eitaa logo
داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
13.2هزار دنبال‌کننده
22.9هزار عکس
16.1هزار ویدیو
111 فایل
داستان های آموزنده مدیریت ؛ https://eitaa.com/joinchat/1541734514C7ce64f264e تعرفه تبلیغات☝
مشاهده در ایتا
دانلود
پنجشنبه است همان روزی که دل💔میگیرد روزی که دل,دلتنگ❣میشود واسه عزیزانی که در کنار ما نیستند روحشون شاد و یادشون گرامی🌹 با ذکر صلوات و فاتحه🌹 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
📚 استادی با شاگردش از باغى ميگذشت، چشمشان به يک کفش کهنه افتاد. شاگرد گفت: گمان ميکنم اين کفش کارگرى است که در اين باغ کار ميکند، بيا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببينيم و بعد کفشها را پس بدهيم و کمى شاد شويم...! استاد گفت: چرا براى خنده خود او را ناراحت کنيم! بيا کارى که ميگويم انجام بده و عکس العملش را ببين، مقدارى پول درون ان قرار بده! شاگرد هم پذيرفت و بعد از قرار دادن پول ، مخفى شدند. کارگر براى تعويض لباس به وسائل خود مراجعه کرد و همينکه پا درون کفش گذاشت متوجه شيئى درون کفش شد و بعد از وارسى، پول ها را ديد و با گريه ،فرياد زد خدايا شکرت... خدايي که هيچ وقت بندگانت را فراموش نميکنى، ميدانى که همسر مريض و فرزندان گرسنه دارم و در این فکر بودم که امروز با دست خالى و با چه رويی به نزد انها باز گردم و همينطور اشک ميريخت.... استاد به شاگردش گفت: هميشه سعى کن براى خوشحاليت ببخشى نه اینکه بستانی... در مقابل یک فرد معلول با سرعت کم راه بروید. در مقابل مادری که فرزندش رو از دست داده بچه تون رو نبوسید. در مقابل یک فرد مجرد از عشقتون نگید. در برابر کسی که نداره از داشته هاتون مغرورانه حرف نزنید. هیچگاه فراموش نکنیم که هیچکس بر دیگری برتری ندارد، مگر به ” فهم و شعور ” مگر به ” درک و ادب ” مهربانان … آدمی فقط در یک صورت حق دارد به دیگران از بالا نگاه کند و آن هنگامی است که بخواهد دست کسی را که بر زمین افتاده را بگیرد و او را بلند کند! 👏👏 این قدرت تو نیست، این ” انسانیت ” است... http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 👆
♥️هفت راز خوشبختی : ➊متنفر نباش ②عصبانی نشو ➌ساده زندگی کن ④کم توقع باش ➎همیشه لبخند بزن ⑥زیاد ببخش ➐یک دوست و همراه خوب داشته باش... @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
گویندمرغی هست به نام آمین🕊 دربلندترین نقطهٔ آسمان آنجاکه بخدانزدیکتراست پروازميکندوسخن میگوید آرزومندم آمین🕊بگوید برهرآنچه ازدل💚شمامیگذرد ✨🌙 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
اول کاراست 🌸بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ باب اسرار است 🌸بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ نغمه جان است 🌸بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
به آیه آیه قرآن احمدی صلوات💚 به بهترین گل گلزارسرمدی صلوات💚 به اهل بیت رسول گرامی اسلام صلوات💚 💚اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم💚 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
👆 جزء4 اَللّهُمَّ نَوِّر قُلُوبَنا بِالْقُرآن اَللّهُمَّ زَیِّن اَخْلاقَنا بِزینَة القُرآن @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh 👇صوت صفحه
👆×💯صلوات مهدےجان🌹 آلوده ایم حضرٺ باران ظهورڪن پیداترین ستاره‌ے پنهان ظهورڪن 🌴اللهم عجل لولیک الفرج🌴 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
جمعه مبارک🍃🌸 الهی❣ درکنارخانواده بهترین آدینه را سپری کنید پراز دلخوشی پرازصمیمیت پراز لبخند و پرازشادی وآرامش🍃🌸 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂 🍒داستان واقعی و آموزنده بانام 👈 🍒 👈قسمت هفتم تو دفتر هم منو سهیل همش میخندیدم. و فیلم میدیدیم دنیام عوض شده بود به عشقم رسیده بودم روز تولد من و سهیل یک ماه اختلاف داره تولد سهیل بود یه کیک دونفره خریدم با یه ساعت چندتا گل و یه شاخ گل رز زودتر رفتم دفتر رو میز کیک و گذاشتم گلاروپرپر کردم و شاخه گلو گذاشتم رو میز در باز شد سهیل با شادی بود وسط دفتر وا رفتم شادی رو میزو دید لبخند پیروزیشو حوالم کرد سهیل نگاه میز کرد گفت مال منه ؟ با سر جوابشو دادم گفت سودی تو بهترین دوستی من عکسای شادی و بگیرم میام باز رفتن تو اتاق صدا نبود صدای قهقه شادی و بعد صدای چیک چیک دوربین،شادی اومد بیرون گفت وای سهیل امروز عالی بود سهیل یه لیوان نوشیدنی براش ریخت گفت بشین کیک بخور شادی نشست دستش زیر چونش گذاشت گفت چه دوست خوبی داری سهیل سهیل گفت بله سودابه خانم بهترین دوسته کیک و داد دست شادی شادی شروع کرد جدا کردن خامه کیک کل ظرفش پر شد از خامه های,کیکش بعد کیک و خورد دست کرد تو کیفش یه جعبه قرمز دراورد با صدای یه دختر بچه گفت منم میشه بهترین دوستت بشم یه زنجیره طلا تو جعبه بود دهنم باز بود شادی رفت من موندم با یه ساعت که میخواستم کادو بدم و حالا مونده بودم بدم یا نه سهیل اومدگفت خوب من موندمو شما تمام بدنم مور مور شد نفسم گرفت کیک و بریدیم باز خوردیم کادومو دادم سهیل خیلی خودشو خوشحال نشون داد گفت اتفاقا ساعت خودم برام تکراری شده بود گفت سودی خیلی میخوامت دیگه تو حال خودم نبودم صدای قلبم و با تنگی نفس خونی که تو بدنم جریان داشت همرو حس میکردم پیش خودم گفتم سهیل مال منه اون منو میگیره زنش میشم عشقش میشم گور بابای همه چیز دیگه رابطمون خیلی عالی شده بود سهیل گاهی با گل میومد و بهم هدیه میداد ومرا سوپرایز میکرد..... ادامه دارد⬅️⬅️⬅️ ====================== http://eitaa.com/joinchat/815792139C7badb43017 ღـگشا⬆️⬆️⬆️ http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 👆 ======================