eitaa logo
°•| ترک گناه |🏴•°
2.5هزار دنبال‌کننده
8.2هزار عکس
7.8هزار ویدیو
119 فایل
🌸وتوکّل علےالحیّ الذےلایموت🌸 وبرآن زنده اےکه هرگز نمےمیردتوکل کن. شرایط تبادل: https://eitaa.com/sharayete_tab خادم↙️ @shahide_Ayandeh313 #تبادل⬇️ @YAMAHDIADREKNI_12 حرفای‌ناشناسمون↙ https://daigo.ir/secret/2149512844
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
°•| ترک گناه |🏴•°
•°•﴿بسم الله رحمن الرحیم﴾•°• #پارت_84🌹 #محراب_آرزوهایم💫 هانیه که امروز حسابی حس شوخیش گل کرده خنده
•°•﴿بسم الله رحمن الرحیم﴾•°• 🌹 💫 قبل از اینکه ذهنم زیر خرواری از سوالات و خود درگیری‌هام جون بده با تکون دستی به خودم میام و نگاهم به فاطمه می‌افته که با خنده میگه: - چند دقیقه‌ست دارم صدات می‌کنم، کجا سیر می‌کنی؟ عاشقی‌ها! نگاه بی‌تفاوتی بهش می‌ندازم و سرم رو می‌چرخونم تا مجبور نباشم ظاهر دو روش رو تحمل کنم که مشتی سبزی برمی‌داره و داخل دیگ می‌ریزه. - ان‌شاءﷲ همه‌‌ی جوون‌ها زودتر برن سر خونه و زندگیشون. سرم رو می‌چرخونم و چپ چپ نگاهش می‌کنم که هانیه حرفش رو تأیید می‌کنه. - ان‌شاءﷲ. نگاه معنا داری به هانیه می‌ندازم که پرسشگرانه بهم خیره میشه، نگاهم رو ازش می‌گیرم و با خودم میگم: - یعنی توهم خبر داشتی و به من هیچی نگفتی؟! همون موقع با صدای امیرعلی نظر هممون جلب میشه. - زودتر بیاید بیرون خدام چند کاروان دیگه هم قراره بیان. هانیه با اشاره به من میگه: - بقیه سبزی‌ها رو بریز بریم. قبل از اینکه امیرعلی بره فاطمه کمی صداش رو بلند می‌کنه. - ببخشید آقا امیرعلی میشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟ قبل از اینکه حرفی بزنه بیرون میره که با حرص اداش رو در میارم، هانیه که دوباره متوجه حالتم میشه با تلفیقی از خنده و تعجب می‌پرسه. - وا! چته تو؟ چرا اینجوری می‌کنی؟ برای پوشوندن گافی که دادم لبخند تصنعی‌ای می‌زنن و ما بقی سبزی‌ها رو داخل دیگ می‌ریزم. چون داخل اتوبوس خوابیدم حسابی خواب از چشم‌هام رخت بسته. تصمیم می‌گیرم نحوه‌ی نماز شب خوندن رو از حسنا یاد بگیرم تا امشب بتونم به همون سنگر وسط پادگان پناه ببرم و بتونم با خدای خودم خلوت کنم. تقریبا ساعت‌های دو نصف شب بعد از کلی حرف زدن و خندیدن با اعتراض بقیه به بستر میرن و موقعیت رو برای من فراهم می‌کنن تا بتونم به استقبال اولین مناجات شبانه‌م برم. حدود نیم ساعتی صبر می‌کنم تا به طور کامل از خوابیدن همه، مخصوصا هانیه مطمئن بشم. جانماز و مفاتیح کوچیکم رو از داخل کیفم بیرون می‌کشم، پاورچین پاورچین به سمت در سوله میرم که صدای حدیث میخکوبم می‌کنه و با صدای آرومی مورد خطاب قرارم میده. - نرگس کجا میری؟ دستم رو به نشانه‌ی سکوت روی لب‌هام می‌زارم و میگم: - هیس! میرم بیرون یک دوری بزنم، زود برمی‌گردم به هانی چیزی نگی‌ها! داخل اون تاریک شب لبخندش رو حس می‌کنم که با خوشحالی بدرقه‌م می‌کنه. - باشه برو، التماس دعا. لبخندی بهش می‌زنم و جوابش رو میدم. - حاجتت روا. نصف شبی شوخیش گل می‌کنه، دست‌هاش رو بلند می‌کنه و با لحن بامزه‌ای حرفم رو تصدیق می‌کنه. - الهی آمین! آروم آروم به بیرون قدم می‌زارم و زیر لب همش از خدا خواهش می‌کنم تا کسی توی سنگر نباشه. سنگر رو که خاموش می‌بینم با خوشحالی به سمتش شتاب می‌کنم، وقتی اونجا رو خالی از سکنه می‌بینم با خوشحالی دست‌هام رو بهم می‌کوبم و جیغ خفه‌ای می‌کشم که فورا دستم رو جلوی دهنم حائل قرار میدم تا صدای جیغم کسی رو به اینجا نکشونه.  فانوس کنار در رو روشن می‌کنم و با شوق و ذوق زیادی جانمازم رو وسط سنگر پهن می‌کنم تا به قول حسنا هرچه زودتر طعم این مناجات شیرین رو حس کنم...
•°•﴿بسم الله رحمن الرحیم﴾•°• 🌹 💫 نمازم که تموم میشه زانوهام رو بغل می‌کنم، سرم رو روی زانو می‌زارم و توی فکر فرو میرم. «این چند روزی که اینجا اومدم حسابی روحیه‌م عوض شده، انگار یک آدم دیگه شدم. تمام اون اتفاقات برام یک رویا شده و دیگه بهش فکر نمی‌کنم. نه گوشه گیری می‌کنم، نه ساکت و بی‌حرف یکجا می‌شینم؛ دوباره همون نرگس سابق شدم. انرژی‌ای که اینجا بهم منتقل می‌کنه انقدر زیاده که هر لحظه توی این فضا قدم برمی‌دارم شور و ذوق عجیبی توی رگ‌هام جریان پیدا می‌کنه اما وقتی یاد حرف هانیه می‌افتم که گفت (فردا آخرین روزه و دیگه باید برگردیم) پرده‌ای از غم روی قلبم رو می‌گیره و توی مشتش فشار میده.» آهی از ته دل می‌کشم که لحظه‌ای تمام اتفاقات داخل آشپزخونه توی ذهنم تداعی میشه و بدنم یخ می‌کنه، حالت عجیبی که دلیلش رو نمی‌دونم. «چرا باید این موضوع انقدر برام مهم باشه و باعث ناراحتیم بشه؟ مگه امیرعلی همیشه نقشی غیر از برادرم رو داشته؟ مگه یک خواهر همیشه خوشبختی برادرش رو نمی‌خواد؟ پس چرا توی وجود من احساس حسادت موج می‌زنه و با دیدن فاطمه قلبم به درد میاد؟ کِی توی زندگیم انقدر پر رنگ شد که الآن بحث ازدواجش بخواد آزارم بده و رفتارم رو برعکسِ گذشته سوق بده؟ شاید...شاید با کارهایی که تا الآن برام انجام داده باعث شده جایی رو توی قلبم اشغال کنه اما این درست نیست که من بهش علاقه‌ای داشته باشم، این موضوع یک اشتباه محضه!» سریع سرم رو به دو طرف تکون میدم تا بتونم افکار شومی رو که به ذهنم هجوم آوردن از خودم دور کنم. به ساعت دور دستم نگاه می‌کنم، نیم ساعت تا اذون صبح مونده. مفاتیحم رو باز می‌کنم و بنا به عهد هر روزم شروع می‌کنم به خوندن زیارت عاشورا، با حس خوبی که بهم دست میده سر از سجده برمی‌دارم و دوباره زمان رو چک می‌کنم. تقریبا یک ربع تا اذون مونده، آهی سر میدم و زیر لب میگم: - حیف! کاشکی میشد همینجا نماز بخونم ولی اینبار هانیه بلند بشه و ببینه نیستم معلوم نیست چه بلایی سرم میاره. لبخندی روی لب‌هام می‌شینه و از جام بلند میشم، کفش‌های راحتیم رو بپا می‌کنم و داخل سوله میشم. صبح با چشم‌های خواب آلود سوار اتوبوس میشم که از شدت خستگی نیم ساعتی به خواب میرم اما با تکون دست هانیه چشم باز می‌کنم که میگه: - نرگس نزدیکیم بلند شو. چند بار چشم‌هام رو می‌مالونم و با بدنی کرخ شده توی صندلی جمع میشم که دستم به جیب مانتوم می‌خوره، یاد اون برگه‌ی پلمپ شده‌ی دیروز می‌افتم و از داخل جیبم درش میارم. هانیه که چشمش به دستم می‌افته با ذوق میگه: - توام گرفتی؟ باز کن ببینم کدوم شهید بهت افتاده. برگه رو که کامل باز می‌کنم تیتر بزرگ بالاش رو زیر لب زمزمه می‌کنم. - شهید ابراهیم هادی. با خنده و کنایه میگه: - چه جالب! برای امیرعلی هم شهید ابراهیم هادی بود. برعکس اون با تعجب نگاهش می‌کنم. - واقعا؟! هر دو باهم آروم می‌خندیم و ادامه میده. - جالب تر اینکه الآن داریم می‌ریم کانال کمیل، اونجا محل شهادت همین شهیده. در ادامه شروع می‌کنم به خوندن متن روی برگه. « خدایا! ای معبودم و معشوقم و همه کس و کارم! نمی‌دانم در برابر عظمت تو چگونه ستایش کنم ولی همین قدر می‌دانم که هرکس عاشقت شد، دست از همه چیز شسته و به سوی تو می‌شتابد و این را به خوبی در خود احساس کردم و می‌کنم.» لحظه‌ای از خوندن مناجات‌های عاشقانه‌شون با خدا دلم قنج میره و بهشون قبطه می‌خورم، قبل از اینکه توی حال خوشم غرق بشم با نگه داشتن اتوبوس مجبور میشم به خودم بیام...
✍🏻 ‏‌‌از آیت‌الله‌ بهجت پرسیدند: برای‌ زیاد شدن‌ ِمحبت، نسبت‌ به‌ امام‌ زمان‌‌(عج)چه‌ کنیم؟ ایشان‌ فرمودند: گناه‌ نکنید و نمازِ اول‌ وقت بخوانید!
✋🏻❤ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلىٰ فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ المُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِهِ عِلمُکَ بار پروردگارا؛ درود فرست بر فاطمه و پدر بزرگوارش و همسر گرامی اش و فرزندان عزیزش (و آن رازی که در وجود او به ودیعه نهادی)، به تعداد آنچه دانش تو بر آن احاطه دارد. ⋆C᭄‌زندگے بــا خدا زیــباستC᭄‌⋆ ☜ تَࢪڪِ‌گُناہ 🌻⃟•°➩‹@TARKGONAH1
مداحی_آنلاین_یار_بیاید_حجت_الاسلام_عالی.mp3
2.59M
♨️یار بیاید! 👌 بسیار شنیدنی 🎙حجت الاسلام 📡حداقل برای☝️نفر ارسال کنید. ⋆C᭄‌زندگے بــا خدا زیــباستC᭄‌⋆ ☜ تَࢪڪِ‌گُناہ 🌻⃟•°➩‹@TARKGONAH1
°•| ترک گناه |🏴•°
*🕊️قرار شبانه با شهدا 🥺 🕊️🌹* ان شاء الله امشب درپرونده ی اعمال همه ی عاشقان و خادمان شهدا ثبت شود:
*🕊️قرار شبانه با شهدا 🥺 🕊️🌹* ان شاء الله امشب درپرونده ی اعمال همه ی عاشقان و خادمان شهدا ثبت شود: 🌹محب اهلبیت سرباز امام زمان🌹 🌹وان شاءالله شهادت 🍃🍃😍 *امشب هدیه میکنیم 10 صلوات و یا بیشتر به روح مطهرشهید والا مقام 🥀🕊️🥀* *❤️❤️* 💚💚💚💚💚💚💚 💞💞ان شاءالله * دعاگویی تک تک ما باشد 🤲🏻❤️ *اجرتون باشهدا ان شاءالله❤️* ** ** *مشمول‌دعای‌شهداء‌باشید* ⋆C᭄‌زندگے بــا خدا زیــباستC᭄‌⋆ ☜ تَࢪڪِ‌گُناہ 🌻⃟•°➩‹@TARKGONAH1
😴 وقت خوابیدن 😴 وضو گرفتن 👈 ثواب شب زنده داری 💢 برابر با هزار رکعت نماز، به گفته مولاء علی 💢 ⤵️ يفْعَلُ اللّه ما يَشاءُ بِقُدْرَتِه، وَ يَحْكُمُ ما يُريدُ بِعِزَّتِه 🔸سه مرتبه🔸 ↩️ سوره ى تكاثر به سفارش امام صادق علیه السلام فرمود، هرکس سوره تکاثر را قبل هنگام خوابیدن بخواند از عذاب قبر در امان باشد. 🌷✨بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم✨🌷 💠ألْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ. حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ. كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ. ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ. كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ. لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ. ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ. ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ💠 🎁 هدیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در روز تولدش در هنگام خواب این بود که حضرت فاطمه (س) فرمودند این بهترین هدیه تمام عمرم بود.🎁 1⃣ سه مرتبه خواندن سوره توحید (قل هو الله احد... ) برابر با ختم قرآن است. 2⃣ صلوات بر من و پیامبران پیش از من سبب شفاعت خواهد شد (اللهم صل علی محمد و آل محمد و علی جمیع الانبیاء و المرسلین) 🔸یک مرتبه🔸 3⃣ استغفار برای مومنین سبب خشنودی آنها از تو خواهد شد اللهم اغفرللمومنین والمومنات 🔸یک مرتبه🔸 4⃣ ذکر (سبحان الله والحمدلله ولااله الاالله والله اکبر) 👈 ثواب حج و عمره را دارد. 🔸یک مرتبه🔸 التـــــماس دعــــ❤️ــــــا ⋆C᭄‌زندگے بــا خدا زیــباستC᭄‌⋆ ☜ تَࢪڪِ‌گُناہ 🌻⃟•°➩‹@TARKGONAH1
4_5987713494760308023.ogg
2.12M
✋🏼🌱 قرار هرشب مون🌸 『بِســـم‌ِالله‌الرَحمــن‌ِالرَحیــم📿 اِلهی‌ عَظُمَ‌ الْبَلاءُ، وَ بَرِحَ‌ الْخَفاءُ، وَ انْكَشَفَ الْغِطاءُ، وَ انْقَطَعَ‌ الرَّجاءُ وَ ضاقَتِ‌ الاْرْضُ، وَ مُنِعَتِ‌ السَّماءُ و اَنتَ‌ الْمُسْتَعانُ، وَ اِلَيْكَ‌ الْمُشْتَكى،وَ عَلَيْكَ‌ الْمُعَوَّلُ‌ فِي‌ الشِّدَّةِ والرَّخاءِ؛ اَللّهُمَّ‌ صَلِّ‌ عَلى‌ مُحَمَّد وَ آلِ‌ مُحَمَّد، اُولِي الاْمْرِ الَّذينَ‌ فَرَضْتَ‌ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ، وَ عَرَّفْتَنا بِذلِكَ‌ مَنْزِلَتَهُم، فَفَرِّجْ‌ عَنا بِحَقِّهِمْ‌ فَرَجاً عاجِلاً قَريباً كَلَمْحِ‌ الْبَصَرِ اَوْهُوَ اَقْرَبُ؛ يامُحَمَّدُ ياعَلِيُّ‌ ياعَلِيُّ‌ يامُحَمَّدُ اِكْفِياني‌ فَاِنَّكُما كافِيانِ، وَانْصُراني‌ فَاِنَّكُما ناصِرانِ؛ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ؛ الْغَوْثَ‌ الْغَوْثَ‌ الْغَوْثَ، اَدْرِكْني‌ اَدْرِكْني‌ اَدْرِكْني، السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَل، يا اَرْحَمَ‌ الرّاحِمينَ، بِحَقِّ‌ مُحَمَّد وَآلِهِ‌ الطّاهِرين🤲🏼 ⋆C᭄‌زندگے بــا خدا زیــباستC᭄‌⋆ ☜ تَࢪڪِ‌گُناہ 🌻⃟•°➩‹@TARKGONAH1
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا