eitaa logo
نجوای‌ِدو‌طلبه؛
221 دنبال‌کننده
34 عکس
2 ویدیو
0 فایل
{﷽} ¹⁴⁰⁴.⁴.¹⁰ -در‌جستوجویِ‌علاجی‌برای‌جانِ‌پر‌تشویشِ‌خویش-🪴 +مکتوبات‌دو‌طلبهِ‌شیدا'
مشاهده در ایتا
دانلود
مرا به آن روزهایی که کهکشان نیستی میخواندم برگردانید ؛ آن روزها بیشترین درگیری ام ، درگیری با خودم بود . کتابم را هرطور شده کنار کتابهای قطور حوزه جا میدادم و راهی میشدم . همینطور که بین کلاس ها فرصتی پیدا میکردم ، سراغش میرفتم و باهم به آن جای دنجِ حوزه فرار میکردیم . زیر درخت ، روی سنگ ریزه ها یک نیمکت چوبی بود که یا خلوتگاه طلبه ها بود یا محل مباحثه . نور از لا به لای برگ ها در تلاش بود که خودش را به صفحات کتابم برساند و فضا را برایم دلنشین تر کند . مینشستم و دقیقه های تنهایی را با کتاب پر میکردم و غرق در کلماتش میشدم . آن زمان بسیار اهل خلوت بودیم و هرکسی مراقب بود خلوت دیگری را بهم نزند . آن روزها همه مرا با کهکشان نیستی ام میشناختند ، که در آغوش میگرفتم و دنبال سکوت و تنهایی کل حوزه را دور میزدم . مواظب بودم که به بهترین شکل از آن نگهداری کنم . وقتی که در کتابخانه ام گذاشتمش هرروز نگاهش میکردم و به آن روزها پرواز میکردم ، اما حالا جایش در کتابخانه ام خالیست ، کاش میشد آن را زودتر بخوانی و به من برگردانی عزیزِ من ..(: |
عشق شوری در نهادِ ما نهاد !