eitaa logo
تک رنگ 🚩
9.4هزار دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
2.1هزار ویدیو
93 فایل
یه وقتایی می‌شه به درو دیوار می‌زنی که یه آدم یه رفیق یه دوست باشه تا حرفاتو براش بگی من رفیقتم، رفیق🥰 به تک‌رنگ خوش اومدی😉 #حال_خوب_من #کانال_نوجوونی ادمین: @yaranesamimi تبلیغات: @tablighatnamaktab
مشاهده در ایتا
دانلود
حال خوب همیشگی4.pdf
حجم: 209.6K
می‌دونی چرا بعضیا همیشه حالشون خوبه؟🙃 اولین چیزی که قاتل حالِ‌خوبه رو می‌شناسی؟😨 @takrang1
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاری که فایل‌های این روزای تک‌رنگ با ذهنت انجام می‌ده🙂 این ماهِ‌مبارک بهترین فرصته برای نفس‌کشیدن ذهن و جان‌مون، فرصت بی‌نظیری برای داشتن حالِ‌خوب🥰 کنارتیم تا غم‌هات یکی یکی محو بشن💚 @takrang1
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از تا انتهای افق
اول دبیرستان بودم که فهمیدم باید خیلی کتاب بخوانم تا رشد کنم. اما واقعا برام سخت بود کتاب خواندن. دست و پا شکسته به سختی کتاب می‌خواندم تا اینکه دوم دبیرستان با این کتاب مواجه شدم. ۸۰۰ تومان بود. پولش را نداشتم! از دو نفر از دوستانم درخواست کردم نفری ۲۰۰ تومان بدهند، من ۴۰۰. نتیجه هم این باشد که کتاب را به آن‌ها هم می‌دهم بخوانند اما در نهایت کتاب برای من باشد😅 قبول کردند... این کتاب دست من ماند. چه بود؟ جمع‌آوری بیانات رهبر فرزانه درباره کتاب و کتابخوانی... چرا خریده بودم؟ بلکه انگیزه بدهد به من که اهل مطالعه شوم. همین شد... باور نمی‌کردم ایشان چقدر اهل کتاب و مطالعه می‌توانستند باشند... خجالت کشیدم... نکاتی که از اهمیت و ضرورت اهل مطالعه بودن گفتند، اینکه تاریخ باید بخوانیم، کتب شهدا را باید بخوانیم... این شد که الحمدلله مطالعه شد جزئی جداناپذیر از برنامه روزانه حالا دیشب بین کتابهایم در اینجا با این کتاب قدیمی‌ام مواجه شدم... کمی ورق زدم و یاد خاطرات کردم... و از همه شیرین‌تر کاغذی بود که بین برگه‌ها پیدا کردم: «بُرد مدرسه را بگیرم و درباره دوران پهلوی بنویسم...» ادامه دارد... ✍🏻 مشاهدات، تجارب و یادداشت‌های یک ایرانی 🇮🇷 از فرانسه، هلند و ایران @ninfrance
فردایش مستقیم رفتم اتاق مدیر مدرسه. تصمیمم را گرفته بودم. جرأت و جسارت می‌خواست زمان ما... در زدم، خود مدیر تعجب کرد دانش آموز آمده در اتاقش. سرش را بلند کرد و گفت: بفرمایید؟! گفتم: من یه بُرد می‌خواهم لطفا. با تعجب پرسید: بُرد؟ برای چه کاری؟ گفتم: می‌خواهم مطلب بنویسم بزنم بهش بچه‌ها بخوانند. کمی تامل و بعد لبخند و بعد باز مشغول شد به کاری که داشت می‌کرد. در همان حال توضیح دادند: بُرد که مدرسه دارد، روی همان بزن. سریع گفتم: نه. آن برای مدرسه و معلم هاست. عمومی‌ست. مناسب هدف من نیست. من می‌خواهم یک بُرد مخصوص خودم داشته باشم.‌ کارش را رها کرد و جدی شد. چی می‌خوای بزنی روی بُرد؟؟ پاسخ دادم: می‌خواهم مطالب دینی، سیاسی، فرهنگی بزنم. کمک فکری برای بچه‌های مدرسه... کمی تامل بیشتر و لحظاتی سکوت محض. ناگهان تلفن را برداشت و تماسی گرفت: آقای صادقی فردا دیوار ورودی سالن مدرسه یه بُرد نصب کنید. تا فردا انجام بشه حتما. متحیر نگاه می‌کردم... فکر هم نمی‌کردم مدیر اصلا مرا تحویل بگیرد یا به حرف‌هایم گوش دهد، چه برسد به اینکه با این سرعت اقدام هم بکند. در جو شعار ما مامور به تکلیفیم نه نتیجه، اقدام کرده بودم... هیجان زده و با نگاهی پر از قدردانی و حسن اعتمادی که به من نشان داده بودند از اتاق بیرون آمدم. البته هنوز انقدر امید نداشتم کار با این سرعت انجام شود. فردا شد. هنگام ورود به سالن مدرسه، دیدم آقای صادقی در حال نصب برد است!!! از ذوق داشتم بال در می‌آوردم. احساس شخصیت و بزرگی می‌کردم. می‌خواستم به همهٔ همکلاسی‌ها بگویم به درخواست من در حال انجام است!.. دوم دبیرستان بودم. کل امکاناتم برگه‌های آ۴ و ماژیک های چند رنگ بود. حتی امکانات تایپ و پول کپی و پرینت نداشتم. از هر مطلب با ارزشی که در کتاب‌هایم می‌خواندم مطلبی می‌ساختم و می‌نوشتم و به بُرد می‌زدم. یک طرف یک آیه قرآن بود‌ و ترجمه‌اش. یک طرف یک درد دل ساده با امام رئوف. یک طرف یک خاطره از کتاب فرهنگ جبهه بود. یک طرف از اهمیت کتاب و کتابخوانی. یک طرف اما با این عنوان از بقیه تفکیک شده بود: چرا انقلاب کردیم؟!... از کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی؛ خاطرات فردوست شروع شد. تازه شروع کرده بودم به خواندنش. هرچه می‌خواندم بیشتر شوک و متحیر می‌شدم که چه کسی شاه یک کشور بوده... دوست داشتم هر چه می‌خوانم به اطرافیانم منتقل کنم. شروع کردم به گزینش و خلاصه نویسی و شماره گذاری و نصب روی بُرد. سه سال این فعالیت در مدرسه ادامه داشت، تا از آن مدرسه فارغ التحصیل شدم... ✍🏻 مشاهدات، تجارب و یادداشت‌های یک ایرانی 🇮🇷 از فرانسه، هلند و ایران ‌ @ninfrance
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ابتدا این فیلم را ملاحظه بفرمایید... @ninfrance
از سال اول دانشگاه تدریس را شروع کردم. البته کاملا شخصی... به دلیل همین ضرورت کتابخوانی، سیر مطالعاتی شهید مطهری را در تابستان سوم دبیرستان با مربی خوبی گذرانده بودم. هیجان داشتم که این محتوا را به همه برسانم. وقتی رجوع کردم به قسمت فرهنگی دانشگاه و گفتم به من کلاسی بدهند، می‌خواهم تبلیغ کنم و تدریس، بهم خندیدند. خلاصه کلام این بود که خیلی بچه‌ای... کسی به تو مجوز نمی‌دهد. گفتم میروم در نمازخانه کلاس برگزار می‌کنم. گفتند: می‌توانی ولی حق نداری تبلیغ به در و دیوار بزنی. بگذریم که یک روز دلی با بچه‌های کلاس در غذاخوری دانشگاه صحبت کردم و مجاب کردم که برای امتحان هم شده یک‌بار بیایند دور هم جمع شویم و با هم یاد بگیریم. نیم ساعت کتب شهید مطهری. نیم ساعت کتاب چهل حدیث امام. و چه برکتی کرد آن جمع... حتی بعد دانشگاه هم تا مدتی کلاسمان در منزل بچه‌ها ادامه داشت. این داستان همزمان با مسجد جامعی شد که اجازه دادند آنجا هم برای جوانان تدریس کنم. و آن هم چه برکتی داشت. هر کدام از آن بچه برای خودشان الان فعالیتی دارند... و بعد معلم مدرسه شدم... و داستان‌های پیچیده از اینجا شروع شد... فهمیدم هیچ کس اهل مطالعه نیست. آن زمان که گوشی و فضای مجازی نبود که بگوییم وقتشان صرف آن می‌شد. با این وجود، قسمت غم‌انگیز داستان این بود که فرهنگ مطالعه بسیار ضعیف بود.‌.. مذهبی مطالعه کافی نداشت که از باورهایش دفاع اصولی کند. غیر مذهبی مطالعه نداشت که یکبار چیزی که به سختی انکار می‌کند را با تحقیق رد کرده باشد... مصمم‌تر شدم و تدریس را در مسجد، مدرسه، حوزه، دانشگاه و هرجایی که فرصت می‌دادند شروع کردم... آنچه امروز ما را آزار می‌دهد، ریشه در جهل مرکب دارد. آنکس که نداند و نداند که نداند... الان یک دانش آموز ۱۶ ساله با تصور عمیق دانایی همه چیز را به چالش می‌کشد و با اطمینانِ من می‌دانم، همه چیز را رد می‌کند. اما فقط چند سوال و جواب، روشن می‌کند که هیچ نمی‌داند و حتی چند صفحه هم مطالعه نداشته است... ✍🏻 مشاهدات، تجارب و یادداشت‌های یک ایرانی 🇮🇷 از فرانسه، هلند و ایران ‌ @ninfrance
سال اول دانشگاه بودم و دانشگاه خیلی متفاوت از انتظارم بود. برخی اساتید، اصلا در سطح اساتیدی که در ذهن خود داشتم نبودند. استادی بود که بارها خلاف عقاید دینی سیاسی من صحبت می‌کرد. رشته‌ علوم اجتماعی قبول شده بودم. جامعه شناسی توسعه داشتیم. یک روز بی‌ربط ناگهان گفت: مردم ایران با حمله اعراب به زور شمشیر مسلمان شدند! خیلی بهم برخورد. اما جواب دقیقی نداشتم. دستم را بلند کردم و گفتم: ببخشید استاد، من فکر نمی‌کنم فرمایش شما درست باشد. اخم کرد و گفت: چی درست است؟ گفتم الان جواب دقیقی ندارم. همه کلاس خندیدند. گفتم: ولی تحقیق می‌کنم. فکر می‌کردم سکوت غلط است. در هر حال باید واکنشی داشت. کلاس که تمام شد با خشم و بغض مستقیم رفتم سمت کتابخانه دانشگاه. می‌دانستم کتابی از شهید مطهری بنام خدمات متقابل اسلام و ایران وجود دارد. اما در آن سطح مطالعاتی دوران دبیرستان، به این کتاب نرسیده بودیم. بخشی از خشم از دست خودم بود. چرا دست پر وارد دانشگاه نشدم... جستجو کردم و کتاب را پیدا کردم. کتاب را قرض گرفتم و شروع به خواندن. به صفحه ۸۰ نرسیده جوابم را گرفتم. خلاصه نویسی کردم، در دو پارگراف که کوتاه باشد و در زمان کوتاه بتوانم جواب بدهم. روز موعود رسید. استاد که سر کلاس رسید و خواست شروع به تدریس کند. دستم را بلند کردم و گفتم: استاد هفته پیش بحث فلان شد و من جواب نداشتم. تحقیق کردم. میشه پاسخ بدم؟ خیلی راحت و محکم با لبخند گفت: نه! باز همه خندیدند... دستم رو آوردم پایین و سکوت کردم... تدریس شروع شد. احساس می‌کردم خودم را نخواهم بخشید اگر آن روز بگذرد و من از حق دفاع نکرده باشم. آخر‌های کلاس بود. دستم رو بردم بالا، تا استاد نگاهم کرد منتظر اجازه نشدم. یک نفس پاسخ رو دادم... و لحظاتی سکوت... استاد هیچ واکنشی نشون نداد. هیچ جوابی نداد. هیچ عذرخواهی نکرد و به حرف‌های خودش ادامه داد... و این داستان پر تکرار در طول تحصیلات دانشگاهی من رخ داد. حتی استادی که مطالعه نداشت.... ✍🏻 مشاهدات، تجارب و یادداشت‌های یک ایرانی 🇮🇷 از فرانسه، هلند و ایران ‌ @ninfrance
دورهمی هست اما... متفاوت👌 آخرای سال و حال و هوای رمضانی و یه افطاری ساده مخصوص فرهیخته‌ها 🗓 پنجشنبه ۷ اسفندماه ساعت ۱۶:۱۵ منتظرتونیم تا ۱۹:۳۰ 😉 اینجا ثبت نام کن: @yaranesamimi و با دوستات بیا که حسابی منتظریم🤚🏻
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نوشتی نعمتات رو؟! چه حسی داشت توجه به دارائی‌هائی که حواست ازشون پرت شده بود؟ اینجا بگو بهم👇 @yaranesamimi
حال خوب همیشگی 5.pdf
حجم: 211.2K
گناهی که هم‌تراز با قتله😱 و خیلی‌هامون مرتکب‌اش شدیم🤦‍♀ @takrang1
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم خواست دوباره نه‌ساله بشم اما جشن تکلیفم اینطوری باشه🥲 خدایا این ماه ما رو پاکِ‌پاکِ‌پاک کن مثل لحظه‌ای که به تکلیف رسیدیم و برای اولین‌‌بار نماز خوندیم🥺 @takrang1