eitaa logo
داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
13.2هزار دنبال‌کننده
22.9هزار عکس
16.1هزار ویدیو
111 فایل
داستان های آموزنده مدیریت ؛ https://eitaa.com/joinchat/1541734514C7ce64f264e تعرفه تبلیغات☝
مشاهده در ایتا
دانلود
⚜﷽⚜ ❣ذكر روز شنبه 🥀يا رَبَّ العالَمين 🌸اي پروردگار جهانيان هرڪس روزشنبه این نماز را بخواند خدا او را در درجه پیغمبران صالحین وشهدا قرار دهد [۴رڪعت ودر هر رڪعت حمد، توحید، آیة‌الکرسے] 📚مفاتیح الجنان
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💔 خیلی سخته باور اینکه سال تحویل بشه و نباشه، واقعا بدترین و تلخ ترین حس دنیاست ،من داغ فراق پدر و دختربرادرجوون دیدم که خیلی سخت و طاقت فرساست ، اما غم از دست دادن مادر بدتر از همه است بعد مادر،ته قلبت همیشه خالیه. امیدوارم که هرگز تجربه اش نکنید و اگر تجربه کردید خدا بهتون صبر بده. 💔 حقیقت اینه بعد مادر همیشه کام انسان تلخه گذر زمان داغتو کم نمیکنه ،لبات به ظاهر می خنده اما دلت شاد نیست ( چون مومن شادی در ظاهرشه و اندوهش در قلبشه) . واقعا بعد مادر شادی بی معنیه. 💔 درسالی که گذشت ،درشادی ها و اعیاد ،علی رغم ، غم بزرگی که توو دلم بود سعی کردم براتون مطالب ومولودی شاد بزارم ، با اینکه عزاداربودم . 💔اما الان امیدوارم منو بخاطر این پست های غمگین که در روز عید میزارم ببخشید و درک کنید کسی رو که در سالی که گذشت داغ مادر عزیزش را دیده و قلبش شکسته و غمگینه و هیچ بهاری شادش نمیکنه. 🌹امیدوارم سال جدید براتون پر از شادی و سلامتی وخوشبختی باشه وهیچ وقت داغ عزیزاتونونبینید ،برای شادی روح همه عزیزان آسمانی ومادرعزیزم رحم الله من یقرافاتحه مع الاخلاص والصلوات. 🥀اللهم‌صل‌علی‌محمدوآل‌محمدوعجل‌فرجهم  
🍃❤️️🍃__________ 💖 برای سال جدیدت آرزوی تحول دارم. آرزو می‌کنم که زندگی و جهانت به سوی سبز شدن متحول شود و حال دلت به احسن‌ترین حال‌ها برسد. آرزو می‌کنم که در تمام روزهای پیش رو، حال خودت و حال جهانت خوب باشد. 💖 آرزو می‌کنم سلامت بمانی و هرکجا گفتند "چه خبر"، با لبخند بگویی "سلامتی" اما نه از روی عادت، که از روی آگاهی... آرزو می‌کنم روزهای تلخ گذشته، در گذشته‌ها جا بمانند و جز یاد و خاطره‌ای برای عبرت، چیزی از آن‌ها باقی نمانَد. 💖 آرزو می‌کنم بیفتد برایت تمام اتفاقات خوبی که سال‌هاست آرزوی افتادنشان را داری و آدم‌هایی در زندگی‌ات بمانند که لایق‌اند به حضور و لبخندهای تو. 💖 آرزو می‌کنم شادترین و بدون تشویش‌ترین روزها را پیش رو داشته باشی و همراه با ساقه‌های سبز گیاه، سبز شوی و همراه با شکوفه‌های بهاری نویدبخش امّید باشی برای آدم‌ها. 💖 آرزو می‌کنم آدم‌های خوب‌تری شویم و جهان جای زیباتری شود برای زیستن... 💖 آرزو می‌کنم ببینمت به زودی وقتی که تلخی‌ها تمام شده‌اند و تو با لبخند و آرامشی عمیق، میان سبزترین کوچه‌های بهار، بدون دلواپسی، قدم می‌زنی، آفتاب دارد بی‌منت می‌تابد، شاخه‌های سبز با نوازش‌ِ دستان باد می‌رقصند و صدای گوینده‌ی رادیو در تمام خیابان پیچیده که دارد بدون وقفه از خبرهای خوب می‌گوید و آدم‌ها در گوشه گوشه‌ی شهر، جشن شکرگزاری و لبخند می‌گیرند. 💖 آرزو می‌کنم امسال سال ما باشد، سال همه‌ی ما... 👤نرگس صرافیان طوفان 🍃❤️️🍃________
  🍃❤️🍃____‍ 🌹 مهدی جانم باور کنم که یک سال گذشت از زمانی که دعا کردم امسال سال ظهورت باشد... و آخرین ساعات سال است وتو... امام تنهایم نیامدی !!؟ و تو مختاری عشاق را در مسلخ انتظار ذبح کنی همه دار و ندارم ... یک سال دیگرنیز گذشت وهمچنان دورم از تو ... دور ، دور.. فقط همیشه دلتنگت میشوم دلتنگ آمدنت و چقدر بار گناهانم مرا از تو دور می کند... اما عشق جانم ! خود می دانی که چقدر محتاج بودنت هستم؟! محتاج نفسها قدسی ات محتاج نگاهی که فقط از سوی آن بوی ملکوت بلند است .. مولایمان من برای سال جدید بعد از ظهورت دلی تنگ می خواهم به وسعت غریبی تو ... 🌹 آقای من کمکم کن تا لایق دیدارت باشم ... بهارم تویی مهدی جان مولا.. 🌼 اللهم عجل لولیک الفرج 🍃❤️🍃____
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دوستان خوبم یک سال دیگه هم گذشت ممنون که در سال۹۹ در غمها و شادیها کنار و همراهم بودین همیشه سعی کردم براتون که بهترینید بهترین و مفیدترین مطالب رو ارسال کنم اگه ناخواسته ازم بدی دیدین لطفا حلالم کنید .. همیشه از خدا براتون سعادت دنیا و آخرت رو میخوام 🌹 سال نو مبارک 🌹 التماس دعای خیر و فرج
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
  🍃❤️🍃____ 💖 برآمد باد صبح و بوی نوروز 💖 به کام دوستان و بخت پیروز 💖 مبارک بادت این سال و همه سال 💖 همایون بادت این روز و همه روز 💖 تقدیم با بهترین آرزوها 💖   🍃❤️🍃____
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💖 سرسبزیِ 💖 سبزه‌ زار باشد دلتان سرمست کنار یار باشد دلتان تُنگ دلتان به سرخیِ ماهیِ عشق تقویم پُر از بهار باشد دلتان 💖 ۱۴۰۰برشمامبارک
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃❤🍃 🌹 در این نیکو دم 🌹و فرخنده نوروز زمان بر کامتان  باشد شب و روز به لطف حق چو این نوروز باشید سلامت ٬ خوشدل و سرزنده هر روز... 🌹 تقدیم برای عرض تبریک 🌹 سال خوبی داشته باشید 💖 🍃❤🍃
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💔 مادر عزیزم  "تحويل "بگير؛ سالى كه نو مي شود و تويى كه  در سال نو نيستى ای تنها پناهگاه خستگیهایم ! شده ام شبيه تُنگِ پر از آبى كه عيد نشده ماهىِ قرمزش مي مي رد! شبيه سبزه اى كه درست شب آخر سال سرما مي زند! شبیه سيبى كه كال چيده اند  و ... مي دانى مادر جان؛ "نداشتنت "همان بغضى است كه  تا « حَوِّلْ حَالَنَا » مى خوانند ميشكند! مگر سال هم بدون تو نو میشود بعد تو تمام روزها رنگ سیاه دلتنگی است رنگ تلخ بی کسی ... 🌹 روحت شاد عزیز مادر آسمانی ام 🌹 عیدت در آسمانها مبارک بهترینم 🌹شادی روح تمام عزیزانی که امسال از دست رفتن صلوات
نمک گیر شدن در زمان قدیم، قوانین خاصی درباره‌ی جوانمردی وجود داشت و به خصوص، احترام و پایبندی عیاران نسبت به قوانین جوانمردانه بیشتر بود. عیاران کسانی بودند که خودشان را مدافع حقوق مردم ضعیف می‌دانستند و از ثروتمندان می‌دزدیدند و به فقرا می‌دادند. یکی از مشهورترین ماجراهای نمک گیر شدن، مربوط به یعقوب لیث صفاری است که از عیاران معروفی است که به حکومت رسید و در مقابله با خلفای ظالم عباسی، سلسله‌ی صفاریان را تأسیس کرد. در ابتدا؛ یعقوب که تحمل رنج و بدبختی مردم را نداشت، تصمیم گرفت که همراه برادران و دوستانش یک گروه عیاری تشکیل دهد. او که مرد باهوشی بود، خیلی زود گروه بزرگتری ساخت و بین مردم؛ مشهور شد. یک روز به یعقوب خبر دادند که درهم بن حسین حاكم شهر خزانه‌ی بزرگی دارد و جواهرات گرانبهایی را در آن نگهداری می‌کند. عیاران تصمیم گرفتند که شبانه به خزانه‌ی درهم بن حسین دستبرد بزنند. اول چند نفر رفتند و موقعیت خانه‌ی درهم را بررسی کردند و پس از آن که از مکان خزانه مطلع شدند، وسایلشان را برداشتند و شبانه راه افتادند. آنها آهسته از دیوار بالا رفتند و بعد با احتیاط، دیوار خزانه را سوراخ کردند و داخل شدند. با وارد شدن به خزانه، نفس همه‌ی آنها بند آمد. جواهرات رنگارنگ، زیر نور چراغهایی که همراه برده بودند، مثل ستاره می‌درخشیدند. با اشاره‌ی یعقوب، عیاران با عجله جواهرات را جمع کردند و داخل کیسه‌هایشان ریختند. یعقوب که گوشه‌ای ایستاده بود و به کار عیاران نظارت می‌کرد، یک دفعه چشمش به سنگ درخشانی افتاد. سنگ را بلند کرد و زیر نور چراغ، به آن نگاه کرد. سنگ می‌درخشید ولی شبیه جواهرات دیگر نبود. سنگ را به دهانش گذاشت تا سختی آن را امتحان کند؛ ولی ناگهان سنگ را انداخت و به عیاران گفت: هرچه برداشته‌اید، دوباره سر جایش بگذارید. عیاران با تعجب به یعقوب نگاه کردند. اصلا" نمی‌توانستند بفهمند که چه اتفاقی افتاده است. یکی از عیاران پرسید: چرا باید پس از این همه زحمت و خطر، جواهرات را نبریم؟ یعقوب با ناراحتی به سنگ نمک اشاره کرد و گفت: این سنگ درخشان، سنگ نمک است. من به خیال اینکه جواهر است، آن را در دهان گذاشتم تا سختی‌اش را امتحان کنم. صدای آه عیاران بلند شد. یعقوب گفت: متوجه شدید؟ من نمک گیر شده‌ام. حالا که نمک درهم بن حسین را خورده‌ام، نمی‌توانم به مال او خیانت کنم! عیاران که خودشان به قانون عیاری نمک خوردن و نمک گیر شدن؛ اعتقاد داشتند، بدون پرسشی دیگر، کیسه‌هایشان را خالی کردند و از همان راهی که آمده بودند، بازگشتند. روز بعد، به درهم بن حسین خبر دادند که دزد وارد خزانه‌اش شده است. درهم با عجله به محل خزانه رفت. مسؤل خزانه جلو دوید و گفت: قربان نگاه کنید! دیوار خزانه را سواخ کرده‌اند واز آن جا وارد شده‌اند. درهم بن حسین با وحشت گفت: لابد تمام جواهرات را دزدیده‌اند. خزانه دار گفت: «نه قربان! اتفاق عجیبی افتاده است! جواهرات را جابه جا کرده‌اند ولی هیچی نبرده‌اند! درهم با تعجب پرسید: هیچی! عجب حکایت عجیبی است! نزدکی غروب؛ یکی از یاران لیث به مخفیگاه عیاران رفت و گفت: خبر سرقت دیشب، همه جا پیچیده است. درهم بن حسین هم اعلام کرده است که به دزدی که دیشب وارد خزانه‌اش شده است، امان می‌دهد؛ به شرط آن که بگوید چرا وارد خزانه شده ولی چیزی نبرده است. یعقوب لیث، آن شب تا صبح فکر کرد و عاقبت تصمیم گرفت که به دیدن درهم برود. درهم بن حسین در خانه‌اش نشسته بود که به او خبردادند که مردی آمده است و ادعا می‌کند که عیار است. درهم بلافاصله دستور داد که او را به داخل، راهنمایی کنند. یعقوب با احتیاط جلو رفت و گفت: من به خاطر قول شما که امان داده‌اید، به اینجا آمده‌ام. درهم بن حسین لبخندی زد وگفت: بله! چون می‌خواستم بدانم که علت اتفاق عجیب دیشب چیست! چرا به خودتان زحمت دادید و وارد خزانه شدید ولی چیزی نبردید؟ یعقوب مستقیم به چشمان درهم نگاه کرد و گفت: چون نمک گیر شدم! در خزانه‌ی شما سنگ نمکی بود که من به اشتباه؛ به آن زبانزدم. درهم بن حسین با تعجب گفت: همین! یعقوب با ملامت به او نگاه کرد و گفت: برای ما نمک گیر شدن، مسئله‌ی مهمی است.. ما اگر نان و نمک کسی را بخوریم، نمک گیرش می‌شویم و در حق او؛ خیانت نمی‌کنیم. درهم با حیرت به سخنان یعقوب لیث صفاری گوش کرد و بعد با تحسین او را که می‌رفت، نگاه کرد. اما این پایان ارتباط یعقوب و درهم نبود. وقتی درهم به حکومت سیستان رسید، فرمانده‌ی سپاهش را به یعقوب لیث سپرد و به این ترتیب، راه رسیدن یعقوب به حکومت، هموار شد. @tafakornab داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
پادشاهی در بستر بیماری افتاد. پزشکی حاذق بر بالین وی حاضر کردند. پزشک گفت: باید کل خون پسر جوانی را در بدن تو تزریق کنند تا ضعف و کسالتت برطرف گردد. شاه از قاضی شهر فتوی مرگ جوانی را برای زنده ماندن گرفت. پدر و مادری را نشانش دادند که از فقر در حال مرگ بودند. پولی دادند و پسر جوان آنها را خریدند. پسر جوان را نزد پادشاه خواباندند تا خون او را در پادشاه تزریق کنند. جوان دستی بر آسمان برد و زیر لب دعایی کرد و اشکش سرازیر شد. شاه را لرزه بر جان افتاد و پرسید چه دعایی کردی که اشکت آمد؟ جوان گفت: در این لحظات آخر عمرم گفتم، خدایا، والدینم به پول شاه نیاز دارند و مرگ مرا رضایت دادند. و قاضی شهر به مقام شاه نیاز دارد که با فتوای مرگ من به آن می‌رسد، با مرگ من، پزشک به شهرت نیاز دارد که شاه را نجات می‌دهد و به آن می‌رسد. و شاه با خون من به زندگی نیاز دارد که کشتن من برایش نوشین شده است. گفتم: خدایا تمام خلایقت برای نیازشان می‌بینی مرا می‌کشند تا با مرگ من به چیزی در این دنیای پست برسند. ای خالق من، تنها تو هستی که مرا برای نیاز خودت نیافریدی و از وجود بنده‌ات بی‌نیازی، تنها تو هستی که من هیچ سود و زیانی به تو اگر بخواهم هم، نمی‌توانم برسانم. ای بی‌نیاز مرا به حق بی‌نیازی‌ات قسم می‌دهم، بر خودم ببخشی و از چنگ این نیازمندانت به بی‌نیازی‌ات سوگند می‌دهم رهایم کنی. شاه چون دعای جوان را شنید زار زار گریست و گفت: برخیز و برو . من مردن را بر این گونه زنده ماندن ترجیح می‌دهم. شاه با چشمانی اشک‌آلود سمت جوان آمده و گفت: دل پاکی داری دعا کن خدای بی‌نیاز مرا هم شفا داده و بی‌نیازم از خلایقش کند. جوان دعا کرد و مدتی بعد شاه شفای کامل یافت . @tafakornab داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
🎖دوختن دو سربازرومی به یکدیگر بوسیله تیر سربازان ایرانی در نبرد معروف کاره🎖 نبرد کاره جنگی بود که بین سپاه ایران و روم به فرماندهی سورنا سپه سالار ارتش ایران و کراسوس رومی صورت گرفت. یکی از مهمترین نکاتی که باید به آن اشاره کنم این مهم میباشد که در این نبرد برخلاف تبلیغات بسیار، ایرانیان تنها از زور بازو بهره نبردند بلکه سرداران آن دوره از باهوش ترین سرداران جنگی تاریخ ایران میباشند.در یکی از صحنه های نبرد کراسوس پسر خود، پوبلیوس که تجربه های جنگی بزرگی داشت را به همراه سربازانش به میدان فرستاد. سواران کماندار اشکانی به عمد به عقب تاختند. همین باعث شد تا رومی‌ها نظم همیشگی را کنار گذارده و آنان را دنبال کنند. پارت‌ها که استاد نبردهای پاتیزانی بودند، به ناگهان برگشته و با تیراندازی حرفه ای ضربتی مهلک به رومی‌ها زدند که مرگ سردار جوان رومی را در بدنبال داشت. مهارت تيراندازان ايرانی در هدف‌گيری چنان حرفه ای و بدون اشتباه بوده که گاهی دو سرباز دشمن که در کنار هم بودند با يک تير به هم دوخته می‌شدند. رومیان منتظر بودند تا بلاخره تیر در تیردان ایرانیان به اتمام برسد و در نبرد تن به تن توان رمی‌ها را نشان ایرانیان دهند ولی ایرانیان باهوش شترهایی با بار تیر در قلب سپاه داشتند و در نتیجه با مشکل " تیر " برنخوردند از طرفی مشکل دیگر سپاه رم نبود آب آشامیدنی بود درحالیکه سپاه ایران مجهز به مخزنهایی برای آب بود که به خوبی در میان سپاه حرکت میکردند. نتیجه این جنگ شکست سنگین سپاه روم بود و تحلیل شده است اگر در نبردهای گوگامل و ایسوس و قادسیه و نهاوند که از نبردهای سرنوشت ساز تاریخ ایران بودند، ایرانیان از انسجام و قدرت و تاکتیک سپاهی چون ارتش و سرداران اشکانی برخوردار بودند اکنون تاریخ به گونه ای دیگر نوشته میشد. پاینده ایران منابع : ایران از آغاز تا اسلام، نویسنده گیرشمن حیات مردان نامی، کراسوس، نوسنده پلوتارک و ترجمه رضا مشایخی امپراتوری اشکانی،یوزف ویزهوفر و مترجم هوشنگ صادقی @tafakornab داستان وضرب المثل وسخن بزرگان