هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸 آخرین آدینه مهر ماهتون
🍃 شاد و بی نظیر
🌸 خوشی هاتون جاری
🍃 شمع وجودتون نورانی
🌸 بخت و اقبالتون بلند
🍃 وشادی هاتون از ته دل💞
🌸 آدینه تون گلبارون
🍃امیدوارم
🌸یه روزعالی کنار
🍃عزیزانتون داشته باشید
🌸وامروز یکی ازبهترین
🍃جمعه های عمرتون باشه🌸
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
9.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻#خون_بازی
🔹بازخوانی سناریوی کشته سازی در سالهای قبل ؛ از احمد باطبی تا نیکتا
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
♡••♡••♡••♡••♡
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
از بهلول پرسیدند:
زندگی آدمی به چه ماند؟
بهلول گفت :
به نردبانی دو طرفه
که از یک طرف؛ سن بالا میرود
و از طرف دیگر ؛ زندگی پایین می آيد...
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#حدیث_مهدوی🌈
🍀 امام جعفر صادق علیهالسّلام فرمودند:
ایمان خود را قبل از #ظهور تکمیل کنید، چون در لحظات ظهور، ایمان ها به سختی مورد امتحان قرار می گیرند.🙂
📚 اصول کافی ۱/۳۶۰/۶
💚 الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَرَج 💚
🔻 بـه مـا بـپـیــونــدیـد 👇
🔻هـمه چیز مهم اینجاست 👇
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#عکس_نوشته☝️ #احکام_شرعی #احکاموالدین
نگهداری از والدین سالخورده و وظیفه فرزندان👆
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#هرروزیک_آیه
✨فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ
✨وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿۸۳﴾
✨پس شكوهمند و پاك است آن كسى كه
✨ملكوت هر چيزى در دست اوست
✨و به سوى اوست كه بازگردانيده مى شويد (۸۳)
📚 سوره مبارکه يس✍آیه ۸۳
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
توبه شعوانه
📝مرحوم نراقى نقل میكند:
در شهر بصره يك خانمى به نام شعوانه بوده كه مجالس عيش و طرب مردم را گرم مىكرده است. روزى براى برگزارى مجلس لهو و لعب از مسيرى با همكارانش می رفته كه صداى ناله زيادى به گوش می رسد، به يكى از كمك كارهايش گفت:
برو ببين چه خبر است.
كنيز رفت و بر نگشت. به دوّمى گفت: اولى رفت براى ما خبر بياورد نيامد، شما برو ببين چه خبر است. دوّمى هم رفت برنگشت، به سومى گفت: شما برو ببين چه خبر است، رفت و آمد و براى اين زن تعريف كرد كه: خانم! اينجا مجلس مردگان نيست، اينجا مجلس زندهها است و ماتم زندهها ديدنى است. خودش راه افتاد آمد. يك حياطى بود و واعظى نشسته بود و درباره قيامت، عذاب، جهنم، وضع مجرمان، گناهكاران حرف مىزد و همه اشك می ريختند و ناله میزدند.
شعوانه وقتى به مجلس رسيد كه واعظ اين آيه را میخواند:
🌺 « إِذَا رَأَتْهُم مِّن مَّكَانِ بَعِيدٍ سَمِعُواْ لَهَا تَغَيُّظًا وَ زَفِيرًا »
به محض اينكه مجرمان و گناهكاران از قبر بيرون آمدند؛ با اينكه فاصله شان با جهنم خيلى زياد است، وقتى جهنم چشمش به گناهكاران مىافتد، از راه خيلى دور فرياد جهنم از عرش بلند مىشود كه اى خدا! اين دشمنت را زودتر بفرست پيش من كه، آن جرمهايش را تلافى كنم.
🌺« وَ إِذَآ أُلْقُواْ مِنْهَا مَكَانًا ضَيِّقًا مُّقَرَّنِينَ دَعَوْاْ هُنَالِكَ ثُبُورًا »
وقتى اهل جرم را در آن مكان تنگ جهنم قرار دادند، فرياد اهل گناه بلند میشود، واى بر ما.
در آيه بعد میفرمايد: ملائكه به آنها میگويند: اينكه فرياد نيست، فريادهايتان بعد از اين است. ما هنوز چيزى به شما نچشانديم، ما هنوز كارى نكرديم. چكار میخواهند بكنند؟
شعوانه صدا زد و به واعظ گفت: من يكى از آن نامه سياهها و مجرمان هستم، من اگر توبه كنم خدا من را مىبخشد؟ واعظ برگشت گفت: توبه كن، اگر چه گناهانت به اندازه گناهان شعوانه باشد.
يك مرتبه فرياد اين زن بلند شد كه خدايا! من چه كار كردم كه گناهكاران را به من مثل می زنند. سپس غش كرد. به هوشش آوردند. صدا زد، واعظ! رفتم كه توبه كنم.
نراقى می گوید: اينقدر مرارت چشيد، اينقدر عبادت كرد، اينقدر سختى ديد كه مثل يك چوب نى شده بود، ديگر نه گوشتى، نه استخوانى، هيچ چيز ديگر برايش نمانده بود. اينقدر صاف شده بود و پاك، كه يك روزى به قيافه خودش نگاه كرد، گفت: امروز كه در دنيا به اين حالت افتادم؛ فردا در قيامت به چه حالتى خواهم افتاد؟ ندايى شنيد، تو مهمان من هستى. به امروز خودت ديگر نگاه نكن. بگذار قيامت بيايد، آنجا ببين من با تو چه معامله اى بكنم.
🆔 @tafakornab
داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
خانواده شوهر
زن و شوهری نشسته بودند و یک لحظه شوهر به همسرش گفت :
میخوام بعد از چندین ماه پدر و مادرم و برادرانم و بچه هایشان را فردا شب به صرف شام دور هم جمع کنم ...
و زحمت غذا درست کردن را بهت میدم .
زن با کراهت گفت : ان شاءالله که خیره.
مرد گفت : پس من میرم به خانواده ام اطلاع بدم .
روز بعد مرد سرکار رفت و بعد از برگشتن به منزل به همسرش گفت : خانواده ام الان میرسن شام آماده کردی یا نه؟
زن گفت : نه خسته بودم حوصله نداشتم شام درست کنم آخه خانواده تو که غریبه نیستند یه چیز حاضری درست میکنیم .
مرد گفت : خدا تو رو ببخشه دیروز به من ميگفتی كه نمیتونم غذا درست کنم آخه الان میرسن من چيکار کنم ....
زن گفت : به آنها زنگ بزن و از آنها عذر خواهی کن اونها که غریبه نیستند .
مرد با ناراحتی از منزل خارج شد .
و بعد از چند دقیقه درب خانه به صدا در اومد و زن رفت در را باز کرد و پدر و مادر و خواهر و برادرانش را دید که وارد خانه شدند.
پدرش از او پرسید پس شوهرت کجا رفته ؟
زن گفت : تازه از خانه خارج شد .
پدر گفت : دیروز شوهرت اومد خونمون و ما رو برای شام امشب دعوت کرد مگه میشه خونه نباشه ؟
و زن متحیر و پریشان شد و فهمید که غذایی که باید مي پخت برای خانواده خودش بود نه خانواده شوهر ؟
و سریع به شوهر خود زنگ زد و بهش گفت که چرا زودتر بهم نگفتی که خانواده منو برای شام دعوت کرده بودی ؟
مرد گفت : خانواده من با خانواده تو فرقی ندارند .
زن گفت : خواهش میکنم غذا هیچی تو خونه نداریم زود بیا خرید کن .
مرد گفت : جایی کار دارم دیر میام خونه اینها هم خانواده تو هستند فرقی نمیکنه یه چیزی حاضری درست کن بهشون بده همانطور که خواستی یه غذای حاضری به خانواده ام بدی ..
و این درسی باشه برای تو که از این به بعد به خانواده ام احترام بگذاری .
✅ پس با مردم همانطوری معامله کن که برای خودت دوست داری ...
🆔@tafakornab
داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
🔘 داستان کوتاه
#ویولون_زنی_در_ویرانه
در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن، صبح زود مثل هر روز، مردم آن منطقه که اکثرا یا کارگر معدن بودند و یا صاحب مشاغل سیاه از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند. زنان و مردانی که تفریح و لذت در زندگیشان نامفهوم بود و به قول معروف، زندگی نمیکردند، بلکه به اجبار زنده بودند تا ریاضت بکشند که نمیرند. آن روز نیز آن مردم بینوا در حالی که خیلی هایشان کارگر روزمزد بودند و نمیدانستند آیا امشب هم باز سر گرسنه زمین خواهند گذاشت یا نه و خود را برای یک روز مشقت بار دیگر آماده میکردند، ناگهان صدای ویولن زیبایی از گوشه یک خرابه توجهشان را جلب کرد! آوای ویولن آنقدر زیبا و مسحور کننده بود که پای آن مردم فقیر زیر برفی که نرم نرم شروع به باریدن کرده بود از رفتن باز ماند. اکثرا آنها با اینکه میدانستند اگر دیر برسند جریمه میشوند، بی توجه به این مشکل در آن خرابه که اندازه یک سالن کنسرت بود جمع شدند و حدود دو ساعت و نیم در آن سرما با گوش دادن به آن آهنگهای زیبا و استثنایی، وجودشان گرم شد،اشک ریختند،خندیدند و به خاطراتشان فکر کردند.
سرانجام ویولونیست خیابانی که مردی 35 ساله بود کارش تمام شد. ویولنش را برداشت و آماده رفتن شد. اما در همین حال و احوال و تشویق بی امان مردم، کمی مکث کرد، همه آنها را صدا کرد و به همگی که حدود 300 نفر بودند نفری 5 دلار داد و سپس درحالیکه برای آنان بوسه میفرستاد سوار تاکسی شد و رفت تا آن مردم فقیر از فردا این ماجرا را همچون افسانه برای دوستانشان تعریف کنند.
اما آن روز هیچکس نفهمید ویولونیست 35 ساله کسی نیست جز "جاشوا بل" یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که 3 روز قبل، هر بلیت کنسرتش 100 دلار به فروش رفته بود. فردای آن روز جاشوا به یکی از دوستانش که از این موضوع با خبر شده بود گفت: من فرزند فقرم. آن روز وقتی در کنسرت فقط مردم ثروتمند را دیدم از خودم خجالت کشیدم که فقیران را از یاد برده ام.
به همین خاطر به آن محله فقیرنشین رفتم و همان کنسرت دو ساعت و نیمه را تکرار کردم. بعد هم وقتی یادم آمد اکثر آنها به خاطر من باید جریمه شوند، تمام پولی را که از کنسرت نصیبم شده بود، میان آنها تقسیم کردم. لذتی بردم که تا کنون در هیچ کنسرتی نبرده ام.
@tafakornab
داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
هدایت شده از خانواده بهشتی
#همسرانه #هردوبدانیم
💞 وقتی همسرت صدات میزنه،
با عشق جوابش رو بده
💞مثلا به جای اینکه بگی: هان یا بله!
بگو جان دلم، بله عزیزم
💞مطمئن باش، کارت بدون پاسخ نمیمونه احترام بذاری عشق دریافت میکنی
💞جمله هایی که به خانمها احساس ارزش می دهند عبارتند از؛
💞_امروز رو چطور گذراندی؟
_ میتونم کمکت کنم؟
💞_ چی میخوای برات بخرم؟
••••●❥JOiN👇🏾
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از خانواده بهشتی
#تربیت_فرزند #نوجوان
👇 اصل هایی که باید رعایت کنید👇
1️⃣ ایجاد محیط امن در خانه
2️⃣اجازه دهید شما را راهنمایی کند
3️⃣افزایش آگاهی و مطالعه در مورد نوجوانی و انتقال اطلاعات به فرزند
4️⃣ موضع خود را مشخص کنی
5️⃣ به خلوت او احترام بگذارید
6️⃣تصمیم گیری را به او بدهید
7️⃣ به او اعتماد کنید
8️⃣ تحسین و انتقاد به جا کنید
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#حکایت_وصل_مهدی_عج🌴
#تشرفات
آقا محمد، که متجاوز از چهل سال متولی شمعهای حرم عسکریین علیهماسلام و سرداب مطهر بوده است. می فرماید:
والده من، که از صالحات بود، نقل کرد:
روزی با خانواده عالم ربانی، آخوند ملا زین العابدین سلماسی(ره)، و خود آن مرحوم، در سرداب مقدس همان ایامی که ایشان مجاور سامرا بود و قصد داشت بنای قلعه آن شهر را تمام کند، بودیم. آن روز، جمعه بود و جناب آخوند سلماسی مشغول خواندن دعای ندبه شد و مثل زن مصیبت زده و محب فراق کشیده می گریست و ناله می کرد. ما هم با ایشان در گریه و ناله شرکت می کردیم. در همین وقت ناگاه بوی عطری وزیدن گرفت و در فضای سرداب منتشر و هوا از آن پر شد؛ به طوری که همه ما را مدهوش کرد.
✨💫✨
همگی ساکت شدیم و قدرت صحبت کردن را نداشتیم. مدت زمان کمی گذشت و آن عطر خوشبو هم رفت و هوا به حالت اول خود برگشت و ما هم مشغول خواندن بقیه دعا شدیم. وقتی به منزل مراجعت نمودیم، از جناب آخوند ملا زین العابدین راجع به آن بوی خوش سؤال کردم. فرمود: تو را چه به این سؤال؟ و از جواب دادن خودداری فرمود.
✨💫✨
عالم متقی، آقا علیرضا اصفهانی (ره)، که کاملاً با آخوند سلماسی خصوصی بود، نقل کرد: روزی از آن مرحوم راجع به ملاقات ایشان با حضرت حجت علیه السلام سؤال کردم و گمان داشتم که ایشان مثل استاد خود، سید بحرالعلوم رحمه الله باشند و تشریفاتی داشته اند.
در جواب من، همین قضیه را بدون هیچ کم و زیادی نقل کردند.
📗تشرف یافتگان، ص۴٣
🌹اللهم ارنی الطلعة الرشیدة
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh