هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#سلام_امام_زمانم
#سلام_آقای_من
#سلام_پدر_مهربانم
بی اذن تــو
هـرگـز عددی صد نشود...
بر هر ڪه نظر ڪنی دگر بد نشود
🥀زهــرا ! تو دعـا ڪن
ڪه بیاید مهـــدی...
زیرا تو اگر دعـا ڪنی ، رد نشود...
🥀تعجیل درفرج #پنج صلوات🥀
#ایام_فاطمیه_تسلیت🏴
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#سلام_اربابم
🌹 جانم اباعبدالله
یک باره دلم
گفت بنویس کلامی
در وصف بلند مرتبه
و شاه مقامی
دستی به روی سینه
نهادم و نوشتم
ازمن به #حسین_بن_علی
عرض ســــــلامی
آقاجان از دور سلام..
🌹صلی الله علیک یااباعبدالله🌹
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#تدبردرقرآن
👌 ناراحت نباش | بالأخره یه روز تموم میشه..
سختی هاتو میگم یه روز میره! من نمیگما خدا میگه و تکرار کرده چندبار!
با دیدن این پست دلتون قرص میشه 😊
...امروزه همه مون درگیریم به هر طریقی، اصلا خیلی هامون به اوج ناامیدی رسیدیم و سردرگم..ولی بازهم خدایی هست خودش گفته: یکم صبر داشته باشید، از من قطع امید نکنید، توکل داشته باشید، گناه هم کردی بهت فرصت میدم و بازم مأیوس نباشید از رحمتم، فقط اینم بدون دنیا ارزشی نداره که بخوای مشکلاتتو بزرگ کنی اما بازم من نزدیکم هروقت بخونی منو هستم کنارت و بهت آرامش میدم 💚
" لطفا منتشر کنید و اشتراک بگذارید "
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#حدیث_روز☝️ #آنچه_باقی_می_گذارید
🌍اوقات شرعی به افق تهران🌍
☀️امروز #یکشنبه 21 دی ماه 1399
🌞اذان صبح: 05:46
☀️طلوع آفتاب: 07:14
🌝اذان ظهر: 12:12
🌑غروب آفتاب: 17:10
🌖اذان مغرب: 17:30
🌓نیمه شب شرعی: 23:28
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#پیام_سلامتی
#کیوی همانند قرص آسپرین 🍈
🔹کیوی مانند قرص آسپرین موجب رقیق شدن خون شده
💎و از تنگ شدن عروق و بروز انواع سکته ها جلوگیری میکند.
♡•♡•♡•♡•♡•♡
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
🌸🍃🌸
🍃🌸
🌸
🔥آتش نمیسوزاند "ابراهیم" را ..
🌊 و دریایی که غرق نمیکند "موسی" را...
🐳 نهنگی که نمیخورد "یونس" را...
👶کودکی که مادرش او را
به دست موجهای "نیل" میسپارد
تا برسد به خا نه ی تشنه به خونش...
🔹 دیگری را برادرانش به چاه میاندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمیآورد! ...
❓آیا هنوز هم نیاموختیم ! که اگر همه ی عالم
قصد ضرر رساندن به ما را داشته باشند
و خدا نخواهد"نمیتوانند"
پس
به "تدبیرش" اعتماد کن
به "حکمتش" دل بسپار
به او "توکل" کن
و به سمت او قدمی بردار"...
🌸 وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَارْغَب
ﻭ ﻣﺸﺘﺎﻗﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺭﻭ ﺁﻭﺭ .(٨)
📖 سوره شرح
🌸
🍃🌸
🌸🍃🌸
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
🍂🍃🌸🍂🍃🌸
🍂🌸🍂
🌸
#سرگذشت واقعی #سارا
#قسمت_سی_و_دو
🌸ساعت دوازده روز سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت نود من زن مطلقه بودم یک زن ویران که البته از آزادیش خوشحال بود … به مامانم زنگ زدم ….
– مامان میای کمک وسایلمو جمع کنیم من طلاق گرفتم… مامانم از خوشحالی جیغ کشید هشت شب همه وسایل من جمع شده بود و باربری داشت جهیزیه رو برمیگردوند خونه مامان… هر چند موقع اثاث کشی متوجه شدم تمام وسایلم ناقصه و همه چی رو تیکه تیکه برده فروخته
ولی اصلا برام مهم نبود فقط دلم میخواست آزاد نفس بکشم… وقتی برگشتم پیش مامانم تازه فهمیدم چقدر شکسته شده
🌸غصه و تنهایی به کلی عوضش کرده بود دیگه اون مامانه ۵سال پیش نبود
دلم به حال خودمون دو تا میسوخت سعی میکردم
داداشم به در تکیه داده بود
نگاهش کردم اونم چند وقتی بود فهمیده بودیم معتاد شده
اومد جلوم منو بغل کرد و زد زیر گریه
مامانم از نگاهم فهمید متعجب هستم
داداشم گفت من میدونستم اون کی هست
گفتم
_کی
🌸اشکاش سرازیر بود
_اون موقع که اومد خواستگاریت شناختمش.چون ترسیدم بفهمید من معتاد هستم نگفتم .من چهارده سالگی ازش مواد میخریدم.
با بهت نگاهش کردم.بغضم ترکید.چرا نگفتی
_اجی .ترسیدم بفهمید من ازش خرید میکنم.وقتی هم گفتم شما سر خونه زندگیتون بودید
مامان اشکاشو پاک کرد و گفت دیگه کار از کار گذشته بود.برای همین اصرار به طلاق داشتم
زندگی ما متاسفانه یه زمانی به خاطر دعواهای مداوم بابا و مامانم ول شده بود هر کی هر کاری دلش میخواست میکرد داداش منم همون موقعها گرفتار اعتیاد شد و تا الانم وضعیتش همونه… بعد از طلاق اولین کاری که کردم تمام عکسهای عروسیم رو از فیسبوکم پاک کردم
و از شر تمام خاطراته بدم خودمو راحت کردم .
مسافرت رفتم همش با مامانم خوش میگذروندم
رژیم گرفتم و شروع کردم به باشگاه رفتن.
🌸هر چی دوستام زنگ میزدن قرار نمیذاشتم دلم نمیخواست با هیچکدومشون روبرو بشم.
فقط دلم مامانمو میخواست و لپ تابمو
عاشق فیسبوک شده بودم و کلی دوست پیدا کرده بودم. دوستایی که از گذشتم هیچی نمیدونستن
و منو بخاطر خودم دوست داشتن چندین بار قرار گذاشتن دسته جمعی رفتیم سینما و پارک و تورهای یه روزه… همه جا مامانمو با خودم میبردم بودن کنار دوستای جدید روحیمو به کلی عوض کرده بود … یک روز دیدم رو فیسبوکم مسیج دارم…..
🌸
🍂🌸🍂
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
🍂🍃🌸🍂🍃🌸
🍂🌸🍂
🌸
#سرگذشت واقعی #سارا
#قسمت_سی_و_یک
🌸پس بیا توافقی طلاقم بده… تو چشمام نگاه کرد گفت تو پررو شدی قدر زندگی آرومتو نمیدونی هر غلطی میخوای بکن طلاقت میدم
برو ور دست ننه ی ج…دت ج….دگی کن.
خشکم زده بود تازه فهمیده بودم تو همه ی اون ۵سال این من بودم که سر به سرش نمیذاشتم وگرنه حتی ممکن بود از دستش کتک هم بخورم و این من بودم که زندگی رو آروم نگه داشته بودم
🌸بعضی شبها تا دو صبح خونه نمیومد
و من دلم مثه سیر و سرکه میجوشید
اما هیچی نمیگفتم بعد انتظار داشت زندگی آروم نباشه؟
اگر خریت های من نبود زودتر از اینا جور و پلاسشو جمع میکرد و گورشو از زندگیم گم میکرد بیرون….. تسلیم نشدم یه لنگه پا وایستادم که شنبه باید بریم دادگاه.
از مدیرم مرخصی گرفتم شنبه از هفت صبح بالاسرش نشستم از جاش بلند نمیشد به زور بیدارش کردم.
🌸دربست گرفتم و دم اولین سوپرمارکت براش صبحونه خریدم که خفه خون بگیره و فقط دنبالم بیاد رفتیم. داخل دادگاه تا گفتیم توافقیه وجناتش انقدر تابلو شده بود که از منشی دادگاه تا مشاور دادگاه بدون هیچ حرفی زیر برگه ها رو به سرعت امضاء میکردن
فقط یه سری تکون میدادن و تاسف میخوردن من متعجب بودم چطور این همه سال نفهمیدم مردی که کنارم بوده چقدر تابلو شده ؟
انقدر از خودم سیر بودم که حتی به خودم تو آینه نگاه نمیکردم شده بودم ۱۰۰ کیلو واقعا لازم میدیدم تو زندگیم نباشه داشتم خودمو زجرکش میکردم…. برگه آزمایش بارداری رو دادن دستم و گفتن میری آزمایش میدی جوابشو میاری میزاری روی پرونده و سه شنبه میای حکم طلاقو میگیری…
🌸رفتم بیمارستان کنار دادگاه سه ساعت نشستم تا جوابمو گرفتم و آوردم گذاشتم رو پرونده اصلا دلم نمیخوااست یک لحظه رو از دست بدم… همون دستی که منو هل میداد واسه ازدواج حالا داشت منو هل میداد واسه طلاق
به سرعت کارها پیش میرفت سه شنبه صبح رفتیم دادگاه از منشی دو تا برگه حکم طلاق گرفتیم
که سه ماه اعتبار داشت
حس میکردم یک ساعت بگذره پشیمون میشه و دیگه نمیتونم پیداش کنم
به یکی از دوستام زنگ زدم دو تا برادراش رو فرستاد به عنوان شاهد
🌸
🍂🌸🍂
🍃🍂🌸🍃🍂🌸
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
آدم نشسته بود ، شش نفر آمدند ، سه نفر طرف راستش نشستند و سه نفر طرف چپ.
به یکی از سمت راستیها گفت : «تو کیستی؟»
گفت : «عقل»
پرسید : «جای تو کجاست؟»
گفت : «مغز»
از دومی پرسید : «تو کیستی؟»
گفت : «مهر»
پرسید : «جای تو کجاست؟»
گفت : «دل»
از سومی پرسید : «تو کیستی؟»
گفت : «حیا»
پرسید : «جایت کجاست؟»
گفت : «چشم»
سپس به جانب چپ نگریست و از یکی سؤال کرد : «تو کیستی؟»
جواب داد : «تکبر»
پرسید : «محلت کجاست؟»
گفت : «مغز»
گفت : «با عقل یک جایید؟»
گفت : «من که آمدم عقل میرود.»
از دومی پرسید : «تو کیستی؟»
جواب داد : «حسد»
محلش را پرسید.
گفت : «دل»
پرسید : «با مهر یک مکان دارید؟»
گفت : «من که بیایم ، مهر خواهد رفت.»
از سومی پرسید : «کیستی؟»
گفت: «طمع»
پرسید : «مرکزت کجاست؟»
گفت : «چشم»
گفت : «با حیا یک جا هستید؟»
گفت : «چون من داخل شوم، حیا خارج می شود.»
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#حدیث🎥
🍃امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند:
کسی که حسن ظن نداشته باشد از هر کسی بیمناک خواهد بود.
📗فهرست غررالحکم صفحه ۲۲۷
هدایت شده از درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
#هرروزیک_آیه
✨أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿۶۲﴾
✨آگاه باشيد كه بر دوستان خدا نه بيمى است
✨و نه آنان اندوهگين مى شوند (۶۲)
📚سوره مبارکه یونس
✍آیه ۶۲