هدایت شده از داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
#انرژی_مثبت
✨اگر به مشکلی برخوردید،مهم نیست دفعۀ چندم است که زمین خورده اید،
💫بازهم بلند شوید وبرای حل آن مشکل تلاش کنید.
💫ممکن است کلید سالم باشد، فقط فشارش دهید.💝
هدایت شده از داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
اگر انسان ها می دانستند
فرصت با هم بودنشان
چقدر محدود است. ...
"نامحدود"
یکدیگر را #دوست می داشتند...
http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727
#داستان_وضرب_المثل_وسخن_بزرگان👆
هدایت شده از داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
#داستانهای_ڪوتاه
#مجسمه
مي گويند در زمانهاي دور پسري بود كه به اعتقاد پدرش هرگز نمي توانست با دستانش كار با ارزشي انجام دهد.
اين پسر هر روز به كليسايي در نزديكي محل زندگي خود مي رفت و ساعتها به تكه سنگ مرمر بزرگي كه در حياط كليسا قرار داشت خيره مي شد و هيچ نمي گفت.
روزي شاهزاده اي از كنار كليسا عبور كرد و پسرك را ديد كه به اين تكه سنگ خيره شده است و هيچ نمي گويد.
از اطرافيان در مورد پسر پرسيد. به او گفتند كه او چهار ماه است هر روز به حياط كليسا مي آيد و به اين تكه سنگ خيره مي شود و هيچ نمي گويد.
شاهزاده دلش براي پسرك سوخت. كنار او آمد و آهسته به او گفت: «جوان، به جاي بيكار نشسستن و زل زدن به اين تخته سنگ، بهتر است براي خود كاري دست و پا كني و آينده خود را بسازي.»
پسرك در مقابل چشمان حيرت زده شاهزاده، مصمم و جدي به سوي او برگشت و در چشمانش خيره شد و محكم و متين پاسخ داد: «من همين الان در حال كار كردن هستم!» و بعد دوباره به تخته سنگ خيره شد.
شاهزاده از جا برخاست و رفت. چند سال بعد به او خبر دادند كه آن پسرك از آن تخته سنگ يك مجسمه با شكوه از حضرت داوود ساخته است. مجسمه اي كه هنوز هم جزو شاهكارهاي مجسمه سازي دنيا به شمار مي آيد. نام آن پسر «ميكل آنژ» بود!
قبل از شروع هر کار فیزیکی بهتر است که به اندازه لازم در موردش فکر کرد. حتی اگر زمان زیادی بگیرد.!
ً...................................................
#نجار
نجار پیری بود که می خواست بازنشسته شود. او به کار فرمایش گفت که می خواهد ساختن خانه را رها کند و از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده اش لذت ببرد.
کار فرما از اینکه دید کارگر خوبش می خواهد کار را ترک کند، ناراحت شد. او از نجار پیرخواست که به عنوان آخرین کار، تنها یک خانه دیگر بسازد. نجار پیر قبول کرد، اما کاملا مشخص بود که دلش به این کار راضی نیست. او برای ساختن این خانه، از مصالح بسیار نا مرغوبی استفاده کرد و با بی حوصلگی، به ساختن خانه ادامه داد.
وقتی کار به پایان رسید، کارفرما برای وارسی خانه آمد. او کلید خانه را به نجار داد و گفت: این خانه متعلق به توست. این هدیه ای است از طرف من برای تو.
نجار یکه خورد. مایه تاسف بود! اگر می دانست که خانه ای برای خودش می سازد. حتما کارش را به گونه ای دیگر انجام می داد.....
..................................................
#محاکمه_خدا
جلسه محاكمه عشق بود، عقل قاضی ، و عشق محكوم ....
به دلیل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداری از عشق
آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی؟
ای گوش مگر تو نبودی كه در آرزوی شنيدن صدايش بودی ؟
وشما پاها كه هميشه مشتاق رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد ؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ،
تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:
ديدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحيرم با وجودی كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكنی !؟
قلب ناليد و گفت:
من بی وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلبی واقعی باشم .
..................................................
#مهاجرت
روزی مردی نزد شیوانا آمد و از فقر و تنگدستی گله كرد. او گفت كه در دهكده زمینی كوچك و كلبه ای محقرانه دارد و متاسفانه دخل و خرجش كفاف تامین معاش خانواده را نمی دهد و هر روز از روز قبل فقیر تر و تنگدست تر می شود. او گفت كه در دهكده برای او كاری نیست و تمام اهل خانه چشم امیدشان به اوست تا كاری برای خود دست و پا كند و درآمدی كسب نماید. اما هیچ كاری پیدا نمی شود و او نمی داند كه چه كند؟
روزی مردی نزد شیوانا آمد و از فقر و تنگدستی گله كرد. او گفت كه در دهكده زمینی كوچك و كلبه ای محقرانه دارد و متاسفانه دخل و خرجش كفاف تامین معاش خانواده را نمی دهد و هر روز از روز قبل فقیر تر و تنگدست تر می شود. او گفت كه در دهكده برای او كاری نیست و تمام اهل خانه چشم امیدشان به اوست تا كاری برای خود دست و پا كند و درآمدی كسب نماید. اما هیچ كاری پیدا نمی شود و او نمی داند كه چه كند؟
شیوانا از مرد پرسید:" اگر تو همین الآن در راه بازگشت به خانه بمیری و از دنیا بروی . خانواده ات چه می كنند!؟ " مرد فكری كرد و گفت:" خوب آنها اول برایم عزاداری می كنند و بعد چون گرسنه هستند و باید برای خود غذایی دست و پا كنند هـر چـه دارند را جمع می كنند و زمین و كلبـه را می فروشند و بــه شهر دیگــری می روند و در آنجا دسته جمعی كار می كنند تا خودشان را سیرکنند...
http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727
#داستان_وضرب_المثل_وسخن_بزرگان👆
هدایت شده از داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
💕برﺍﯼ "ﺁﺩﻣــﻬﺎ"
ﺧــﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ "ﺧـــﻮﺏ" ﺑﺴﺎﺯ.
ﺁﻧﻘـــــــﺪﺭ
ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ "ﺧﻮﺏ" ﺑﺎﺵ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻮﺩ "ﮔﺬﺍﺷﺘـــﯽ" ﻭ "ﺭﻓـــﺘﯽ" ....!!
ﺩﺭ "ﮐﻨﺞ ﻗﻠﺒﺸـــﺎﻥ"
ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺎﺷﺪ
@tafakornab
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
☕️کلامتان راعوض کنید تازندگیتان
تغییر کن...
کلامتان همه چیز شماست..
کلامتان انرژی وجودی وهرآنچه که دارین هست...
پس زیبا سخن بگویی
ومثبت بی اندیشید
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
#داستانهای_ڪوتاه
گوشت را آزاد كن
از بزرگان عصر، یكی با غلام خود گفت كه از مال خود، پارهای گوشت بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد كنم. غلام شاد شد. بریانی ساخت و پیش او آورد. خواجه خورد و گوشت به غلام سپرد. دیگر روز گفت: بدان گوشت، آبگوشتی زعفرانی بساز تا بخورم و تو را آزاد كنم. غلام فرمان برد.خواجه زهر مار كرد و گوشت به غلام سپرد. روز دیگر گوشت مضمحل بود و از كار افتاده، گفت: این گوشت بفروش و مقداری روغن بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد كنم. گفت: ای خواجه، تو را بهخدا بگذار من همچنان غلام تو باشم، اگر خیری در خاطر مبارك میگذرد، به نیت خدا این گوشت پاره را آزاد كن!
http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727
#داستان_وضرب_المثل_وسخن_بزرگان👆
هدایت شده از داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
موفقیت هایی که نصیب افراد صبور میشود،
همان هایی هستند که توسط افراد عجول رها شده اند!
👤آلبرت اینشتین
🖋☕️
http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727
#داستان_وضرب_المثل_وسخن_بزرگان👆
هدایت شده از داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
🌱داستان کوتاه
انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و ...
او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. انیشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.
به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب درامد. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد!
http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727
#داستان_وضرب_المثل_وسخن_بزرگان👆
هدایت شده از داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
وقتی گذشته تان با شما تماس میگیرد، جوابش را ندهید!
چون چیز تازه ای برای گفتن ندارد...
🖋☕️
http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727
#داستان_وضرب_المثل_وسخن_بزرگان👆
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃
https://t.me/joinchat/Ao2d4D9XxVgFlk3p7ecgFQ
حجاب فاطمی اقا❌
🍒داستان واقعی آموزنده
باعنوان #طعم_تلخ_گناه 🍒
👈قسمت چهارم
✍خواهرای گلم....
هیچ وقت فک نکنید عشق و هوس خوشی میاره
بخدا فقط و فقط اینکارا آخرش زجر و عذاب و سختی داره و بس...
وقار و متانتتون را هیچ وقت با هیچی عوض نکنید
خدا انقد بهمون ارزش داده که بهشت رو زیر پای ما قرار داده
من و شما همونایی هستیم که باید جامعه اسلامی رو بسازیم
درواقع زن یه دانشگاهه ولی حیف که من و بعضیا مثل من قدرمونو ندونستیم
ولی مطمئنم اگر بر توبه خودم استوار باشم الله هم خواهدم بخشید
بیا خواهرم تو هم بیا توبه کن و برگرد سمت الله تعالی
الان هر کی هر چی میخواد بهم بگه
من راهمو پیدا کردم و هیچ وقت از اینراه برنمیگردم
چون مطمئنم فقط ای نراه راه صحیحه الان دلم خوشه که الله رو دارم...
همانکه دوستم دارد و میخواد وارد بهشت بشم
اینو گفتم تا بلکه یکی از خواهرای گلم که از قدر و ارزشیکه پیش خدا داره غافل شده حواهرم توبه کن و برگرد
الله با رحمتی وسیع استقبالت خواهد کرد ....
و به خواهرای جوان و نوجوانم میگم تروخدا قدرتونو بدونید و نزارید به هیچ عنوان شرافتتون و عزتتون از دست بره
نزارید روزی برسه که مثل من عذاب وجدان زجرتون بده...
از همتون عذر میخوام اگه داستان زندگی گذشتمو اینطور گفتم...
نیتم فقط این بود که یکم بعضی از خواهرام به خودشون بیان.
از همه شما برادراییکه داستانمو میخونید خواهش میکنم
اولا مراقب خواهراتون باشین که شکارگرگایی كه من شکارشون شدم نشن
دوما مراقب باشید ناموس و شرف و عزت هیچ خواهری را لکه دار نکنید....
از همتون خواهش میکنم عاجزانه برام دعا کنید که ثابت قدم بمانم و پاک بشم و الله پاک از گناهام بگذره و بعد اینکه پاک شدم برم زیر خاک..
ای خدا در قبر بر من چه خواهد گذشت ایا من از بخشیده شدگان و پاک شدگان خواهم بود یا از...
و برای ان خواهری هم دعا کنید که من فقط با دیدن حجابش وزیبایی که در حجابش دیدم به خودم اومدم.
🍃پایان🍃
======================
http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727
داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
💫💫💫💫💫💫💫
http://eitaa.com/joinchat/815792139C7badb43017
#ذڪرهاےگرـღـگشادرایتا👆👆
======================
هدایت شده از داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
از روزهای تکراری استفاده غیرتکراری بکنید،
اگر روزها تکراری شده اند، ایراد از روزها نیست. ایراد ازمن وتوست که به تکرار افتاده ايم.
🖋☕️
http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727
#داستان_ومثل👆
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#احسن_القصص
°❀°❔°❀°❔°❀°❔°❀°
#اهل_بیت_علیهم_السلام
❀°✍️دعا در مقابل ناسزا
💠شخصی خدمت امام جعفر صادق علیه السلام رسید و گفت: یاابن رسول اللّه! شنیدم که پسرعمویت به شما ناسزا می گوید و نسبت به شما بدگوئی می کند.
حرف های آن شخص سخن چین که تمام شد، امام صادق علیه السلام شروع به خواندن نماز نمود. آن مرد سخن چین گمان کرد که حضرت صادق علیه السلام پسرعمویش را در نماز نفرین خواهد کرد؛ ولی برخلاف تصوّر او، هنگامی که امام علیه السلام دو رکعت نماز خواند، دست به دعا برداشت و برای پسرعموی خود چنین دعا نمود: ای پروردگارم! من او را بخشیدم؛ و تو جود و کرمت از من بیشتر می باشد، پس او را ببخش و به واسطه این عمل، مجازاتش مگردان. با شنیدن این دعا، آن مرد سخن چین با شرمندگی از جای خود برخاست و رفت.
آیت الله بروجردی، جامع الأحادیث الشّیعة، ج 7، ص 457، حدیث 36
°❀°❔°❀°❔°❀°❔°❀°
ڪلیــڪ ڪنید ⇩⇩⇩⚜️
@shamimrezvan
@tafakornab