هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
❣جوانی رفت پیش پیری
گفت: روزی ندارم
گره افتاده بکارم
پیر مرد گفت:
دست پدر مادرت را ببوس
گفتم:چرخ روزگار
بکامم نیست برکت از
خانه ام رفته است
گفت :
دست پدر مادرت را ببوس
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#پیام_سلامتی
✅دیابتی ها صبح زود صبحانه بخورند !🍳
مطالعات جدید نشان میدهد دیرخوابیدن، دیر برخاستن و دیر صبحانه خوردن
منجر به افزایش شاخص توده بدنی در افراد مبتلا به دیابت میشود.
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌺 راه های ورود به بهشت
🌸 رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمودند :
❓ آیا دوست داری وارد #بهشت شوی؟
گفت: آری پدرم به فدایت.
🌸 حضرت فرمودند:
پس آرزوها را #کوتاه کن، مرگ را پیش #چشمت قرار بده (و آن را فراموش مکن) و از خدا آنگونه که شایسته است حیا کن.
🌸 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّـد
🌸ٍ و آلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
🌸 چهارشنبه تون پراز بهترینها
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
📚 #حکایتیبسیارزیباوخواندنی
🔴#همه_پلها_را_خراب_نکنید
نقل میکنند عدّهای از کرمانشاه عازم کربلا بودند که در راه مورد هجوم راهزنها و دزدان قرار گرفتند و کاروان غارت شد.
یک نفر از اهل کاروان که جان سالم به در برده بود و امکان و پولی هم به همراه داشت، میگوید: از کنار تپّهای بالا آمدم. سیاه چادرهایی دیدم. پیرمردی آن جا بود. بر او وارد شدم. از من پذیرایی کرد. امانتم را به او سپردم. چیزی نگذشت که غارت کاروان تمام شد.
دیدم که از کنار تپّهها، دزدان به سمت همین سیاه چادرها میآیند و اشیاء دزدی را در داخل چادرها میگذارند. معلوم شد که پیرمرد، رئیس دزدان این منطقه است. با خودم گفتم: آنها کاروان را غارت کردند، من خودم اموالم را به دستشان سپردم. دزدها که در چادرها جمع شدند، دیدم هوا پس است، یواش یواش به راه افتادم تا لااقل جانم را نجات دهم که پیرمرد صدا زد؛ کجا میروی؟
گفتم اجازه بدهید میروم. پیرمرد گفت بیا امانتت را بگیر. تعجّب کردم. وقتی اموالم را گرفتم، زبانم باز شد. گفتم اگر اجازه بدهید سؤالی دارم. گفت بگو.
پرسیدم مگر شما رئیس اینها نیستید؟ من که با دست خودم آوردهام؟ پیرمرد گفت درست است که ما دزدی میکنیم، اما طاغی نیستیم و به خاطر فقرمان دزدی میکنیم و با خود پیمانی بستهایم که در امانت خیانت نکنیم. این خط را نگه داشتهایم.
آن چه که مهّم است همین است که انسان چیزی برای خود باقی بگذارد و دستاویزی داشته باشد و بر همه چیز نشورد و پشت پا نزند و همۀ درها را به روی خود نبندد و پلها را خراب نکند.
📚آیههای سبز، ص۱۰۲.
http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727
#داستان_وضرب_المثل_انرژی_مثبت👆
💎#حتما_بخونید
واقعا قشنگ بود 🌺🍃
روزى مردی نزد عارف اعظم آمد و گفت من چند ماهى است در محله اى خانه گرفته ام روبروى خانه ى من يک دختر و مادرش زندگى مى کنند هرروز و گاه نيز شب مردان متفاوتى انجا رفت و امد دارند مرا تحمل اين اوضاع ديگر نيست عارف گفت شايد اقوام باشند گفت نه من هرروز از پنجره نگاه ميکنم گاه بيش از ده نفر متفاوت ميايند بعدازساعتى ميروند.عارف گفت کيسه اى بردار براى هرنفريک سنگ درکيسه اندازچند ماه ديگر با کيسه نزد من آيى تا ميزان گناه ايشان بسنجم . .مرد با خوشحالى رفت و چنين کرد.بعد از چندماه نزد عارف آمد وگفت من نمى توانم کيسه را حمل کنم از بس سنگين است شما براى شمارش بيايىد عارف فرمود يک کيسه سنگ را تا کوچه ى من نتوانى چگونه ميخواى با بار سنگين گناه نزد خداوند بروى ؟؟؟ حال برو به تعداد سنگها حلاليت بطلب و استغفارکن ..چون آن دو زن همسر و دختر عارفى بزرگ هستند که بعدازمرگ وصيت کرد شاگردان و دوستارانش در کتابخانه ى او به مطالعه بپردازند .اى مرد انچه ديدى واقعيت داشت اما حقيقت نداشت .همانند توکه درواقعيت مومنی اما درحقيقت شيطان ...
بیایید ديگران را قضاوت نكنيم ...👌
🆔 @tafakornab
داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
✍حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
گُدرَت چیست ؟!
مرحوم صدرالممالک اردبیلی شخصی عارف مسلک بود. بعضی از آخوندها همیشه به دلیل مشرب عرفانی اش، او را لعن و طرد و نفرین می کردند!
تا آنکه محمدشاه قاجار ، لقب صدرالممالکی به او داد و او را در رأس علمای آذربایجان قرار داد.
از همان ساعت، بسیاری از علمای لعن کننده به تعظیم و تکریم وی پرداختند و در تقرّب به او نه تنها دستش را می بوسیدند، بلکه ته لیوان آبخوری او و باقیمانده غذای بشقاب او را به قصد شفا، از یکدیگر می ربودند. تا آنکه ایشان روزی که همه علما حضور داشتند، بالای منبر رفت و پرسید:
آقایان علماء!
بفرمایید: مطهِرات(پاک کننده ها)درفقه اسلام چند تاست؟
آنان همه را بر شمردند:
آب، زمین، آفتاب، استحاله، انتقال، اسلام، تبعیت، برطرف شدن عین نجاست، استبراء حیوان نجاست خوار، غائب شدن مسلمان، خارج شدن خون متعارف از ذبیحه و کم شدن دوسوم آب انگور.
اما ایشان قبول نکرده و گفتند: نه! یکی را کم گفتید!
چند بار دیگر هم پرسید و علماء، همان جواب را دادند ولی ایشان قبول نمی کردند و گفتند :
نه! یکی را کم گفتید! آخر خودش با لهجه شیرین تركی گفت:
و آن که شما نگفتید، گُدرت [قدرت] است! من تا دیروز که آدمی عادی وبدون صاحب مقام بودم، شما مرا صوفی و عارف و نجس می دانستید! اما حالا که به حکم حکومتی محمد شاه، حاجی صدر الممالک شده ام، پاک و مطهَّر شده ام!
پس «گُدرت» از مطهِرات است !
آری، قدرت !!! 🦋
@tafakornab
داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
🔻شتر فراری
🐫🐪🐫🐪🐫🐪🐫🐪🐫
امير اسماعيل سامانی حاكم سرزمين مرو بود. او دلي مهربان داشت و علاقه مند بود كه به مردم كمك كند.
🐪روزي، امير اسماعيل مثل هميشه سوار بر اسب شد و به راه افتاد تا در اطراف شهر نيازمندي را پيدا كند. در مزرعه اي، شتري را ديد كه در حال خوردن محصول بود، به يكي از خدمتكاران خود گفت: « پياده شو و ببين شتر مال كيست، ببين مهر و داغ چه كسي بر روي پوست اوست. »
🐪 خدمتكار به داغ شتري نگاهي كرد و گفت: « اي امير! اين شتر، داغ و مهر گله هاي شما را دارد. » امير اسماعيل دستور داد تا شتر را بگيرند، بعد گفت: « يك نفر برود و ساربان شتر مرا پيدا بكند و بياورد. »
🐪 كسـي رفـت و سـاربان را آورد، ساربان روي شتر ديگري نشسته بود و به دنبال شتر گمشده مي گشت. امير از او پرسيد: « اي مرد! شتر من در مزرعه مردم چه مي كند؟ » ساربان گفت: « قسم مي خورم كه آن شتر از شب گذشته فرار كرده است. امروز صبح سحر فهميدم كه گمشده است و از آن موقع تا حالا به دنبالش مي گشتم. »
🐪 امير حرف هاي ساربان را شنيد و قبول كرد، بعد فرمان داد كه صاحب مزرعه را آوردند و به او گفت: « شتر من وارد مزرعه تو شده و كمي از محصولات آن را خورده است. شما به طور متوسط چه مقدار محصول از اين مزرعه برداشت مي كنيد؟ » آن مرد حقيقت را گفت و امير فرمان داد تا فوري بهاي محصول او را به نرخ روز بدهند.
🐪بعد رو به ديگران كرد و گفت: « اگر من بخواهم آدم بي انصافي باشم، نمي توانم از ديگران توقع انصاف داشته باشم. »
#امیر_اسماعیل_سامانی
#داستان
#شتر
@tafakornab
داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
اگر ایمان داشته باشید که موفق می شويد
حتما موفق خواهید شد.
نیروی ایمان نه چیزی سحر انگیز است و نه اسرارآمیز
ایمان به این شکل عمل می کند:
اعتقاد به اینکه من از عهده این کار بر می آیم
قدرت، مهارت و انرژی لازم را
برای موفقیت در اختیارمان می گذارد.
هرگاه باور داشته باشیم که می توانیم
کاری را انجام دهیم
روش انجام دادن آن کار پیدا می شود...💪
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
6.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#بعضی ها فکر میکنن
خدا دوستشون نداره
💙پس این کلیپ رو حتما ببینن
برا دوستان تون فوروارد کنید
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✍️ شش اثر شگفت انگیز توجه به نماز
🎙️ استاد سید حسین مؤمنی
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#حدیث_روز
💎امام علی علیه السلام:
بسا کسی که در آغاز شب براو غبطه خوردندو آخر شب عزاداران به سوگش نشستند
رُبَّ... مَغْبُوط فِي أَوَّلِ لَيْلِهِ، قَامَتْ بَوَاكِيهِ فِي آخِرِهِ
📚حکمت 380نهج البلاغه
〰➿〰➿〰➿〰➿〰➿〰
💎امام على عليه السلام:
فرصت ها چون ابر بهارى در میگذرند. پس آن را در انجام دادن انواع خير غنيمت بدانيد؛ زيرا در غير اين صورت، پشيمانى به بار میآيد
إنَّ الفُرَصَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ فَانتَهِزوها إذا أمكَنَت في أبوابِ الخَيرِ ، وإلّا عادَت نَدَماً
📚غررالحكم حدیث 3598
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
📚#احکام_شرعی #احکام_بانکها
⁉️بانکها برای وامهایی که به متقاضی می دهند از همان اوّل محاسبه سود را به عنوان کارمزد می نمایند، اگر همین کار را یک فرد بازاری به عنوان وام یا فروختن جنس به صورت نسیه، انجام دهد، آیا حکم ربا دارد؟
📚 آیت الله مکارم
✏️ منظور از کارمزد حق الزّحمه ای است که به کارمندان بانک یا صندوق قرض الحسنه به عنوان حقوق در مقابل زحماتی که جهت حفظ حسابها و سایر خدمات بانکی انجام می دهند داده می شود وکارمزد متعلّق به آنهاست و اگر دهنده پول، کارمزد را به عنوان خودش بگیرد ربا و حرام است و در معاملات بازار نیز همین گونه است.
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh