Masoumeh is speaking
یک ساعت دیگه میرسم قم از امروز فقط درس درس درس
فعلا یک ساعت جامعه
مگر دیگر فروغ ایزدی، آذر، مقدس نیست؟
مگر آن هفت انوشه خوابشان، بس نیست؟
زمین گندید، آیا بر فراز آسمان کس نیست؟
گسسته است زنجیر هزار اهریمنیتر ز آنکه در بندِ دماوند است
پشوتن مرده است آیا؟
و برف جاودان بارنده سامِ گُرد را سنگِ سیاهی کرده است آیا؟
سخن می گفت، سر در غار کرده، شهریار شهر سنگستان
سخن میگفت با تاریکیِ خلوت
تو پنداری مُغی دلمرده در آتشگهی خاموش
ز بیدادِ انیران شِکوه ها می کرد
ستم های فرنگ و ترک و تازی را
شکایت با شکسته بازوان میترا می کرد
غمانِ قرنها را زار می نالید
حزین آوای او در غار می گشت و صدا می کرد
غم دل با تو گویم، غار
بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟
صدا نالنده پاسخ داد:
آری نیست؟»
مهدی اخوانثالث.
هدایت شده از او میخواست زنده بماند؛)
خواهربزرگ بودن هم چیز عجیبیه ، مامانش نیستی ولی انگار بچته.
ازش دفاع میکنی تا بلایی که سر تو اومده ، دیگه سر اون نیاد.
در عین حال هم رو مخته ، حوصلشم نداری ؛ ولی همیشه مراقبشی.
Masoumeh is speaking
لیستکتاب های ۱۴۰۵: ۱ - بیوتن ۲ - نبرد من ۳ - ابوالمشاغل ۴ - سانتا ماریا ۵ - یادداشت های زیرزمینی ۶
چهل و یکمی، طوفان دیگری در راه است