حالا که آدم و عالم تصمیم گرفتن رول دارچینی درست کنند منم تصمیم گرفتم ترامیسو درست کنم، بازگشت همه به سوی اوست(ترامیسو)
هدایت شده از رَهسِپار؛
احساس میکنم یکی معصومه رو تسخیر کرده که داره از اصفهان تعریف میکنه. یا شاید هم در منظومه فکری معصومه سردی و خنکی هوا چیز بدیه.
هدایت شده از خوابگرد
ایرانی بودن تا یک جایی، یک حدی، مرزی، خوشاینده. تقریبا همیشه. اما گاهی اوقات دل آدم رو میزنه. وقتی اشک های آقای مهربون و مظلومی رو دیدم که دوتا دستاش تا کتف بسته شده بود و سرکار تمام بدنش سوخته بود، و از بیپولی و هزینه های هنگفت میگفت و مینالید، دلم به درد اومد. زندگی سخته، شرایط زندگی دشواره، آرامش خیلی وقته از دل و ذهن کوچ کرده. اما ایرانی یعنی تو باید خیلی خوش شانس باشی تا بتونی از پس اتفاق های غیر مترقبه بربیای. اگر تصادف کردی با خیال راحت درمون بشی و بیای بیرون. اگر مریضی های صعبالعلاج داشتی از پس هزینه های درمان بربیای. آنقدر گره همه کور شده هیچ دستی نمیتونه بازش کنه. به دل هرکس نگاه کنی هرکدوم یک خروار غصه ته دلشونه. خانمی از هزینه بالای درمان بچهش میناله و آقایی از هزینه بالای زندگی، خورد و خوراک، تعمیر ماشین. پسر جوانی از تنگنای فراهم کردن زندگی مشترک بغض فرو خورده داره و دختری از بار سختیِ درس و دانشگاه و کتاب. دغدغه ها متفاوته اما همه ما توی یک ایرانیم. یک کشور، یک دولت، یک هزینه. اما درآمد های گاها سر به فلک کشیده و گاها زیر خط متعادل. هیچ گوشی نیست که در دل مردم رو گوش کنه. خیلی ها میشنون، اما اندکی هستن که گوش بدن. اگر هم کسی باشه به نفع تمام کسانی که نظام سرمایه داری به راه انداختن یا منفعتشون توی ظلم و ضعف مردم عادیه، آدم های کارآمد رو از نطفه خفه میکنند. بشر حتی نمیدونه دست باید توی کدوم سوراخ بکنه تا آخرش یکجایی اثر کنه. نمیشه گفت ایران بهشته، گل و گلابه. هممون پای این نظام به هرشکل ایستادیم. ولی این ایرادات وارده، این سفره های تنگ، این بازو های خسته و آرزو های خاک شده، تاوان دارن.
امیدوارم تاوانش رو کسایی بدن که باعث و بانی این روزهای سختان.
هدایت شده از اشتباه.
آدما فکر میکنن باید عاشق بشن و سعی میکنن بشن و عشقشون زو خرج یه آدم اشتباه میکنن. و بعد ازش ناامید میشن. و به عشق لعنت میفرستن. درحالی که اینجوری نیست، میدونی آدما بعضی اوقات فقط نیاز دارن توسط یکی دوست داشته بشن، و این یک علاقه تو طرفه باشه. نه صرفا عشق به اون معنا، عشق به معنی داشتن کسی که تورو درک میکنه. کسی که کنارته.
پسر فامیلمون(همسن آبجیمه)اومده خونمون بعد داشت تو گروه با دوستاش داشتن چت میکردن دراومده میگه میشه دوستم فاطمه رو هم بیارم تو گروه؟ دوستاش میگن نه نمیتونیم صحبتای مردونه کنیم جلوی خانوما :))