🌸🍃🌸🍃
عذاب های آخرت بر جسم وارد می شود یا بر روح؟
پاسخ:
سوختن در آتش و دیگر عذابهای ذکر شده در نصوص دینی واقعی است، و بر جسم و جان هر دو وارد می شود.
از آموزههای وَحْیانی بر میآید که آتش جهنم بر خلاف آتش دنیا نه تنها تن و بدن بلکه جان و تن را با هم میسوزاند.
قرآن کریم در این باره میفرماید: "تو چه میدانی حطمه چیست! آتش برافروخته الهی است! آتشی که از دلها سر میزند.
این آتش بر آنها به صورت در بسته است در ستونهای کشیده و طولانی"(۱). در تفسیرآیه آمده:
این آتش بر خلاف تمام آتشهای دنیا (که نخست پوست را میسوزاند و سپس به داخل نفوذ میکند) اوّل بر دل شراره میزند و درون را میسوزاند! نخست قلب و بعد مغز و استخوان را و سپس به خارج سرایت میکند.(۱)
بین سوزش عذاب آخرت و دنیا از چند جهت تفاوت هست:
۱ـ از آتش دنیا فقط بدن میسوزد، ولی آتش آخرت روح و دل را هم میسوزاند.
۲ـ آتش دنیا خالص نیست و تا با اکسیژن ترکیب نشود نمیسوزد، ولی آتش آخرت خالص است و جز درد چیز دیگری نیست.
۳ـ در دنیا ادراکات ضعیف است، ولی در آخرت همه چیز به کمال نهایی خود رسیده و ادراک آدمی قوی است، از همین رو سوزش فوقالعادهای احساس میکند، همان گونه که لذت از نعمتهای بهشت قابل مقایسه با دنیا نیست.
۴ـ در دنیا پس از رسیدن سوزش به استخوان، احساس سوزش کم میشود، ولی در جهنم، خداوند دوباره گوشت تازه میرویاند و از کاهش عذاب جلوگیری میکند.
۱. همزه (۱۰۴) آیه ۶ ـ ۹.
۲. تفسیر نمونه، ج ۲۷، ص ۳۱۶، نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۹ش.
🔰 #داستان_وضرب_المثل 🔰
╔═. ♡♡♡.══════╗
❣ @tafakornab ❣
╚══════. ♡♡♡.═╝
🌸🍃🌸🍃
تعَیُّر چیست؟
تعیُّر یعنی انسان بعد از وقوع اتفاقِ بدی برای کسی، او را سرزنش کند یا آن اتفاق را حق او بداند و نتیجهی نفرین و آه خودش بداند.
مثال: کسی فرزندش مریض شده و میمیرد. شخص دیگری به او میگوید: «دیدی آه من گرفت؟! من دل بسیار حساسی دارم کسی که دل مرا بشکند دچار بلا میشود...» یا شخصی برای چنین کسی بگوید: «حقش بود، مال حرام زیاد خورده بود...» و یا دیگری نزد او رفته و بگوید: «چرا این بلا سر تو آمد؟ یقینا خطا و گناه بزرگی کردهای!!!»
همه اینها تعَیُّر و کاری حرام است.
یکی از عیوب بسیار زشت و گناه بسیار خطرناک یعنی سرزنش و ملامت دیگران به خاطر عیوب و لغزشهای آنهاست.
کیفر بعضی از گناهان به آخرت موکول میشود؛ ولی برخی از گناهان به دلیل آثار سوئی که دارند، کیفر آنها از همین دنیا شروع میشود.
تعیُّر، از گناهانی است که کیفر آن از همین دنیا شروع میشود.
هر کسی که تعيّر کند طبق کلام امام صادق(ع) از دنیا نمیرود مگر آنچه را که دیگران را سرزنش کرده، به آن مبتلا شود.
🔰 #داستان_وضرب_المثل 🔰
╔═. ♡♡♡.══════╗
❣ @tafakornab ❣
╚══════. ♡♡♡.═╝
🌸🍃🌸🍃
طلب خیر طلب بهترین ها برای هر کس میتواند باشد.
ولی نه آن چیزهایی که شما در ذهن دارید.
بلکه به آن چه که خداوند به آن آگاه مطلق است.
و شما با طلب خیر کردن تان آن را از خدا میخواهید.
و خداوند آن را برای کسی که شما میخواهید جاری میکند.
یاد بگیرید برای آدم های بد زندگی تان هم طلب خیر کنید.
چون طلب خیر هم بزرگترین دعاست
وهم بزرگترین نفرین !
دعایش که معلوم ست هر آنچه که از خوبی هاست.
و خداوند آن را جاری میکند .
ولی نفرینش این حسن را دارد،که شما ناآگاهانه برای کسی بدی یا شر نمیخواهید.
بلکه خداوند آن چه که خوبیست
برای کسی که دنبال شر است جاری میکند
او خودش صلاح میبیند که چطور با دعای شما تلنگری به او بزند که از آن درس بگیرد!
🔰 #داستان_وضرب_المثل 🔰
╔═. ♡♡♡.══════╗
❣ @tafakornab ❣
╚══════. ♡♡♡.═╝
#هر_شب_یک_داستان_کوتاه #قسمت_اول
☯️ حکایت رانده شدن «رسول ترک» از مجلس عزاداری امام حسین(ع)
دقایقی از آمدن رسول نگذشته بود که چند نفر از اعضای هیأت به دور مسئول هیأت حلقه زدند، از طرز نگاهشان پیدا بود که درباره رسول صحبت میکنند. بعد از دقایقی، جوانی میان آنها قد راست کرد و یک راست به سوی رسول رفت.
در مجلس عزاداری امام حسین(ع) افراد مختلفی از اقشار مختلف حضور پیدا میکنند؛ تفاوتی نمیکند که زاهد باشی یا بنده گناهکار، مهم این است که مجلس حسین(ع) دارالشفاست برای کسانی که مریض هستند چه مریض جسمی و روحی، مهم این است که روضه سیدالشهدا انسان را از فرش به عرش رهنمون میکند، پس عزادار حسین محترم است و بانی مجلس موظف است که حرمت عزادار مولایش را حفظ کند.
یکی از مشهورترین عزاداران حسینی که به لطف حضرتش رهنمون و عاقبتبه خیر شد، دادخواه خیابانی مشهور به «رسول ترک» است. عربدهکشی که به واسطه حبّ ابیعبدالله(ع)، پروردگار عالم او را به مقام انسانیت رساند و به جایی رسید که یک هفته قبل از مرگش، از زمان و محل آن آگاه شد!
به همین منظور در دهه اول محرم به شرح چگونگی هدایتشدن «رسول ترک» از کتابی به همین نام تألیف محمد حسن سیفاللهی میپردازیم.
قبر رسول ترک در قبرستان نو شهر قم
*رسول ترک چگونه آزاد شده امام حسین(ع) شد
در یکی از شبهای دهه اول محرم مردی با ابهت و قوی هیکلی به سوی یکی از هیأتهای اطراف بازار تهران در حرکت بود، آن مرد نامش رسول بود و چون اهل تبریز بود تهرانیها به او رسول تُرک میگفتند، رسول ترک آن شب نیز به سوی هیأت و جلسه روضهای میرفت که مسئولین و بعضی از شرکت کنندگان در آن هیأت از اینکه رسول ترک به هیأت و جلسه آنها میآمد، بسیار ناراحت و ناخشنود بودند.
در این چند شبی که از ماه محرم گذشته بود، رسول ترک هر شب در آن هیأت حاضر شده بود. او در این چند شب به همه نشان داده بود که نمیتوانند مانند بسیاری از شرکتکنندگان و عزاداران در گوشهای از مجلس آرام و ساکت بنشیند، او خودش را متفاوت از دیگران حس نمیکرد و فکر میکرد میتواند در آن جلسات هر کاری که هر یک از اعضای هیأت میکند، او نیز انجام دهد.
او حتی بدش نمیآمد تا در نظم و ترتیب بخشیدن به مراسم عزاداری نیز دخالت کند، هر چند که همه حرکتها و کارهای رسول با نوعی شلوغکاری همراه بود، اما به هیچ وجه اساس و ریشه این نارضایتیها و دلخوریهای اهل هیأت به خاطر این شلوغکاریها نبود، آنها از مرام و شخصیت رسول ناراحت بودند، آنها فکر میکردند که وجود و حضور چنین آدمی، هیأت و جلسه عزاداری و توسل را از شور و اخلاص و صفا باز میدارد و حق هم در ظاهر با آنها بود، زیرا رسول آدمی قلدر و لات و لاابالی بود، او مردی بود که به فسق و زورگویی شهرت داشت، او یکی از قلدرهای شروری بود که گاه با مأموران کلانتریهای تهران نیز به طور جدی در میافتاد.
اما رسول ترک با تمام این گمراهیهایی که داشت، یک صفت و خصلت نیکو و عجیبی نیز داشت. او دوست داشت در ماههای محرم در هر شکل و حالتی که هست در جلسههای سوگواری و روضه سرور آزادگان عالم، حضرت حسین بن علی(ع) شرکت کند. او نسبت به امام حسین(ع) بسیار مؤدب بود، پدر و مادرش ارادت و محبت به امام حسین(ع) را از سنین کودکی در جان و قلب رسول کاشته بودند.
او گاهی قبل از اینکه بخواهد به سوی جلسه روضهای حرکت کند ابتدا دهانش را برای لحظاتی کوتاه در زیر شیر آب میگرفت و به خیال خودش دهانش را به این شکل آب میکشید تا دیگر نجس نباشد و آنگاه به سوی هیأت و جلسه روضهای به راه میافتاد.
رسول ترک آن شب نیز وارد هیأت شد، بسیاری از نگاههایی که به او میافتاد محترمانه و مهربانانه نبود، مسئول هیأت هم که آدمی خوش سیما و با صفا بود، با دیدن و مشاهده رسول، ناراحت به نظر میرسد. آن شب نیز رسول ترک به جمع عزاداران و اعضای آن هیأت پیوست و مشغول عزاداری و همنوایی با آنها شد.
اما دقایقی از آمدن و حضور رسول نگذشته بود که چند نفر از اعضای هیأت به دور مسئول هیأت حلقه زدند، از طرز نگاهشان پیدا بود که درباره رسول صحبت میکنند، بعد از دقایقی جوانی که میان آنها قد راست کرد و یک راست به سوی رسول رفت، رسول با لبخند از او استقبال کرد، آن جوان مشغول صحبت با رسول شده بود و نگاههای بعضی از حاضران به آن دو خیره و معطوف شده بود، لحظاتی نگذشته بود که کمکم آثار ناراحتی و غضب در صورت و چهره رسول ظاهر گشت، رسول ساکت بود و فقط با ناراحتی به حرفها و صحبتهای آن جوان گوش میداد.
🔰 #داستان_وضرب_المثل 🔰
╔═. ♡♡♡.══════╗
❣ @tafakornab ❣
╚══════. ♡♡♡.═╝
#هر_شب_یک_داستان_کوتاه
☯️ که در طبقه ی دوّم منزلی که بنده زندگی میکنم، آپارتمانی هست که همسایهی محترم دیگری در آن زندگی میکند. یک شب، بنده که به خانه آمدم تا ماشینم را در گاراژ بگذارم، دیدم مهمانهای همسایهی محترم، ماشینهای خود را ردیف گذاشتهاند جلوی خانه و از قرار معلوم، دستهجمعی با میزبان رفتهاند شمیران. من هم ناچار ماشینم را بردم پارکینگ و نامهای نوشتم و جلوی یکی از ماشینها گذاشتم به این مضمون:
*«امیدوارم که امشب به شما خوش گذشته باشد! اگر شما ماشینتان را چند متر جلوتر گذاشته بودید، من مجبور نبودم که چند کیلومتر تا پارکینگ بروم...*
*ارادتمند: "فریدون مشیری"*
صبح که از منزل بیرون آمدم، دیدم یکی از مهمانها - که خطاط معروفی است و نامشان استاد بوذری است از قرار جزو مهمانها بوده - با خط خوش، نامهای نوشته و به در منزل من چسبانده. او نوشته بود:
*آقای مشیری، در پاسخ مرقومهی عالی: «گر ما مقصّریم، تو دریای رحمتی!» و در خاتمه به عرض،میرساند، اطاعت میکنم؛ چرا که از جان دوستتر دارند، جوانان سعادتمند، پندِ پیرِ دانا را!*
من هم برای ایشان نامهای نوشتم؛ البته منظوم و به این شرح:
هنوز خطِ خوش تو، نوازش بَصَر است
هنوز مستی این جام جانفزا به سَر است
فضای سینهام از نامهی تو باغ گل است
هوای خانهام، از خامهی تو مُشک تَر است
تو را به «خطِّ» تو میبخشم، ای خجسته قلم
که آنچه در بَرِ من جلوه میکند، هنر است
جواب خطّ تو را هم به شعر خواهم گفت
اگرچه خطّ تو از شعر من قشنگ تر است:
به این هنر که تو کردی، دلم اسیر تو شد
هنوز ذوق و هنر، دام و دانهی بشر است
شبی ز راه محبّت بیا به خانهی ما
ببین که دیدهی مشتاقِ شاعری، به در است
*چقدر جامعهی ما به ادب، هنر، مسوولیتپذیری، محبت، صبوری، فرهنگمداری و بسیاری از چیزهای دیگر نیاز شدید دارد....* ❤️
🔰 #داستان_وضرب_المثل 🔰
╔═. ♡♡♡.══════╗
❣ @tafakornab ❣
╚══════. ♡♡♡.═╝
#زندگی
☯️ شاگرد اول!!!!
گفت: شاگرد اول بودم، پدرم یادم داده بود،که همیشه درس بخوانم، وقتی مهمان می آید زود بیایم سلام کنم و بروم ! آرام آرام مهمانهای ما خیلی کم شدند چون مادرم غیرمستقیم گفته بود حواس مرا پرت میکنند! عیدها همه اش خانه بودیم و من نمیدانستم سیزده بدر یعنی چه؟ وقتی مدرسه می رفتم، پدرم خودش مرا میرساند آخه مادرم گفت بود نکنه توی سرویس مدرسه حرف بد یاد بگیرم . پدرم مرا خیلی دوست داشت! وحتی میگفت زنگ تفریح به حیاط نروم!چون ممکن است بچه ها دعوایم کنند! ومن نه تنها زنگ تفریح مدرسه که تمام زنگهای تفریح عمرم را در اتاقی درس خواندم! مایه افتخار پدر بودم! شاگرد اول. وقتی پدر مرا به مدرسه میرساند شیشه ی اتومبیل را بالا می زد که مبادا حرفی بشنوم ومن تا مسیر مدرسه ریاضی کار میکردم! وقتی سر سفره می آمدم باید به فیزیک فکر میکردم چون پدرم می گفت نباید لحظه ها را از دست بدهم! چقدر دلم میخواست یکبار برف بازی کنم، اما مادر پنجره را بسته بود و میگفت پنجره باز شود من مریض میشوم! من حتی باریدن برف را هم ندیده ام! همیشه کفشهایم نو بود چون باآنها فقط از درب مدرسه تا کلاس میرفتم !! حتی یک جفت کفش در زندگی ام پاره نکردم و مایه افتخار پدرم بودم! شاگرد اول تیزهوشان بودم! تمام فرمول های ریاضی و فیزیک را بلد بودم! اما یک لطیفه بلد نبودم تعریف کنم!
گفت: حالا یک پزشکم! چه فرقی دارد تو بگو یک مهندس! پزشکی که تا الان نخندیده! مهندسی که شوخی بلد نیست! نمیدانم چطور باید نان بخرم! چطور باید کوهنوردی بروم! بزرگ شده ام اما میترسم با کسی حرف بزنم! چون ممکنست حرف بد یاد بگیرم! اول کلاس بودم! اما الان نمیدانم اگر مثلا مراسم عروسی دعوت شوم چطوری بنشینم؟ در مراسم عزاداری چه بگویم! همین دیروز همسایه مان برای ما آش نذری آورده بود نمیدانستم چه اصطلاحی بکار ببرم ؟
گفت: یک روز باید بنشینم برای خودم جوک تعریف کنم! یک روز باید یک پفک نمکی را تا آخر بخورم! یکروز می خواهم زیر برف بروم ! یک روز میخواهم داد بکشم، جیغ بزنم! من شاگرد اول کلاسم اما از قورباغه میترسم، از گوسفند میترسم، مایه افتخار بابا حتی از خودش هم میترسد!
راستی پدرهای خوب ومهربان به فکر شاگردهای اول کلاس باشید و اگر پدرم را دیدید بگویید فرزندش شاگرد اول کلاس درس و شاگرد آخر کلاس زندگی است !
🔰 #داستان_وضرب_المثل 🔰
╔═. ♡♡♡.══════╗
❣ @tafakornab ❣
╚══════. ♡♡♡.═╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
﷽
🖤ســـلام
🕊روزتـــون
🖤پر از خیر و برکت
🕊امروز پنجشنبه↶
✧ 4 مرداد 1403 ه.ش
❖ 19 محرم 1446 ه.ق
✧ 25 ژوئیه 2024 میلادی
┄┄┄┅┅❅✾❅┅┅┄┄┄
🖤✨↯ ذڪر روز ؛
🕊✨《 لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ المَلِک الحقّ المُبین نیست خدایی جز الله 》
🔰 #داستان_وضرب_المثل 🔰
╔═. ♡♡♡.══════╗
❣ @tafakornab ❣
╚══════. ♡♡♡.═╝
سلام میدهم از عمق این دلِ تاریک
به آخرین پسر خانوادهی خوࢪشید
سلام مولای من...
#اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَج
#اربعین
🔰 #داستان_وضرب_المثل 🔰
╔═. ♡♡♡.══════╗
❣ @tafakornab ❣
╚══════. ♡♡♡.═╝
🔸#داستانضربالمثلها
🔹#ضرب المثل روغن ریخته نذر امامزاده (مسجد)است ازکجا آمده؟
✍در یكی از روزها كه متولی و بنا و كارگران امامزاده به انتظار ایستاده بودند مردك خسیس چند تا از قاطرهایش را پوست و روغن بار كرده بود كه به تجارت و مسافرت برود.
اتفاقاً گذارش از مقابل امامزاده بود .
🔹ناگهان یكی از قاطرهایش به سوراخ موشی رفت و به زمین خورد و یكی از پوستهای روغن پاره شد.
آن مرد فوراً زرنگی كرد.
پوست را جمع كرد ولی كمی روغن آن به زمین ریخت پیش خودش گفت :
این روغن حیف است اینجا بماند.
🔸این طرف و آن طرف را نگاه كرد و متولی امامزاده را دید آنها را صدا كرد .
متولی بیچاره به كارگرها گفت :
دست به كار شوید كه ارباب پول آورده و دوان دوان پیش ارباب آمده و سلامی كرد و گفت :
خدا عز و عزت ارباب را زیاد كند گفتم : بناها دست بكار شوند .
🔹مرد خسیس با خونسردی گفت :
ببین آنجا قاطرم به زمین خورده و یكی از پوستهای روغن پاره شده است و مقداری روغن ریخته، برو آنها را جمع كن و خرج امامزاده كن .
این هم سهمیه من برای امامزاده !
متولی نگاه كرد و دید خاك فقط كمی چرب شده است بدون اینكه جوابی بدهد
🔸پشیمان و ناراحت برگشت و بقیه پرسیدند :
پس پول چطور شد ؟
متولی گفت :
ای بابا ول كنید ،
یارو روغن ریخته را نذر امامزاده کرده است.
🔰 #داستان_وضرب_المثل 🔰
╔═. ♡♡♡.══════╗
❣ @tafakornab ❣
╚══════. ♡♡♡.═╝
🌸🍃🌸🍃
دعا کردن از نظر حجت الاسلام قرائتی:
ما وظیفه داریم دعاکنیم
چه اجابت بشه چه نشه..
مگه شما شیرجه تو آب میزنی هر دفعه چیزی از زیر آب میاری بالا..
دعا هم همینطوره..
قرار نیس هرچی بخوای از خدا بهت بده..
ادعونی یعنی منو بخوان تا اجابتت کنم نه اینکه هم بمن بگی هم به دیگران رو بزنی.
در دعا تکلیف مشخص نکن!
حضرت یوسف(ع) گفت خدایا زندان بهتره واسه من تا اینکه اسیر دام زنان بشم.
یوسف(ع) تو زندان فهمید با دعایی که خودش کرده افتاده زندان..
بایدمیگفت خدایا نجاتم بده از شر زنان.
حضرت موسی(ع) گفت خدایا من به خیری که ازجانب تو بهم برسه نیازمندم.
خدا جریان را طوری چید که بخاطر آب دادن به بزغاله ها هم صاحب زن شد. هم مسکن.هم شغل.هم سرمایه.هم امنیت..
موسی بخاطر خدا رفت جلو کمک دختران شعیب کرد خدا هم کمکش کرد همه چی بهش داد..
این یه قانونه ان تنصرالله....ینصرکم
خدارو یاری کن تا خدا یاریت کنه..
حدیث داریم از دعا خسته نشو
یا اجابت شود.
یا مشابهش بهت میدن.
یا دفع بلا میکنن.
یا اونو به نسلت میدن
یا بجاش نسل صالح میدن.
یا ذخیره آخرت میکنن.
یا کفاره گناهات میکنن.
و قیامت که میبینی چی بجای دعاهای اجابت نشدت دادن آرزو میکنی ایکاش هیچ حاجتمو نمیدادن..
هیچ دعایی پیش خدا گم نمیشه..
تو صلاحت رو نمیدونی همیشه بگو خدایا اگر اینکار خیر داره برام بهم بده..
🔰 #داستان_وضرب_المثل 🔰
╔═. ♡♡♡.══════╗
❣ @tafakornab ❣
╚══════. ♡♡♡.═╝
🌸🍃🌸🍃
#سوادزندگی
چرا خوشبخت بودن مشکل است؟
چون از رها کردن چیزهایی که
باعث غمگینی ما می شود، سرباز می زنیم !
چون کلید خوشبختی خودمان را،
در جیب دیگران قرار داده ایم و
باور نداریم که خوشبختی مان در
دستان خودمان است !
کلید خوشبختی،
درک این واقعیت است که آنچه برای شما رخ می دهد مهم نیست
بلکه چگونگی پاسخ شما مهم است؛
خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش،
مشکلی ندارد...!
🔰 #داستان_وضرب_المثل 🔰
╔═. ♡♡♡.══════╗
❣ @tafakornab ❣
╚══════. ♡♡♡.═╝
🌿🦋"صاحبدلی" روزی به "پسرش" گفت:
🌴برویم زیر "درخت صنوبری" بنشینیم.
پسر در کنار پدر "راهی" شد.
پدر دست در "جیب" کرد و مقداری "سکه طلا" از جیب خود بیرون آورد و بر زمین نهاد.
🍁 گفت: پسرم می خواهی "نصیحتی" به تو دهم که عمری تو را کار آید یا این سکه ها را بدهم که "رفع مشکلی اساسی" از زندگی خود بکنی؟
پسر فکری کرد و گفت:
پدرم بر من "پند را بیاموز،" سکه ها را نمی خواهم، سکه برای رفع "یک مشکل" است ولی پند برای رفع مشکلاتی برای "تمام عمر."
💰پدرش گفت: سکه ها را بردار...
پسر پرسید: "پندی ندادی؟!"
پدر گفت:
وقتی تو "طالب پندی" و سکه را گذاشتی و پند را بر داشتی، یعنی می دانی سکه ها را کجا هزینه کنی.!
و این؛
📝"بزرگترین پند من برای تو بود."
پسرم بدان "خدا" نیز چنین است...
اگر "مال دنیا" را رها کنی و دنبال "پند و حکمت" باشی، دنیا خودش به تو "رو می کند."
ولی اگر "دنیا را بگیری" یقین کن،
"علم و حکمت" از تو "گریزان" خواهد شد.
🔰 #داستان_وضرب_المثل 🔰
╔═. ♡♡♡.══════╗
❣ @tafakornab ❣
╚══════. ♡♡♡.═╝