eitaa logo
داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
13.2هزار دنبال‌کننده
22.9هزار عکس
16.1هزار ویدیو
111 فایل
داستان های آموزنده مدیریت ؛ https://eitaa.com/joinchat/1541734514C7ce64f264e تعرفه تبلیغات☝
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️ جدایے ازتو برایم خیال خام حسین♡ بہ احتـرام تو داریم احترام حسین♡ طلوع ڪردےو چشمان‌صبح روشن‌شد سلام جلوه‌ے نور خدا سلام؛ حسین♡ @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
☝️۰۰ 🌍اوقات شرعی به افق تهران🌍 ☀️امروز ١٠ مرداد ماه ١٣٩٩ 🌞اذان صبح: ٠۴.٣۵ ☀️طلوع آفتاب: ٠٦.١٢ 🌝اذان ظهر: ١٣.١١ 🌑غروب آفتاب: ٢٠.٠٩ 🌖اذان مغرب: ٢٠.٢٩ 🌓نیمه شب شرعی: ٠٠.٢٢ @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
🎊🎈🎉 روز جمعه بهار صلواته نفستون رو خوشبو کنید به ذکر "صلوات بر محمد و آل محمد" 💛امام صادق(ع) : ✨ازشامگاه پنج‌شنبه و شب جمعه فرشتگانی باقلم‌هایی ازطلاولوح‌هایی از نقره از آسمان به سوی زمین می‌آیند وتا غروب روز جمعه ثواب هیچ عملی را نمی‌نویسند به جزصلوات بر حضرت محمدوآل محمد💛 💛✨اللّهُمَّ‌صَلِّ‌عَلي 💛✨ مُحَمَّدوَآلِ‌مُحَمَّد 💛✨وَعَجِّل‌فَرَجَهُــم ذکر روزجمعه صدصلوات @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
✅تقویت کردن مغز در صبح 🕰 با آرامش صبحانه بخوریم 🕰 حداقل ۵ دقیقه ورزش کنیم 🕰 حداقل ۵ دقیقه کتاب بخوانیم 🕰 حداقل ۵ دقیقه بازی فکری انجام دهیم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹این گلهای زیبا تقدیم به شما 🌹عیدقربان عید تزکیه نفس مبارک 🌹برایت کاروان معجزه های 🌹بینظیر را آرزو‌میکنم 🌹خدا غیر ممکن‌های زندگی و‌ آرزوهایت را 🌹به خیر و‌ شادی ممکن سازد 🌹عید قربان، یعنى فدا کردن 🌹همه «عزیزها» در آستان "عزیزترین"💖 🌹و گذشتن از همه وابستگى ها به عشق "مهربان ترین"💖 🌸🎊عید قربان بر شما مبارک🎊🌸 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
هدایت شده از بنرها
سلام دوستان تصمیم گرفتیم که کانال ذکر روزانه وتعقیبات نماز را در ایتا برپاکنیم لطفا باجوین شدن ماروحمایت کنید👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/1501757468C885d27dfb4 👆 هم اکنون دعاوزیارت اعمال روزجمعه وتعقیبات نماز ظهر وعصر لطفا حمایت کنید❤️
○°●•○•°♡◇♡°○°●°○ " "بر اساس داستان واقعی ✍ بخش اول 🌼🌸اعظم تا چشمش افتاد به اونا با سرعت رفت تو آشپز خونه فکر کنم احتمال می داد من به اونا از بابت حسین شکایت کرده باشم …. هادی دوید جلو و گفت : سلام عمه جون چه عجب از این ورا خوش اومدین بفرما بفرما … عمه همین طور که توی حال وایساده بود و عمو هم پشت سرش گفت : هیچم خوش نیومدم تف به روت بیاد هادی پدرتو در میارم تو فکر کردی می زارم آب خوش از گلوت بره پایین ، صبح اول وقت میری یا پول میدی یا سه دانگ به اسم رویا می کنی وگرنه میدم چوب تو حلقت بکنن … آقای خبیری نماینده ی منه حرف بزنی با من طرفی ….. 🌸🌼من آهسته رفتم جلو…. همیشه از عمه شکوه خجالت می کشیدم و فکر می کردم خیلی از ما بهتره ….تا چشمش به من افتاد گفت : اِی دادِ بی داد ببین به چه روزی افتاده برو برو دختر جون وسایلت رو جمع کن می برمت خونه ی خودم …. کو این اعظم ؟ هادی که دهنش خشک شده بود اومد جلو و گفت : عمه به خدا یک اشتباهی شده الان همه چیز روبراهه اجازه بدین خود رویا بهتون میگه …. 🌼🌸ولی عمه بی اعتنا به حرف اون … صدا زد اعظم … بیا دختر …… اعظم که معلوم بود ترسیده ولی با یک خنده ی مصنوعی گفت: سلام حال شما ؟خوش اومدین ببخشید دستم بند بود چایی گذاشتم …. عمه نگاه تحقیر آمیزی که توش متخصص بود بهش انداخت و گفت : من فقط یک چیز بهت میگم وقتی اولین بار دیدم تو رو استفراغم گرفت حالا فهمیدم چرا چون تو خود استفراغی….. ننگ شدی تو فامیل ما برو خدا رو شکر کن که عارم میشه که یه جایی بگم پدر تو و اون داداش فلان شده تو در آوردم گمشو دیگه هیچوقت جلوی من ظاهر نشو اگر بچه نداشتی هادی رو وا دار می کردم طلاقت بده ..گمشو … 🌸🌼این گمشو آخری اونقدر محکم بود که اعظم به گریه افتاد و رفت تو اتاقش … هادی اومد حرف بزنه ولی عمه نگذاشت و به من گفت اگر زود حاضر میشی من وایسام اگر کار داری صبح یکی رو می فرستم دنبالت ولی صبر نکرد من جواب بدم و خودش گفت : صبح حاضر باش و راهشو کشید و رفت …. تایید هیچ کس رو نخواست و اصلا از من نپرسید می خوای بیای یا نه ؟ عمو خداحافظی کرد و به من گفت عمو جون صلاحت همینه این تنها راه چاره بود که به فکرم رسید ….بعد دنبال عمه رفت بیرون …. 🌼🌸اعظم تو اتاقش بود و وقتی فهمید اونا رفتن صداشو بلند کرد و هادی هم روی مبل نشست و سر و صورتش رو با دو دست گرفت و فکر می کنم دلش می خواست گریه کنه …من همون جا وارفته بودم و بهش نگاه می کردم با خودم گفتم :چرا هادی ؟چرا گذاشتی این طوری بشه؟ من الان کجا برم؟ میون یک مشت غریبه ی از خود راضی که اصلا منو قبول ندارن برم چیکار کنم شاید این تنها چیزی بود که نمی خواستم …. اونجا حتما بیشتر تحقیر می شدم …. 🌼🌸آهسته سرم رو انداختم پایین و رفتم تو اتاقم سکوتی درد آور تو خونه پیچیده بود و حتی فرید هم جرات حرف زدن نداشت خیلی درد تو سینه داشتم و احساس بدی که نمی تونم برای خودم هیچ تصمیمی بگیرم تنها چیزی که به فکرم رسید این بود که برم به حمام …….. زیر دوش هم به این فکر می کردم که حالا از زیر دست اعظم میرم زیر دست عمه اگر اینجا می تونستم حرف بزنم در مقابل اون هیچی نمی تونستم بگم ….. ولی باز فکر کردم خوب از اینکه فردا حسین یک جایی تو رو گیر بیاره و بدبختت کنه بهتره با خودم گفتم لعنت به من که زنم کاش پسر بودم دیگه هیچ کدوم از این حرفا نبود ….. 🌸🌼نباید تسلیم می شدم و هر کس منو اونور و انور بکشه باید بیشتر حواسم رو جمع می کردم … برای زندگیم می جنگیدم و تو اون شرایط راهی به جز درس خوندن نداشتم تا از این منجلاب خودمو بیرون بکشم …. اصلا دستم کشیده نمی شد وسایلم و جمع کنم می ترسیدم…… از رو برو شدن با علیرضا خان و بچه هاش دلم می خواست اعظم بیاد و به من بگه نرو دیگه اذیتت نمی کنم یا هادی محکم می گفت می خوام خواهرم پیش خودم باشه…نمی زارم جایی بری….ولی هیچی نگفت….. هفتم-بخش دوم @tafakornab @shamimrezvan ○°●○°•°♡◇♡°○°●°○
🍃❤🍃 👆 🌸 رسول خدا (ص): خداوند عید قربان را برنهاد تا مستمندان از گوشت سير شوند؛ پس از گوشت قربانی به ايشان بخورانيد. ‌ 📚ثواب الأعمال، ص ۵۹ ‌ 🌸 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 🌺 احکام مناسبتی عید قربان 🌺 🌺 ================= ✅ س۱. آیا نماز عید قربان واجب است؟ ✳️ ج. در عصر حاضر نماز عید قربان واجب نیست، بلکه مستحب است. 🌺 ✅ س۲. آیا گوشت گوسفندی که روز عید قربان در خانه قربانی شده است را تماماً باید بین مردم نیازمند پخش شود؟ ✳️ ج. فی نفسه لازم نیست. 🌺 و برای ✅ س۳. با کمک مردم گوسفندانی برای قربانی عید قربان خریداری و قربانی شد. آیا می توان بعضی از اعضای آنها مثل کله و پاچه و را به هر دلیلی فروخت و تبدیل به گوشت نمود تا گوشت به مصرف فقرا برسد؟ ✳️ ج. با اجازه صاحبان پول اشکالی ندارد. ✅ در روز عید قربان ✅ س۴. برگزاری مراسم عروسی در روز عید قربان اشکال دارد؟ ✳️ ج. اشکال ندارد. ✅ س۵. آیا ازدواج در شب عید قربان دارد؟ ✳️ ج. برگزاری مراسم کراهت ندارد. ✅ س۶. من نمی دانستم که در روز عید قربان روزه گرفتن جایز نیست؛ به خاطر همین قضای روزه ای که داشتم در آن روز گرفتم، تکلیفم چیست؟ ✳️ ج. روزه ی عید قربان و است؛ و قضای روزه حساب نمی شود؛ و باید مجدداً قضای آن را بجا آورید. و عید قربان ✅ س۷. بنده در ماه رمضان روزه را با کار حرام باطل کرده ام و در حال حاضر که به گرفتن قضای آن پرداخته ام به عید قربان رسیده ام و روز عید را روزه نگرفته ام، حکم روزه های ۳۱ روزه ی بنده که بین آن افتاده چیست؟ ✳️ ج. باید برای ۳۱ روز روزه متوالی که برای کفاره می گیرند، روزی شروع کنند که در بین ۳۱ روز به روزه ی حرام نرسد، و إلاّ توالی بهم می خورد؛ و باید از اول، دوباره شروع کنند، مگر این که موقع شروع تا فرا رسیدن عید قربان، باشند. ✅ س۸. در عید قربان با یک قربانی حداکثر چند نفر می تواند شریک بشوند؟ ✳️ ج. در قربانی مستحبی محدود به تعداد خاصی نیست. =========== ◀️ سایت آیت الله خامنه ای http://www.leader.ir @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
✨إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي ✨بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ ﴿۹۶﴾ ✨در حقيقت نخستين خانه‏ اى كه ✨براى عبادت مردم نهاده شده ✨همان است كه در مكه است ✨و مبارك و براى جهانيان ✨مايه هدايت است (۹۶) 📚سوره مبارکه آل عمران ✍آیه ۹۶ @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
🍀هر سبزی یک خاصیت شگفت انگیز : 👈ترخون : جانشین نمک 👈گشنیز : کاهنده قندخون 👈تره : کاهنده کلسترول 👈تربچه : ضدسرطان 👈ریحان : آرامبخش،خواب آور 👈شاهی : فعالیت کلیه ها 👈جعفری : خون ساز 💜 👈بیآاینجا @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
🌴 🌴 اذن_خدابرخيز نجم الدين جعفر بن زهدرى مى گويد: به بيمارى فلج مبتلا شدم، پس از مرگ پدرم، مادر بزرگ پدريم کمر همّت به علاج من بست، او با تمام توان به معالجه من پرداخت، ولى اثرى نبخشيد. به او گفتند: از پزشکان بغداد کمک بگير. او از پزشکان بغداد دعوت به عمل آورد، وآنها مدّتى طولانى در حلّه مرا تحت معالجه قرار دادند اما سودى نبخشيد. تا اين که به او گفتند: او را به قبّه شريف منسوب به امام زمان (عليه السلام) در حلّه ببر تا شفا يابد. شبى همراه مادر بزرگم به زير گنبد شريف حضرت (عليه السلام) مشرف شده ودر آنجا بيتوته کرده بودم، ناگاه به ديدار حضرت موفّق شدم.🌹 حضرت رو به من کرد وفرمود: برخيز! عرض کردم: آقا جان! يک سال است که نمى توانم از جا برخيزم. فرمود: برخيز! به اذن خدا.🌹 ومرا برى برخاستن يارى نمودند. هنگامى که مردم از شفى من مطّلع شدند چنان برى ملاقاتم هجوم آوردند که چيزى نمانده بود که کشته شوم. آنها تمام لباس هايم را به عنوان تبرّک تکه پاره کردند، وبر من لباس ديگرى پوشانيدند، آنگاه به خانه باز گشتم، ولباس خود را عوض کرده ولباس آن ها را برايشان فرستادم.🌻 🕊✨اللهم عجل لولیک الفرج✨🕊 @tafakornab @shamimrezvan