائت نمود، يك هزار دينار تحويل وى داد و او را موعظه نمود و اظهار داشت : در تمام حالات سعى كن ، خواهش و خواسته خود را فقط به يكى از سه شخص بگو و از او تقاضا كن :
🔅1 - اين كه سعى كن خواسته ات را از كسى تقاضا نمايى كه مؤ من و مورد اطمينان باشد.
🔅2 - با مروّت و جوانمرد باشد، كه حتّى الا مكان نااميدت نكند.
🔅3 - داراى حسب و نسب شريفى باشد، كه تو را سبك نشمارد، بلكه برايت اهميّت و ارزش قايل شود.
🍃اءمّا دين دار مؤ من ، ايمانش سبب مى شود كه خواسته و خواهش تو را برآورده نمايد.
و امّا كسى كه حسب و نسب درستى داشته و جوانمرد باشد، هرگز روى تو را زمين نمى اندازد و به هر شكلى كه باشد آبروى تو را حفظ و خواسته ات را برآورده مى كند.
همچنين آورده اند:
🍃روز عاشورا، برخى از افراد بر پشت امام حسين عليه السّلام أ ثراتى را مشاهده كردند.
پس موضوع را براى فرزندش ، امام سجّاد زين العابدين عليه السّلام بازگو كردند و علّت آن را جويا شدند؟
🍃حضرت سجّاد عليه السّلام پاسخ داد: اين أ ثرها به اين جهت است كه پدرم سلام اللّه عليه ، كيسه هاى آرد، خرما و... را بر پشت خود حمل مى نمود و درب منازل خانواده هاى بى سرپرست و تهى دستان و بيوه زنان و يتيمان مى برد و شخصاً تحويل آن ها مى داد.
📚بحارالانوار: ج 44، ص 190، به نقل از مناقب ابن شهرآشوب .
«#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج»
@tafakornab
داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
21 سالم بود یه دختر قِرتی که عاشق روحانی شدم😔
اسمم هدی ست تو خانواده ای غیر مذهبی و نسبتا مرفح بزرگ شدم، خانواده ای که نه دین میشناخت نه خدا..!
در حدی که اصلا نامحرم برام مهم نبود و پوششم درست نبود و حتی رفتارم،
💥مسجد محله نزدیک خونمون بود،بعضی اوقات به خانومایی که با چادر میرفتن مسجد نگاه میکردم و میگفتم چقدر عجیبن،
چند باری اتفاقی روحانی جدید و از دور دیده بودم ولی خیلی دلم میخواست باهاش آشنا بشم چون دختر همسایه خیلی با آب و تاب ازش تعریف میکرد و میگفت :
مجرده و خیلی جوون،خوشکل و خوشتیپیه،☺️
خیلی کنجکاو شدم بخاطر همین یه روز به بهانه الکی وارد کتاب خونه مسجد شدم که دیدم،
اون روحانی که تعریفش همیشه بود اونجاست بهش نزدیک شدم و لبخند زدم، اونم منو دید ولی زود سرشو انداخت پایین
یروز نشستم منتظر تو حیاط تا نماز و دعا تموم شدو مسجد خلوت شد،
آخرین نفر اومد بیرون، رفتم جلو سلام کردم همونطور که سرش پایین بود جوابمو داد
گفتم : من یه دوستی دارم که عاشق یه مرد مذهبی و روحانی شده،
حاج آقا بنظرتون چیکار باید بکنه؟؟
یکم فکر کردو گفت :بهتره از طریق یه واسطه به اون آقا بگه شایدم اون آقا هم ایشون و بپسندن و انشاالله که سبب خیر بشه
لبخندی زدمو تشکر کردم، وقتی داشتم میرفتم تمام هواسش بمن بود😅
یک ماه بعد رفتمو به یکی از بزرگای محله که فرش فروشی داشت و مرد خوبی بود، با خجالت گفتم، ازش خواستم واسطه بشه!!
اونم مردد قبول کرد،😕
خلاصه
بعد از ۲سال ازدواج کردیم،
چون ایشون خیلی مذهبی بودن به من هم میگفتن باید چادر سرکنی و حجاب باشی، منم که 🤦♀...
#ادامهدارد
@tafakornab
@zendegiasheghaneh