خواب دیدم اومدم خونمون، بعد حنانهها اومده بودن خونمون(ودف نمیدونم براچی)و پشت خونمون داشتن برای مذاکره همو جر میدادن نیم ساعت بعد غزل اومد خونمون صورتش کبود بود چون برای مذاکره رفته بود دعوا منم مامانم تو خونه نبود هول کردم نمیدونستم باید چیکارکنم گفتم برو سرتو بکن تو پارچ آب یخ چون یخ داره باد صورتت میخوابه
هدایت شده از Hannaneh
اومده بودم کتاباتو بدزدم مامانت گفت تو اومدی بدو نشستیم چایی بخوریم با اون یکی حنانه