eitaa logo
طب کوثر (مخصوص بانوان)
2.1هزار دنبال‌کننده
311 عکس
102 ویدیو
7 فایل
🌸 این کانال، ویژه و به نام نامی مادر سادات است؛ لطفا آقایان وارد نشوند. 👑 سلام بانو! خوش اومدی 🔑 بیمه مادام‌العمر سلامت تو اینجاست 🌱رازهای نهفته‌ی بانوان فاش شد! سلامتی، قبل نطفه تا سن کهنسالی با شیوه شیرین تر از عسل🍯 روش تدریس متفاوت هست
مشاهده در ایتا
دانلود
🔱بسم الله الرحمن الرحیم🔱 📖 رمان: «رازِ آن چایِ تلخ» (قسمت اول: تپش‌های چادرسفید) یکهو از خواب پریدم، نبضم توی شقیقه‌هایم می‌کوبید... 💓 انگار اصلاً نخوابیده بودم. دیشب از آن شب‌هایی بود که عقربه‌های ساعت مچی‌ام روی پاتختی، مثل پتک توی سرم صدا می‌داد. از وقتی چشم‌هایم را بسته بودم، تمام صحنه‌های امشب مثل یک فیلم سینمایی پرتلاطم از جلوی چشمم رژه می‌رفتند. 🎬✨ هفته قبل، دکتر ناصری، آن استاد روان‌شناسیِ نکته‌سنج دانشگاه، راهی جلوی پایم گذاشت که زندگی‌ام را تکان داد. او می‌گفت: «دخترم ، روان‌شناس تا طبیب نباشد، روح را نمی‌شناسد.» و مرا فرستاد پیش «طبیب فاطمی». زنی که چشمانش مثل اشعه ایکس در اعماق وجودت نفوذ می‌کرد. 🧐💎 هنوز گیجم! او چطور فهمید که خواب‌هایم پر از «بزن و بکش» و «سقوط در دره» است؟ چطور فهمید صبح‌ها که بیدار می‌شوم انگار تمام شب با چوب توی تنم کوبیده‌اند؟ 🤕 غلظت خون و سردی، وجودم را کسل کرده بود؛ منی که روزی مزاج اصلی‌ام گرم و تر بود. ولی تیر خلاص را وقتی زد که گفت: «فقط با کسی ازدواج کن که مثل اصلِ خودت گرم باشد، وگرنه خوشبختی‌ات یخ می‌زند!» ❄️🔥 امروز، روزِ سرنوشت است. از صبح لب به غذا و چایی نزدم. اشتها؟ اصلاً! 🚫 همه جا مرتب است؛ سیب‌های سرخِ معطر و پرتقال‌هایی که بوی تازگی‌شان کل خانه را برداشته، با وسواس چیده‌ام. دیزاین میز عالی شده، اما انگار هر بار که ظرف کریستال را جابه‌جا می‌کردم، لرزش دستانم را لبه‌های تیز ظرف به رخم می‌کشیدند. 🍎✨ ناگهان صدای زنگ حیاط بلند شد... «دینگ... دانگ...» اما نه! انگار این صدای زنگ نبود، صدای ضربان قلب خودم بود که توی کل خانه می‌پیچید: «گوپ... گوپ... گوپ...» 💓 وای خدا! چرا امروز این‌قدر استرس دارم؟ همه چیز آماده است، چرا باز نگرانم؟ از پشت شیشه، قامتِ جوانی را دیدم که با یک دسته گل بزرگ از رزهای سپید و یک جعبه شیرینیِ شکیل پشت سرِ پدرش وارد حیاط شد. مادرم از توی آشپزخانه با صدایی که سعی می‌کرد نلرزد، نجوا کرد: «مریم، یادت نره... فقط گوش نکن، تماشا کن!» 🤫 چادر سفیدم با گل‌های برجسته ابریشمی را روی سرم مرتب کردم، آن را زیر چانه محکم گرفتم و با قدم‌هایی که انگار روی ابر برداشته می‌شد، وارد پذیرایی شدم. ☁️ حجابِ سپیدم، لرزش شانه‌هایم را پنهان می‌کرد. . https://eitaa.com/tebkowsar
🤫 چادر سفیدم با گل‌های برجسته ابریشمی را روی سرم مرتب کردم، آن را زیر چانه محکم گرفتم و با قدم‌هایی که انگار روی ابر برداشته می‌شد، وارد پذیرایی شدم. جوانی با کت‌وشلوار زغالی و پیراهن استخوانیِ اتوکشیده به احترامم بلند شد. مریم، یادت باشه! طبق سند کتاب «ذخیره خوارزمشاهی»، قدم‌ها را بشمار... او محکم و استوار ایستاده بود؛ قدم‌هایش نه لرزش داشت و نه سستی. در دلم گفتم: «خوب است، اراده‌اش محکم است.» 💪 سینی چای مثل گهواره تکان می‌خورد. وقتی جوان فنجان را برداشت، نگاهم روی دست‌هایش قفل شد. بندهای انگشتانش برجسته و پوستش متمایل به زبری بود. یادِ آن جمله زرین افتادم: «پوستِ متمایل به خشکی و استخوانی، یعنی وفاداریِ پولادین اما زبانی که شاید گاهی به خاطر صراحت، تندی کند.» 🌵💎 جوان شروع کرد به صحبت. صدایش بم، رسا و پرطنین بود. لرزش خفیفی در زانوهایم حس کردم. این همان صدایِ باصلابت بود که طبیب فاطمی می‌گفت متعلق به آدم‌های گرم و خشک است؛ همان‌هایی که مثل خورشید می‌تابند، پرانرژی هستند و در مدیریت زندگی کم نمی‌آورند. ☀️🔥 اما ناگهان... وقتی برای لحظه‌ای نگاهم در نگاهش گره خورد، چیزی دیدم که نفسم را بند آورد! زردیِ کمرنگی که در سفیدیِ چشمش می‌دوید... همان نشانه‌ای که طبیب می‌گفت: «مراقبِ حرارتِ بیش از حدِ کبد باش!» 🌋 درست وقتی که سکوت سنگینی اتاق را پر کرده بود و من غرق در تحلیلِ چشم‌هایش بودم، امیر (خواستگارم) لبخند معناداری زد و سوالی پرسید که تمامِ معادلات ذهنی‌ام را به هم ریخت... سوالی که اصلاً انتظارش را در جلسه اول نداشتم! 😱⏳ ✍️ به قلمِ خانم سادات؛ نویسنده کتاب‌های طبی به نظر شمامریم می‌تونه رازِ آن زردیِ چشم و این سوالِ عجیب را کشف کند؟ در قسمت بعد همراه ما باشید.. 🔥 .https://eitaa.com/tebkowsar
28.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. ✨ایام تولد حال و هوای حرم امام مهربانی ها علیه السلام ❤️ ان شاء الله همه دختر و پسرامون خوشبخت شن 👌🌸🌺🌸🌺 https://eitaa.com/tebkowsar
۱. 🌸 سلام سلام به همراهان عزیز طب کوثر ۲. امروز درگیر کلاس آموزشی بودم و سرم خیلی شلوغ بود. ✨ ۳. تازه رسیدم منزل و فرصت نشد در خدمتتان باشم. 🏠 ۴. ممنون از صبوری و همراهی همیشگی شما. 🙏 ۵. ان‌شاءالله ادامه داستان جذابمان بماند برای فردا. 📚 ۶. مطالب نابی آماده کردم که فردا تقدیمتان می‌کنم. 🍃 ۷. شبتان آرام و در پناه حضرت مادر (س). 🌙 ۸. طب کوثر؛ مرجع چهره‌شناسی و سلامت بانوان: 👇 https://eitaa.com/tebkowsar
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸 روز میلاد گل پسر امام رضا(ع)، شده روز پسر 🔹اگر شما هم پسر دارید، می‌تونید با یه هدیه کوچولو شادشون کنید .https://eitaa.com/tebkowsar
سلام دوستان خوبم 😊 به خانه‌ی دوم خودتان، به جمع «کوثری‌ها» خوش آمدید... 🌿 قلم زدن در این فضا، برای من تنها یک نوشتن ساده نیست؛ معامله‌ای است با دل، که تمام سطرهایش با عشق به مادر سادات (س) رقم می‌خورد. 🖋️✨ اگر گذرتان به این کلبه‌ی آرامش افتاده، بدانید که اتفاقی نیست. اینجا قرار است در کنار هم، رسمِ خوب زیستن و سلامتِ تن و روان را با نگاهی نو بیاموزیم. 💎🌷 ممنون که اجازه دادید بخشی از لحظات شما باشیم. اینجا خانه شماست... قدمتان روی چشم. 🔱🤍 ✨از قلب ایران مشهد الرضا علیه السلام هست ❤️ .
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸بارش شدید برف در حرم امام رئوف در شب میلاد امام  جواد (ع) .
سلام و درود! صبحتان به نورِ نگاهِ جوادالائمه (ع) روشن و عیدتان سرشار از لبخند و برکت... 🌸✨ اگر گره‌ای در زندگی داری که دستت به هیچ جا نمی‌رسه ، یا حرفی که به احدی نمی‌تونی بگی ، امروز همان روزی است که باید دخیل ببندی. 🕊️ امام رضا (ع) در فضیلت توسل به فرزندشان می‌فرمایند: «اَللهُمَّ اِنِّی اَسْئَلُکَ بِحَقِّ وَلِیِّکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ اِلاّ جُدْتَ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِکَ...» (بحارالانوار، ج ۹۱، ص ۳۴۰) بزرگان دین سفارش کرده‌اند: برای گره‌های کورِ زندگی و گشایش‌های سخت، هیچ راهی نزدیک‌تر از توسل به باب‌الحوائج، امام جواد (ع) نیست. 🕋💎 امروز با یک «یا جواد الائمه» دلت را راهیِ کاظمین کن... شک نکن که درِ این خانه به روی هیچ محتاجی بسته نمی‌مانه. 🙏❤️ عیدتان مبارک، حاجت‌تان روا و دلتان شاد! 🌸🍃 .