eitaa logo
داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
13.2هزار دنبال‌کننده
22.9هزار عکس
16.1هزار ویدیو
111 فایل
داستان های آموزنده مدیریت ؛ https://eitaa.com/joinchat/1541734514C7ce64f264e تعرفه تبلیغات☝
مشاهده در ایتا
دانلود
🏴 ... سوم محرم الحرام | نامه امام علیه السلام به بزرگان کوفه ▪️در این روز امام حسین علیه السّلام برای بزرگان کوفه نامه ای نوشتند و آن را به قیس بن مسهّر صیداوی دادند که به کوفه برساند. ای عزادار واقعی این روضه‌ها بیا...💔 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
8.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دادند هر چه داشتند در راه عزیز فاطمه (سلام الله علیهما)... وَ چه بالاتر از سعادتی که هیچ خودی نمانَد و تمامی "او" باشد... ناقابل است جان ، ولی ای حسین جان از من مرا بگیر و خودت را ب من بده ... الهی به یاران باوفای مولا اباعبدالله الحسین (سلام الله علیهم) ، ما را وفادار به ولیت مهدی آل فاطمه (سلام الله علیهم) قرار بده... (سلام الله علیه) • به اشتراک بزارید...👇 .@tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
🔴داغی صحرای محشر روزی پیامبر اکرم(ص) یک درهم به سلمان و یک درهم به ابوذر داد. سلمان درهم خود را انفاق کرد و به بینوایی بخشید، ولی ابوذر با آن لوازمی خرید. روز بعد پیامبر دستور داد آتشی افروختند. سنگی نیز روی آن گذاشتند. همین که سنگ گرم شد و حرارت و شعله‌های آتش در سنگ اثر کرد، سلمان و ابوذر را فراخواند و فرمود: «هر کدام باید بالای این سنگ بروید و حساب درهم دیروز را پس بدهید.» سلمان بدون درنگ و ترس، پای بر سنگ گذاشت و گفت: «در راه خدا انفاق کردم» و پایین آمد. وقتی که نوبت به ابوذر رسید، ترس او را فراگرفت. از اینکه پای برهنه روی سنگ داغ بگذارد و خرید خود را شرح دهد، وحشت داشت. پیامبر فرمود: « از تو گذشتم؛ زیرا حسابت به طول می‌انجامد، ‌ولی بدان که صحرای محشر از این سنگ داغ‌تر است». 📚پند تاریخ، ج 1، ص 190 ➥ @tafakornab داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
6.91M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📱ویژه ▫️برات دوتا حیدر آوردم 📌 ویژه شب چهارم: حر و دو طفلان حضرت زینب سلام الله علیها @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
هدایت شده از بنرها
ازبهترین های ایتا اینجاس👇👇 ذڪرهاےگرـღـگشا همه حاجات مهم وختم هفتگی خانه دارشدن ومادر همه ذکرها برای درمان تمام امراض درعکس کانال سنجاق شده http://eitaa.com/joinchat/815792139C7badb43017 مـتـن هــایے از جنس آگاهی وداستانهای زیبا وآموزنده eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 عجیب اما واقعی عجایبی که هیچ جا ندیده اید اینجاس عجایب و دیدنیها و شگفتیهای جهان http://eitaa.com/joinchat/3579904022Ca7da734213 راز زندگی زناشویی عالی اینجاس همسرداری عاشقانه http://eitaa.com/joinchat/766377995Cae42414a21 مفاتیح همراه واسرار نماز وذکر روزانه وتعقیبات نماز وتقویم نجومی http://eitaa.com/joinchat/1501757468C885d27dfb4 دلتنگ ڪــღــربــلایی بیا اینجا کربلایی شو http://eitaa.com/joinchat/1068105750Cf2670e35cc https://eitaa.com/joinchat/1066860566C7019303c3b ღــب_شــفا👆به ما بپیوندید👆
🏴 با توکل به اسم الله 🖤به رسم ادب چهارمین روز محرم 🏴را با سلام بر 🖤سرور و سالار شهیدان 🏴اقا اباعبدالله الحسین(ع) 🖤شروع میکنیم 🏴اَلسلامُ علی الحُسین 🖤وعلی علی بن الحُسین 🏴وَعلی اُولاد الـحسین 🖤وعَلی اصحاب الحسین        🏴التماس دعا🏴 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
6.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼 شنبه شد پنجره از آمدنت وا مانده دوسه تا دلهره از جُمعه زِ توجامانده جُمعه وشنبه دگر فرق ندارد بی تو تا میان من و تو فاصله برجا مانده 🌼 السَّلامُ علیکَ یابقیَّةَ اللهِ 🌼 🌼الّلهُـمَّ عَجِّـلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَــرَج🌼 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
مردی در زمستان وارد دهی شد و توی برف دنبال منزلی می گشت ولی غريب بود. مردم هم غريبه توی خانه‌هاشان راه نمی‌دادند. همين‌جور كه توی كوچه‌‌های روستا می گشت ديد مردم به يك خانه زياد رفت و آمد می كنند از کسی پرسيد،اينجا چه خبره؟ گفت: زنی درد زايمان دارد و سه روزه پيچ و تاب ميخوره و تقلا ميكنه ولی نمیزاد، ما دنبال دعا نويس می گرديم ازبخت بد دعانويس هم گير نمياريم مرد تا اين حرف را شنيد گفت: بابا دعانويس را خدا براتون رسونده، من بلدم، هزار جور دعا ميدونم فورا مرد مسافر را باعزت فراوان وارد كردند و خرش رابه طويله بردند،خودش را هم زير كرسی نشاندند،بعد قلم و كاغذ آوردند تا دعا بنويسد. مرد روی کاغد چیزهایی نوشت و به آنها گفت: اين كاغذ را در آب بشوريد و آب آنرا بدهید زائو بخورد. ازقضا تا آب دعا را به زائو دادند زائيد و بچه صحيح و سالم به دنيا آمد. ازطرفی کلی پول و غذا به او دادند وبعد از چند روز که هوا خوب شد راهیش کردند. بعد از رفتنش یکی از دهاتی ها کاغذ دعا را که کناری گذاشته بودند برداشت وخواند دید نوشته: خودم بجا، خرم بجا، ميخوای بزا، ميخوای نزا @tafakornab داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
حكايت ملانصرالدين ومادرزن😜 ♦️در یک روز زمستانی ملانصرالدین و زنش هوس آش کردند. آش گرمی تهیه نمودند. زن ملا با عجله یک قاشق از آش خورد و چون خیلی داغ بود اشک چشمش روان شد. ملا سوال کرد: چرا گریه می کنی؟ زن خودش را کنترل کرد و به ملا گفت: به یاد مادرم افتادم؛ او مرا خیلی دوست داشت و اگر زنده بود در کنار من از این آش می خورد! ملا هیچ نگفت و شروع کرد به خوردن آش اتفاقا یک قاشق آش داغ از وسط کاسه خورد و اشک از چشمش سرازیر شد. زن ملا با تمسخر، پوز خندی زد و گفت: ملا، تو چرا گریه می کنی؟! 🔹ملا گفت: من نیز به یاد مادرت افتادم و فکر کردم اگر مادرت تو را خیلی دوست داشت، چرا تو را همراه خودش نبرد.😂😍 ┅❅❈❅┅ http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 ➥ 💯👆 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌