eitaa logo
داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
13.2هزار دنبال‌کننده
22.9هزار عکس
16.1هزار ویدیو
111 فایل
داستان های آموزنده مدیریت ؛ https://eitaa.com/joinchat/1541734514C7ce64f264e تعرفه تبلیغات☝
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💔 مادر عزیزم  "تحويل "بگير؛ سالى كه نو مي شود و تويى كه  در سال نو نيستى ای تنها پناهگاه خستگیهایم ! شده ام شبيه تُنگِ پر از آبى كه عيد نشده ماهىِ قرمزش مي مي رد! شبيه سبزه اى كه درست شب آخر سال سرما مي زند! شبیه سيبى كه كال چيده اند  و ... مي دانى مادر جان؛ "نداشتنت "همان بغضى است كه  تا « حَوِّلْ حَالَنَا » مى خوانند ميشكند! مگر سال هم بدون تو نو میشود بعد تو تمام روزها رنگ سیاه دلتنگی است رنگ تلخ بی کسی ... 🌹 روحت شاد عزیز مادر آسمانی ام 🌹 عیدت در آسمانها مبارک بهترینم 🌹شادی روح تمام عزیزانی که امسال از دست رفتن صلوات
نمک گیر شدن در زمان قدیم، قوانین خاصی درباره‌ی جوانمردی وجود داشت و به خصوص، احترام و پایبندی عیاران نسبت به قوانین جوانمردانه بیشتر بود. عیاران کسانی بودند که خودشان را مدافع حقوق مردم ضعیف می‌دانستند و از ثروتمندان می‌دزدیدند و به فقرا می‌دادند. یکی از مشهورترین ماجراهای نمک گیر شدن، مربوط به یعقوب لیث صفاری است که از عیاران معروفی است که به حکومت رسید و در مقابله با خلفای ظالم عباسی، سلسله‌ی صفاریان را تأسیس کرد. در ابتدا؛ یعقوب که تحمل رنج و بدبختی مردم را نداشت، تصمیم گرفت که همراه برادران و دوستانش یک گروه عیاری تشکیل دهد. او که مرد باهوشی بود، خیلی زود گروه بزرگتری ساخت و بین مردم؛ مشهور شد. یک روز به یعقوب خبر دادند که درهم بن حسین حاكم شهر خزانه‌ی بزرگی دارد و جواهرات گرانبهایی را در آن نگهداری می‌کند. عیاران تصمیم گرفتند که شبانه به خزانه‌ی درهم بن حسین دستبرد بزنند. اول چند نفر رفتند و موقعیت خانه‌ی درهم را بررسی کردند و پس از آن که از مکان خزانه مطلع شدند، وسایلشان را برداشتند و شبانه راه افتادند. آنها آهسته از دیوار بالا رفتند و بعد با احتیاط، دیوار خزانه را سوراخ کردند و داخل شدند. با وارد شدن به خزانه، نفس همه‌ی آنها بند آمد. جواهرات رنگارنگ، زیر نور چراغهایی که همراه برده بودند، مثل ستاره می‌درخشیدند. با اشاره‌ی یعقوب، عیاران با عجله جواهرات را جمع کردند و داخل کیسه‌هایشان ریختند. یعقوب که گوشه‌ای ایستاده بود و به کار عیاران نظارت می‌کرد، یک دفعه چشمش به سنگ درخشانی افتاد. سنگ را بلند کرد و زیر نور چراغ، به آن نگاه کرد. سنگ می‌درخشید ولی شبیه جواهرات دیگر نبود. سنگ را به دهانش گذاشت تا سختی آن را امتحان کند؛ ولی ناگهان سنگ را انداخت و به عیاران گفت: هرچه برداشته‌اید، دوباره سر جایش بگذارید. عیاران با تعجب به یعقوب نگاه کردند. اصلا" نمی‌توانستند بفهمند که چه اتفاقی افتاده است. یکی از عیاران پرسید: چرا باید پس از این همه زحمت و خطر، جواهرات را نبریم؟ یعقوب با ناراحتی به سنگ نمک اشاره کرد و گفت: این سنگ درخشان، سنگ نمک است. من به خیال اینکه جواهر است، آن را در دهان گذاشتم تا سختی‌اش را امتحان کنم. صدای آه عیاران بلند شد. یعقوب گفت: متوجه شدید؟ من نمک گیر شده‌ام. حالا که نمک درهم بن حسین را خورده‌ام، نمی‌توانم به مال او خیانت کنم! عیاران که خودشان به قانون عیاری نمک خوردن و نمک گیر شدن؛ اعتقاد داشتند، بدون پرسشی دیگر، کیسه‌هایشان را خالی کردند و از همان راهی که آمده بودند، بازگشتند. روز بعد، به درهم بن حسین خبر دادند که دزد وارد خزانه‌اش شده است. درهم با عجله به محل خزانه رفت. مسؤل خزانه جلو دوید و گفت: قربان نگاه کنید! دیوار خزانه را سواخ کرده‌اند واز آن جا وارد شده‌اند. درهم بن حسین با وحشت گفت: لابد تمام جواهرات را دزدیده‌اند. خزانه دار گفت: «نه قربان! اتفاق عجیبی افتاده است! جواهرات را جابه جا کرده‌اند ولی هیچی نبرده‌اند! درهم با تعجب پرسید: هیچی! عجب حکایت عجیبی است! نزدکی غروب؛ یکی از یاران لیث به مخفیگاه عیاران رفت و گفت: خبر سرقت دیشب، همه جا پیچیده است. درهم بن حسین هم اعلام کرده است که به دزدی که دیشب وارد خزانه‌اش شده است، امان می‌دهد؛ به شرط آن که بگوید چرا وارد خزانه شده ولی چیزی نبرده است. یعقوب لیث، آن شب تا صبح فکر کرد و عاقبت تصمیم گرفت که به دیدن درهم برود. درهم بن حسین در خانه‌اش نشسته بود که به او خبردادند که مردی آمده است و ادعا می‌کند که عیار است. درهم بلافاصله دستور داد که او را به داخل، راهنمایی کنند. یعقوب با احتیاط جلو رفت و گفت: من به خاطر قول شما که امان داده‌اید، به اینجا آمده‌ام. درهم بن حسین لبخندی زد وگفت: بله! چون می‌خواستم بدانم که علت اتفاق عجیب دیشب چیست! چرا به خودتان زحمت دادید و وارد خزانه شدید ولی چیزی نبردید؟ یعقوب مستقیم به چشمان درهم نگاه کرد و گفت: چون نمک گیر شدم! در خزانه‌ی شما سنگ نمکی بود که من به اشتباه؛ به آن زبانزدم. درهم بن حسین با تعجب گفت: همین! یعقوب با ملامت به او نگاه کرد و گفت: برای ما نمک گیر شدن، مسئله‌ی مهمی است.. ما اگر نان و نمک کسی را بخوریم، نمک گیرش می‌شویم و در حق او؛ خیانت نمی‌کنیم. درهم با حیرت به سخنان یعقوب لیث صفاری گوش کرد و بعد با تحسین او را که می‌رفت، نگاه کرد. اما این پایان ارتباط یعقوب و درهم نبود. وقتی درهم به حکومت سیستان رسید، فرمانده‌ی سپاهش را به یعقوب لیث سپرد و به این ترتیب، راه رسیدن یعقوب به حکومت، هموار شد. @tafakornab داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
پادشاهی در بستر بیماری افتاد. پزشکی حاذق بر بالین وی حاضر کردند. پزشک گفت: باید کل خون پسر جوانی را در بدن تو تزریق کنند تا ضعف و کسالتت برطرف گردد. شاه از قاضی شهر فتوی مرگ جوانی را برای زنده ماندن گرفت. پدر و مادری را نشانش دادند که از فقر در حال مرگ بودند. پولی دادند و پسر جوان آنها را خریدند. پسر جوان را نزد پادشاه خواباندند تا خون او را در پادشاه تزریق کنند. جوان دستی بر آسمان برد و زیر لب دعایی کرد و اشکش سرازیر شد. شاه را لرزه بر جان افتاد و پرسید چه دعایی کردی که اشکت آمد؟ جوان گفت: در این لحظات آخر عمرم گفتم، خدایا، والدینم به پول شاه نیاز دارند و مرگ مرا رضایت دادند. و قاضی شهر به مقام شاه نیاز دارد که با فتوای مرگ من به آن می‌رسد، با مرگ من، پزشک به شهرت نیاز دارد که شاه را نجات می‌دهد و به آن می‌رسد. و شاه با خون من به زندگی نیاز دارد که کشتن من برایش نوشین شده است. گفتم: خدایا تمام خلایقت برای نیازشان می‌بینی مرا می‌کشند تا با مرگ من به چیزی در این دنیای پست برسند. ای خالق من، تنها تو هستی که مرا برای نیاز خودت نیافریدی و از وجود بنده‌ات بی‌نیازی، تنها تو هستی که من هیچ سود و زیانی به تو اگر بخواهم هم، نمی‌توانم برسانم. ای بی‌نیاز مرا به حق بی‌نیازی‌ات قسم می‌دهم، بر خودم ببخشی و از چنگ این نیازمندانت به بی‌نیازی‌ات سوگند می‌دهم رهایم کنی. شاه چون دعای جوان را شنید زار زار گریست و گفت: برخیز و برو . من مردن را بر این گونه زنده ماندن ترجیح می‌دهم. شاه با چشمانی اشک‌آلود سمت جوان آمده و گفت: دل پاکی داری دعا کن خدای بی‌نیاز مرا هم شفا داده و بی‌نیازم از خلایقش کند. جوان دعا کرد و مدتی بعد شاه شفای کامل یافت . @tafakornab داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
🎖دوختن دو سربازرومی به یکدیگر بوسیله تیر سربازان ایرانی در نبرد معروف کاره🎖 نبرد کاره جنگی بود که بین سپاه ایران و روم به فرماندهی سورنا سپه سالار ارتش ایران و کراسوس رومی صورت گرفت. یکی از مهمترین نکاتی که باید به آن اشاره کنم این مهم میباشد که در این نبرد برخلاف تبلیغات بسیار، ایرانیان تنها از زور بازو بهره نبردند بلکه سرداران آن دوره از باهوش ترین سرداران جنگی تاریخ ایران میباشند.در یکی از صحنه های نبرد کراسوس پسر خود، پوبلیوس که تجربه های جنگی بزرگی داشت را به همراه سربازانش به میدان فرستاد. سواران کماندار اشکانی به عمد به عقب تاختند. همین باعث شد تا رومی‌ها نظم همیشگی را کنار گذارده و آنان را دنبال کنند. پارت‌ها که استاد نبردهای پاتیزانی بودند، به ناگهان برگشته و با تیراندازی حرفه ای ضربتی مهلک به رومی‌ها زدند که مرگ سردار جوان رومی را در بدنبال داشت. مهارت تيراندازان ايرانی در هدف‌گيری چنان حرفه ای و بدون اشتباه بوده که گاهی دو سرباز دشمن که در کنار هم بودند با يک تير به هم دوخته می‌شدند. رومیان منتظر بودند تا بلاخره تیر در تیردان ایرانیان به اتمام برسد و در نبرد تن به تن توان رمی‌ها را نشان ایرانیان دهند ولی ایرانیان باهوش شترهایی با بار تیر در قلب سپاه داشتند و در نتیجه با مشکل " تیر " برنخوردند از طرفی مشکل دیگر سپاه رم نبود آب آشامیدنی بود درحالیکه سپاه ایران مجهز به مخزنهایی برای آب بود که به خوبی در میان سپاه حرکت میکردند. نتیجه این جنگ شکست سنگین سپاه روم بود و تحلیل شده است اگر در نبردهای گوگامل و ایسوس و قادسیه و نهاوند که از نبردهای سرنوشت ساز تاریخ ایران بودند، ایرانیان از انسجام و قدرت و تاکتیک سپاهی چون ارتش و سرداران اشکانی برخوردار بودند اکنون تاریخ به گونه ای دیگر نوشته میشد. پاینده ایران منابع : ایران از آغاز تا اسلام، نویسنده گیرشمن حیات مردان نامی، کراسوس، نوسنده پلوتارک و ترجمه رضا مشایخی امپراتوری اشکانی،یوزف ویزهوفر و مترجم هوشنگ صادقی @tafakornab داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
✅ برای خداوند فرقی ندارد. 🔹حاکم نیشابور برای گردش به بیرون از شهر رفته بود مردی میان سال در زمین کشاورزی خودش مشغول کار بود .حاکم تا او را دید ،بی مقدمه به کاخ برگشت و دستور داد کشاورز را به کاخ بیاورند . 🔹 روستایی بی نوا با ترس در مقابل تخت حاکم ایستاد .به دستور حاکم لباس گران بهایی بر او پوشاندند . 🔹حاکم گفت بهترین قاطر به همراه افسار و پالان خوب به او بدهید بعد حاکم از تخت پایین آمد و آرام آرام قدم میزد ، گفت میتوانی بر سر کارت برگردی ولی همین که دهقان بینوا خواست حرکت کند حاکم کشیده ای محکم پس گردن او نواخت . 🔹همه حیران از آن عطا و بی اطلاع از حکمت این جفا ، منتظر توضیح حاکم بودند .حاکم پرسید : مرا می شناسی؟ مرد بیچاره گفت : شما حاکم نیشابور و تاج سر رعایا و مردم هستید. 🔹حاکم گفت : آیا قبل از این همه مرا میشناختی؟ مرد با درماندگی و سکوت به معنای جواب نه سرش را پایین انداخت . 🔹حاکم گفت: بخاطر داری بیست سال قبل با هم دوست بودیم ، و در یک شب بارانی که در رحمت خدا باز بود ، دوستت گفت: 🌸 خدایا به حق این باران رحمتت ، مرا حاکم نیشابور کن ؛و تو محکم بر گردن او زدی که ای ساده دل ! من سالهاست از خدا یک قاطر با پالان برای کار کشاورزیم می خواهم هنوز اجابت نشده ... آن وقت تو حکومت نیشابور را می خواهی؟ 🔹یک باره خاطرات گذشته در ذهن دهقان مرور شد . 🔹حاکم گفت : این هم قاطر و پالانی که می خواستی . این کشیده هم ، تلافی همان کشیده ای که به من زدی . 🔹فقط می خواستم بدانی که برای خداوند ، دادن حکومت نیشابور یا قاطر و پالان فرق ندارد .. فقط ایمان و اعتقاد من و تو به خداست که فرق دارد...
✨﷽✨ ✨ بابت آرزوهایی که محقق نشدند بی تابی نکنید؛ گاهی خدا بوسیله ی همین محقق نکردن آرزوها، جلوی مصیبت های بعد از آن را می گیرد. 🖋☕️
💢فواید مصرف متعادل زعفران 🔺ضدافسردگی قوی 🔺مسکن طبیعی 🔺تنظیم اشتها 🔺ضد آسم 🔺ضدسرفه 🔺ضدکلسترول 🔺ضد بی‌خوابی 🔺پیشگیری از آلزایمر
7.23M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸 یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ 🌸 یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ 🌸 یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ 🌸 حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ 🌸 السَّلامُ عَلَیْکَ یٰا امام رئوف 🌸 حرمت آرزوسٺ سلطان کرم 💖 عیدتون مبارک دوستان عزیز 💖 سال خوب و پرکتی داشته باشید ✨💫💫✨   🍃❤️🍃____
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹بسم الله الرحمن الرحیم🌹 ❣الهی به امیدتو❣ 🌸خدایا با توکل به تو ✨پنجره ســ🌸ـال 1400 را بازمیکنیم 🌸1 سـ🌸ـال خیر وبرکت ✨1 سـ🌸ـال سلامتی وسعادت 🌸1 سـ🌸ـال آرامش وپیشرفت ✨1 سـ🌸ـال زندگی پرازموفقیت 🌸به همه ما عطابفرما😊 ✨الهی آمین ❣
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸 در اولین روز سال ۱۴۰۰ زندگیمان را پر برکت کنیم دهنمان را خوش بو کنیم با ذکر شریف صلوات بر حضرت محمد صلی الله و خاندان پاک و مطهرش 🌹 اللّهُمَّ‌ صَلِّ‌ عَلي مُحَمَّد 🌹و َآلِ‌ مُحَمَّد وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ 🌸 روزتون پر خیر و برکت
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸‍ أللَّھُمَ 🌸حوّل حالنا بظهور الحجّة 🌸عجّل الله تعالى فرجه الشريف وسهّل مخرجه 🌸 اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّة ابْن الحَسَن 🌸صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَة 🌸وَلِيَّاً وَحَافِظَاً وَقَائِدَاً وَنَاصِرَاً وَدَلِيلَاً وَعَيْنَاً 🌸حَتَّى تُسْكِنهُ أَرْضَكَ طَوْعَاً 🌸 وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلاً 🌸بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين 🌸وَصَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِين 🌸 تمام شکوفه های بهاری 🌸 منتظر آمدنت هستند 🌸 السلام علیک یا ربیع الانام 🌸 سلام بر تو ای بهار انسانها 🌸 دعای همگی ما فرج توست 🌸 یا صاحب الزمان
🌸🍃🌸 🍃🌸 🌸 ⚠ الان با امام زمان نباشی وقت ظهور مقابل او خواهی بود! 🌸 «...وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» و با صادقان باشید [صادقانی كه كامل‌ترینشان پیامبران و اهل بیت رسول بزرگوار اسلام هستند.] 📖 سوره توبه، ۱۱۹ 🔹خب این «با صادقان بودن» چطور باید باشه؟ فرمودند: «مِن جهادِ عدوّه» یعنی با دشمنان خدا باید پیکار کنید! آقا من منتظر هستم! خب چیکار می‌کنید؟ هیچی، نشستیم دعا می‌کنیم ان‌شاءالله آقا بیاد دشمنان رو نابود کنه! خب او بیاد دشمنان رو نابود کنه، او نابود کرده پس تو چی؟ تو کجا با امام زمان بودی؟ می‌گه آقا وقتی ظهور کرد با او خواهیم بود! خیر، اگر الان با امام زمان نباشی وقتی ظهور کرد در برابر او خواهی بود! ❓ مردم کوفه رو فراموش کردیم؟ موقعی که (ع) حضرت مسلم رو که پسرعموی او و فردی محدث، دانشمند و فرمانده بود به‌عنوان نماینده فرستاد اما مردم پشتش رو خالی کردند، گفتند حالا کار سخته، ابن‌زیاد قدرتش زیاده، از شام داره لشکر میاد، پس چکار کنیم؟ ما که نمی‌تونیم پیروز بشیم، مسلم هم که نمی‌تونه! صبر کنیم تا آقا خودش بیاد! مسلم شهید شد، یک ماه بعد امام آمد، همون‌هایی که پشت مسلم رو خالی کردند و گفتند صبر می‌کنیم تا آقا خودش بیاد، همونا در کربلا در برابر امام ایستادند! 📚 برگرفته از کتاب «دکترین انتظار و مبانی قرآنی آن» 🌼 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج 🌸 🍃🌸 🌸🍃🌸