این منم!
کلهمآتیش گرفته و کاری ازمبرنمیاد، نمیشد زنگ بزنم اتش نشانی چون گوشی خونه اتیش میگرفت
نمیشد کلهمو بکنم تو تنگ ماهی چون ماهی جزغاله میشد و منهم از آب میترسیدم، میترسیدم خفه بشم.
پس تصمیم گرفتم بیام اونجایی که همیشه آرومم میکنه!
این منم پیش کسایی که میدونم باهام میسوزن، واقعی میسوزن
مثل گلایی که اتیش گرفتن، از ریشه بخاطر افکاری که مغزمو جزغاله کردن.
بالاخره میسوختم، چون اصلا توی منطقم چیزی به نام کنترل کردن فکرهای آتشین وجود نداشت، بالاخره میسوختم و الان اتفاق افتاد.
حالا صحبتم با گلها تموم شده، حالا دیگه نمیتونم فکرکنم، حالا دیگه دارم به آفتاب نگاه میکنم که مثل من میسوزه و میسوزونه
ما واقعا شبیه به همیم، خیلی شبیه بههم..
هدایت شده از خونه زندگی یونا(گل کمیاب)
دردوارهها
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشتهی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنهی شناسنامههایشان
درد میکند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظههای سادهی سرودنم
درد میکند
انحنای روح من
شانههای خستهی غرور من
تکیهگاه بیپناهی دلم شکسته است
کتف گریههای بیبهانهام
بازوان حس شاعرانهام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنهی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچهی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد میزند ورق
شعر تازهی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف میزنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
بابام داشت دیشب با تلفن حرف میزد، بعد یهو به مرده گفت این تحلیلارو از ایتا میخونی؟نخون زوال عقل میاره
سختترین قسمت زندگی اونجاس که با دوست دوستت کنار هم قرار میگیرید/بهم معرفی میشید
نمیدونم چطور باید بگمش، خودتون بگیرید منظورمو و عمق فاجعهرو درک کنید