eitaa logo
داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
13.2هزار دنبال‌کننده
22.9هزار عکس
16.1هزار ویدیو
111 فایل
داستان های آموزنده مدیریت ؛ https://eitaa.com/joinchat/1541734514C7ce64f264e تعرفه تبلیغات☝
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷🌷🌷 داستان کوتاه وارد سلف سرویس شدم. ساعت حدود ۱ و ۴۵ بود و به کلاس نمی‌رسیدم و صف غذا طولانی بود .دنبال آشنایی می‌گشتم در صف تا بتوانم سریعتر غذا بگیرم. شخصی را دیدم که چهره‌ای آشنا داشت. نزدیک شدم و ژتون را به او دادم و گفتم: برای من هم بگیر. چند لحظه بعد نوبت او شد و ژتون مرا داد و یک ظرف غذا گرفت. و برای من که پشت میز نشسته بودم، آورد و خودش به انتهای صف غذا برگشت و در صف ایستاد. بلند شدم و به کنارش رفتم و گفتم: چرا این کار را کردی و برای خودت غذا نگرفتی؟ گفت: من یک حق داشتم و از آن استفاده کردم و برای شما غذا گرفتم و حالا برمی‌گردم و برای خودم غذا می‌گیرم .این لحظه‌ای بود که به او سخت علاقه‌مند شدم و مسیر زندگی‌ام تغییر کرد. در همه حال به حقوق یکدیگر احترام بگذاریم. حق الناس گناهی است که بخشیده نمی شود. http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 👆
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
آدم بعضی وقتها تو یه مسئله به یه جایی میرسه که دیگه کاری از دست هیچکسی برنمیاد.، یعنی همه کسانی که توی ته ذهنت هم روشون حساب کرده بودی کاری از دستشون بر نمیاد و آدم میشه مثل یه پرکاه توی باد؛ بی هیچ پشتوانه ای،بی هیچ امیدی به کسی. یعنی دیگه تو یه موقعیتی گیر میکنی که فقط میتونی آروم سرتو بالا بگیری و محتاجانه رو به آسمان بگی: خدایا خودت درست کن. این یه حس غیرقابل تعریفه و خیلی اتفاق ها باید بیفته تا آدم تو یه مورد خاص به اینجا برسه. ‌‎‌‌‎ @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
اگرمدام‌استرس.داریدجودوسربخورید👌 🌾جو دوسر یکی از مغذی‌ترین غلات محسوب می شود. 🌾 این ماده غذایی از محتوای فیبر و پروتئین زیاد بهره می برد. 🌾جو دوسر به دو روش بر سیستم عصبی انسان اثرگذار است: 🌾این ماده سطوح انرژی را تجدید کرده 🌾و با اضطراب و تحریک پذیری نیز مقابله می کند. @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
💕 در دبستانی،معلمی به بچه ها گفت آرزوهاشونو بنویسن . اون نوشته های بچه ها رو جمع کرد و به خونه برد . یکی از برگه‌ها ؛ معلم رو خیلی متاثر کرد . در همون اثنای خوندن بود که همسرش وارد شد و دید که اشک از چشمای خانمش جاریه . پرسید، چی شده؟ چرا اینقدر ناراحتی ؟ زن جواب داد، این انشا را بخوان؛ امروز یکی از شاگردانم نوشته . گفتم آرزوهایشان را بنویسند و اون اینجوری نوشته . مرد کاغذ را برداشت و خواند. متن انشا اینگونه بود: "خدایا، می‌خواهم آرزویی داشته باشم که مثل همیشه نباشد؛ مخصوص است. می‌خواهم که مرا به تلویزیون تبدیل کنی.می‌خواهم که جایش را بگیرم. جای تلویزیونی را که در منزل داریم بگیرم. می‌خواهم که جایی مخصوص خودم داشته باشم و خانواده‌ام اطراف من حلقه بزنند.می‌خواهم وقتی که حرف می‌زنم مرا جدّی بگیرند؛ می‌خواهم که مرکز توجّه باشم و بی آن که سؤالی بپرسند یا حرفم را قطع کنند بگذارند حرفم را بزنم. دلم می‌خواهد همانطور که وقتی تلویزیون خراب است و به آن می‌رسند، به من هم برسند و توجّه کنند. دلم می‌خواهد پدرم، وقتی از سر کار برمی‌گردد، حتّی وقتی که خسته است، قدری با من باشد. و مادرم، وقتی غمگین و ناراحت است، به جای بی‌توجّهی، به سوی من بیاید. و دوست دارم، برادرانم برای این که با من باشند با یکدیگر دعوا کنند ... دوست دارم خانواده هر از گاهی همه چیز را کنار بگذارند و فقط وقتشان را با من بگذرانند. و نکتۀ آخر که اهمّیتش کمتر از بقیه نیست این که مرا تلویزیونی کن تا بتوانم آنها را خوشحال و سرگرم کنم. خدایا، فکر نکنم زیاد چیزی از تو خواسته باشم. فقط دوست دارم مثل هر تلویزیونی زندگی کنم." انشا به پایان رسید. مرد نگاهی به همسرش کرد و گفت، "عجب پدر و مادر وحشتناکی‌اند!" زن سرش را بالا گرفت و گفت، "این انشا را دخترمان نوشته".... http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 👆
🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃 🌼🍃🌼 داستان فوق العاده زیبا و آموزنده 🌼 مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند ۲۰ سنت اضافه تر می دهد! می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی … گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم! تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم … http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 👆
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹 روز هشتم" غزلی عشق مرا می چیند سفره را گوشهٔ ایوان طلا می چیند از همان اول صبح نیت مشهد کردم نام سلطان دلم را به زبان آوردم هشتمین روز قرار از دل ما میگیرد روزم عَطرِ حرم و صحن و سرا میگیرد هشتمین روز هوای دلمان بارانی است مشهد و کرب و بلا هردو حرم مهمانیست هم سر سفرهٔ سلطان دوعالم هستیم هم پریشان شب هشت محرم هستیم هم علی اکبری ام هم رضوی ، حیرانم کفتر بام حسین و حرم سلطانم 🌹أَلسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰاعَلی بنِ موسی الرضا 💔 یا امام رضا همیشه دلتنگتم مولا  @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
  سلام🌹 هشمین روز ماه مبارک رمضان بر شما مبارک باشه ان شاء الله که هشتمین روزه ی رمضانتون، سرشار از اخلاص و نورانیت باشه و دعاهاتون مستجاب و عبادات تون  قبول باشه روز خوبی داشته باشید🌹 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
💠 💟◁ ➊👈اگر روزه‌دار عمداً و آگاهانه چیزی بخورد یا بیاشامد روزه‌ی او باطل می‌شود خواه آن چیز از خوراکیها و آشامیدنیهای معمول باشد و خواه از چیزهای غیرخوراکی مانند کاغذ یا پارچه و امثال آن باشد و خواه زیاد یا کم باشد مانند قطره‌ی بسیار کوچک آب یا خرده‌ی کوچکی از نان. ➋👈اگر روزه‌دار، چیزی را که لای دندان مانده است عمداً فرو ببرد، روزه‌اش باطل می‌شود. ➌👈فرو بردن آب دهان روزه را باطل نمی‌کند. ➍👈احتیاط واجب آن است که روزه‌دار از استعمال آمپولهای مقوی یا مغذّی، یا آمپولهائی که به رگ تزریق می‌شود و نیز انواع سِرمهای خودداری کند. ولی تزریق آمپول برای بی‌حس کردن و نیز دارو گذاشتن در زخمها و جراحتها اشکال ندارد. ❺👈احتیاط واجب آن است که روزه‌دار از دودهای انواع دخانیات و نیز مواد مخدری که از راه بینی یا زیر زبان جذب می‌شود خودداری کند. ❻👈انسان نمی‌تواند بخاطر ضعف، روزه را بخورد ولی هر وقت دچار حرج و مشقّت شدند، می‌‌توانند افطار نموده و بعدا باید روزه آن روز را قضا نمایند. @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
✨وَمَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ ✨مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ ✨لَآيَةً لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ ﴿۱۳﴾ ✨و همچنين آنچه را در زمين به ✨رنگهاى گوناگون براى شما پديد آورد ✨مسخر شما ساخت بى‏ ترديد ✨در اين امور براى مردمى ✨كه پند مى‏ گيرند نشانه‏ اى است (۱۳) 📚سوره مبارکه النحل✍آیه ۱۳ @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
میترا رفت جلو، خودشو معرفی کرد زد زیر گریه، اینقدر گریه کرد، آقا با لبخند یه چیزایی بهش میگفت نشنیدیم، یدفعه به پشت سریش یه چی گفت، گفتم وای داره چی میگه این دختر، آقا یه قران گرفت و داد به میترا ... میترا اومد پیش ما با چشمای گریون گفتم چی گفتی؟ گفت بچه‌ها این آقا کیه، چرا من اینجوری شدم، چه ابهتی داشت زد زیر گریه منو بغل گفت سحر این آقا چقدر خوبه من نمیتونستم حرف بزنم، یه حس عجیبی داشتم، چقدر بزرگواره ... من ازش قران خواستم بهم داد، گفتم انتقاد کردی؟، گفت من هیچی نگفتم، شرم تو چشمام بود، سحر تو راستی میگفتی، فقط گریه کرد میترا بعد از اون اتفاق کلا شخصیتش عوض شد میترا هم‌اکنون در دانشگاه المصطفی قم با مدرک دکترا در حال تدریس ه و اسمشو به فاطمه تغییر نام داد ... @tafakornab داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
زمان نادر یکی از استانداران او به مردم خیلی ظلم می کرد . و مالیات های فراوان از آن ها می گرفت. مردم به تنگ آمده و شکایت او را نزد نادر بردند. نادر پیغامی برای استاندار فرستاد . ولی او همچنان به ظلم خود ادامه می داد. وقتی خبر به نادر رسید، چون دوست نداشت کسی از فرمانش سرپیچی کند، همه ی استانداران را به مرکز خواند . دستور داد استاندار ظالم را قطعه قطعه کنند و از او آشی تهیه کنند . بعد آش را در کاسه ریختند و به هر استاندار یک کاسه دادند. و نا در به آنها گفت: " هر کس به مردم ظلم و تعدی کند، همین آش است و همین کاسه @tafakornab @shamimrezvan