Masoumeh is speaking
تهشم اون قاب دردها دادی و درمانی هنوز رو خریدم
گلدونه هم مال خالمه
Masoumeh is speaking
این عکس مال پائیز هزار و چهارصد و دوعه.
اون روز تا خرخره بارون اومده بود و پاچههای منو زینب سادات خیس خیس بود، رفتیم کافهش یه ترامیسو خوردیم بعد کل کتابفروشی رو گشتیم و تهش رفتیمحرم
Masoumeh is speaking
این عکسها(بجز عکس زینب سادات و کتاب پیکی بلایندرز)مال پائیز و تابستون هزار و چهارصد سهان.
یکیش(عکس چشمه، عکس بگ کامو، عکس طرح و نقشها)مال وقتیه که با فاطمه میرفتیم دنیای کتاب، یدفعهای تصمیم میگرفتیم بریم اونجا
اون عکس سه نفرهایه و اون صفحهی کتابه مال وقتیه که با مریم و محدثه رفتیم بیرون، وقتیام برگشتیم کتار جدول داشتیم دوغ میخوردیم و محدثه داشت راجع به یه دختره که اسم چنلش خونه بود حرف میزد
Masoumeh is speaking
سهتا عکس آخر + دوتا عکس پائین مال تابستون دوسال پیشه
واقعا تابستون🎀💞💅🏼بود ولی چیز خاصی ازش یادم نمیاو
Masoumeh is speaking
این مال آذر سال پیشه
مزخرف ترین روزهای زندگیم هم داخل مکان موردعلاقم می گذشت
Masoumeh is speaking
سهتای آخر:
اولی مال پائیزه(۴۰۴)
دومی مال دی(۴۰۴)
تابستون(۴۰۴)
Masoumeh is speaking
اینجام اولین باری بود که رفتم
سهسال پیش، آبان
صبحشنرفته بودم مدرسه حالم بد بود، بعد عصری اومدیم صفائیه منم از حدیث دوستم شنیده بودم اسم اینجارو اومدم برای اولین بار اینجا، یه کتاب هم از قیصر خریدم😭🙏🏼