eitaa logo
Masoumeh is speaking
140 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
418 ویدیو
4 فایل
حمل و نقل وقایع و فجایع با کیفیت HD. کما فی السابق، مدافع حقوق تمامی دایناسوران فسیل شده، سوخته شده، خورده شده، کشته شده و الباقی وابستگان آن عزیزان دل. امن باشید و امن بمانید. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ijanv87&btn=معصومه.و.دوستان
مشاهده در ایتا
دانلود
خیلی زیاد شد بقیه‌ش باشه واسه یه وقت دیگه
Masoumeh is speaking
اینجا با مطهره رفته بودیم میدون امام بعد من عین احمق‌ها با وجود اطلاع در رابطه با اینکه قهوه بخورم به‌فنای سگ میرم رفتم آیس موکا سفارش دادم و بعد پنج‌دیقه بعد عملا رو ابرا بودم، تریاک می‌کشیدم سنگین تر بود به‌قران
Masoumeh is speaking
اینجا محرم‌شهر بود، همون روزی که به بابام گفتم بابا بریم یه‌شهر خلوت یه‌روستا یاهرچی بابام گفت باشه، حالا بیاین سریع بریم تو ترافیک تهران نمونیم بعد تصمیم می‌گیریم کجا بریم
Masoumeh is speaking
اینجام با دختر عمم رفتیم سه‌هزارتا کتاب‌فروشی حالا نه سه‌هزارتا ولی خیلی، ساعت سه رفتیم ساعت هشت برگشتیم کل چهارباغ و بخاطر دوتا کتاب‌فروشی بالا پایین کردیم. تازه من داشتم با مرده سر اینکه ااااقاااایی محتتتتتررررمممم مگهعههه هرررر چرررندیییی که ترررند میشهههه خوبه دعوا می‌کردم و دختر عمم اینطوری بود که معصومه توروخدا بسکن
Masoumeh is speaking
وای آخخخخ عاشق این روزم. رفته بودیم یه روستا، به‌شدت خنک، به شدت زیبا، به‌شدت💞💞💞💞، صبحونه تو دل طبیعت اصلا عشق و حال واقعا امیدوارم نصیب‌تون بشه بهترین سفر عمرم بود
Masoumeh is speaking
اینجام رفته بودیم تهران، بهمون نذری آب دوغ خیار دادن واقعا نذری باحالی بود
اینجام سال هشتمم، با زینب سادات رفتیم کافه‌ی دنیای کتاب بعدم کلی بارون اومد هیچی‌ام نخریدیم فقط رفتیم چرخیدیم
Masoumeh is speaking
وای اینجام شماله سال ۴۰۲، اون موقع هنوز نمی‌دانم کیستم رو داشتم، اینجا آبانه، اواسط ابان واقعا عاشق اب و هوای شمال و خود شمال و جنگلای شمالم
Masoumeh is speaking
تاریک‌ترین و مسخره‌ترین روزای زندگیم اینجاست، با این حال از این عکسه خوشم میاد یادآور چیزای جالبیه، با وجود مسخرگیش حتی