eitaa logo
تک رنگ
10.3هزار دنبال‌کننده
7.3هزار عکس
1.7هزار ویدیو
86 فایل
یه وقتایی می‌شه به درو دیوار می‌زنی که یه آدم☺️ باشه تا حرفاتو براش بگی من رفیقتم، رفیق🥰 به تک‌رنگ خوش اومدی😉 #حال_خوب_من #کانال_نوجوونی ادمین: @yaranesamimi
مشاهده در ایتا
دانلود
کارای لذت بخش💫 جمعیش بیشتر حال میده!!😍 مثل کتاب📖 خوندن!! داریم یه کتاب📚 خوشمزه🍧 رو با همدیگه میخونیم، تو و رفقات هم دعوتی...😋 نگی نگفتیم...😜 #رنج_مقدس #نرجس_شکوریان_فرد 🌺@yaran_samimii samimane.blog.ir🌺
💞با عرض سلام و خوشامد و تبریک خدمت یاران صمیمی جدید!!💞 شاید بد نباشه بدونین این عکسایی که قبل از هر قسمت رنگ مقدس توی پیام قبلش میذاریم، هنر یاران صمیمی قدیمه!!😂😁 یعنی کار خود بر و بچه هاست...😍😍
طواف ما همه بر گرد حضرت ساقیست که دور، دور حسین است تا جهان باقیست... 🌹 اینکه پای امامت بمانی... 🌷 و اینکه به او #وفادار باشی... 🌺 قبل از سخت بودن، شیرین است! 🌸 امروز این شیرینی را مالِ خودت کن... نیمه شعبان نزدیک است...! یار وفادارش♥️ می شوی؟! #تبریییییییییییییک 😋 🌺@yaran_samimii samimane.blog.ir🌺
😕«حس های منفی»😐 رو نباید نگه داشت!! نباید نوشت!! نوشتن📜 یه جور تثبیت کردن📎 و محکم کاریه... _ خب پس چیکارشون کنم که خالی شن؟؟؟😨 مثل یه زخم می مونه، اگه برای زخم ها متن بنویسی و هی ازشون عکس بگیری، دیگه خوب هم بشن باز تو خاطرت می مونن... اما اگه یه جور دیگه بهش بپردازی، مثلا روش یه دارو بذاری، خوب میشه و حتی فراموش... محو... نیست... نابود!!😋😊 _ چی بذارم روش؟؟؟ چیکارش کنم خوب بشه؟؟؟ باید... 🌺@yaran_samimii samimane.blog.ir🌺
#ارسالی_از_بر_و_بچ 💞سلام یار صمیمی!💞 خداروشکر...🌻 گرچه، ما دوست داریم اصلا حال بدی نداشته باشین که بخواد خوب بشه... واقعا پیشگیری بهتر و «راحت» تره!!😊😉 #ما_صمیمی_هستیم 🌺@yaran_samimii samimane.blog.ir🌺
هدایت شده از نمکتاب
ارسالی یکی از مخاطبین😊👇 زندگی میگذرد با رنج هم میگذرد فقط اگر زرنگ باشی رنج ها را عاشقانه رقم میزنی‌...♡ با خوندن این کتاب 💕حس عالیه ساختن یه زندگیه فوق العاده خوب و پر از آرامش،برای خودم و اطرافیانم،خانوادم و دوستانم رو بدست میارم💕
فدای چهره ی خندانُ و مهربانِ حسین 😍 «علی» دیگری آمد به خاندان حسین...😍 🌷 مگر می شود «امام» خوشبتی آدم را بی خیال شود؟! حتی اگر شرایط ظلم باشد و جامعه در خفقان... 🌸 دعا کردن که اشکال ندارد!! 🌺 حرف هایش، می شود دعا و راه و روش را نشان میدهد... #تبریییییییییییییک 😋 🌺@yaran_samimii samimane.blog.ir🌺
«آدم» توی دنیا تنهاست!! قبولش کن! چونه نزن! 😶 فقط بعضی وقتا بیشتر متوجه تنها بودن خودمون میشیم!! تو سختی ها، تو مشکلات، دم مرگ...😬😞 و این تنهایی گاهی باعث میشه زمین و زمانو بهم💥 بریزیم!! اخلاقمون داغون میشه و حتی میگیم دیگران به جهنم! کسی مراعات منو نمیکنه که من مراعات کنم...😡 اصلا کسی به کسی نیست! هیچ کس... ببین... تنهاییت رو بپذیر!!😋 تنهایی سر جلسه امتحان یادت بیاد... تو باید جواب سوال ها رو بدی، تنها... بذار امتحانت تموم شه، می بینی که کل هستی🌈 دورتو می گیره... #تنهایی 🌺@yaran_samimii samimane.blog.ir🌺
#ارسالی_از_بر_و_بچ آدم همیشه باید همراه #پدر ش باشه... #ما_صمیمی_هستیم 🌺@yaran_samimii samimane.blog.ir🌺
#ارسالی_از_بر_و_بچ 💞سلام یار صمیمی!💞 قطعا یه سری مسئولیت ها هستن توی جامعه که به حضور زن ها هم نیاز دارن، اما نمیدونم دیدی یا نه؟ بعضی شغلایی که الان زنا دارن میرن توش، واقعا بهشون نمیخوره!! توی اون شغلا نه تنها نمی تونن موفق باشن، بلکه جای یه نیرو دیگه رو هم گرفتن. منظور کتاب اینه. اگه دوست داری واقعا بدونی که جایگاه زن چی رو می طلبه و چجور باید استعداد هاش شکوفا بشه و از این صحبتا، حتما حتما حتما کتاب #دختران_آفتاب رو بخون!!😊😉😍😋😃 #ما_صمیمی_هستیم 🌺@yaran_samimii samimane.blog.ir🌺
کارای لذت بخش💫 جمعیش بیشتر حال میده!!😍 مثل کتاب📖 خوندن!! داریم یه کتاب📚 خوشمزه🍧 رو با همدیگه میخونیم، تو و رفقات هم دعوتی...😋 نگی نگفتیم...😜 #رنج_مقدس #نرجس_شکوریان_فرد 🌺@yaran_samimii samimane.blog.ir🌺
اولين عکس العملم، هين بلندی است که می کشم و دومی اش هجوم به در اتاق. تا باز می کنم، علی با گوشی اش می افتند داخل. خودش را جمع و جور می کند. دست و پايش را می مالد و می گويد: - کليد اتاقت رو بده. تو آدم بشو نيستی. زود کليد را در می آورم و توی جيب لباسم می گذارم. به روی خودش نمی آورد و می گويد: - يه اتاق بِهِت دادن، اين قدر بی جنبه بازی در می آری؟ قفل کردن چه معنی می ده؟ با اخم می گويم: - علی به بابا چی گفتی؟ کمرش را با دستش می مالد و با ابروهای در هم رفته نگاهم می کند. - برات نوشتم که. - واقعاً اين کارو کردی؟ يعنی به جای من جواب دادی؟ می کشمت! چشمانش را گرد می کند و می گويد: - يادم باشه بهمصطفی بگم که يک قاتل بالقوه هستی. و در مقابل چشم های حيرت زده من از اتاق می رود. همراهم را خاموش می کنم. تا صبح می نشينم به مرور سال هايی که در آرامش کنار پدربزرگ و مادربزرگ گذشت. هم خوب بود و هم دلگير و اين دوسالی که بعد از فوت مادربزرگ آمدم پيش خانواده ای که همه اش آرزويم شده بود. در اين مدت مبينا ازدواج کرد و رفت. مسعود و سعيد هم رفتند دانشگاه. علی ازدواج کرد و پدر که اين دو سال سر سنگينی هايم را با محبت رد می کرد. و حالا چند ماهی می شود که تمام معادلات چند مجهولی ام حل شده و رابطه ام با پدر در يک مدار قرار گرفته است. مدتی است برايم آرامش با طعم ديگر می خواهند. شايد هم برق چشمانم را در بودن علی و ريحانه ديده اند. چشمانم را می بندم. حدوداً بايد ساعت سه باشد. دلم می خواهد فرای همه فکر و خيال ها برای چند لحظه چشمانم خواب را در آغوش بگيرد. ياد کار پدر می افتم: صحبت کردن او با خواستگارهايم و دقت و سختگيری اش. از محبت و دقتش لذتی در وجودم به جريان می افتد. بايد دختر بود تا محبت خاص پدر را درک کرد. غلت می زنم. متکّا را بر می دارم و روی صورتم می گذارم. شب وقتی نخواهد تمام شود، نمی شود. حالا تو به هذيان گفتن و تشنج هم بيفتی، زمين سر صبر بر مدار خودش می چرخد. بميری هم مشکل شخص خودت است. زمين يک تکليف و يک برنامه مشخص دارد. غير از آن هم عمل نمی کند. انسان زبان نفهم است که دستورالعمل و برنامه ای را که دارد کنار گذاشته و پرادعا می گويد که خودش می فهمد چگونه زندگی کند. اولين کاری که می کند حذف خالق است. بعد که به برنامه دست نويس هوس آلود خودش عمل کرد، می افتد به ايدز و آنفولانزای خوکی و قتل و دزدی و طلاق و قرص افسردگی و چه کنم چه کنم و باز صدای التماسش به خدايی بالا می رود که تا حالا برايش نبوده و حالا که محتاج می شود می بايد باشد. صدای اذان که می آيد، بلند می شوم از جا. اگر همراهم را خاموش نکرده بودم شايد اين قدر دردسر نمی کشيدم. 🌺@yaran_samimii samimane.blog.ir🌺