eitaa logo
"برکه"
543 دنبال‌کننده
430 عکس
11 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز برای اولین‌بار لباس فرم ورزشم رو پوشیدم و نگاه هم‌کلاسی‌هام موقع دیدنم این‌جوری بود که: به جمع ما خوش اومدی. :>
فعلاً لینک ناشناس رو برمی‌دارم هروقت لازم شد برش می‌گردونم. 🤝
لحظات کوچکی از هفته‌ی گذشته.
هفته‌ی خوبی بود، این حس نادر رو داشت که انگار همه‌چیز سر جاییه که باید باشه.
"برکه"
اگر دوست داشتید این نوشیدنی رو درست کنین این‌جا رو بخونید. ✨
وقتی بالاخره می‌خوای بین یه گفت‌وگو نظر آگاهانه‌ای اضافه کنی ولی بحث عوض می‌شه. <<
شعر منسوب به حضرت ابوطالب که حضرت زهرا "سلام الله علیها" در لحظات پایانی زندگانی پیامبر بر بالینشون با اشک می‌خوندن.: و أبیض یُستسقَی الْغَمامُ بِوَجهِهِ ثِمالُ الیَتامیٰ عِصمَةُ الْأرامِلِ - صاحب سیمای نورانی که با توسل به آن از ابرها طلب باران می‌شود، نوازشگر یتیمان و نگهبان بیوه‌زنان است. ~ برگرفته از کتاب قبله کعبه‌زاد؛ دفتر دوم
هدایت شده از "پِیوَست"
امام حسن 'ع' شروع کرد و افراد را ساخت؛ همان کسانی که در جبهه‌بندی میان امام مجتبی و معاویه تاب تحمل نیاورده بودند و نتوانسته بودند یک جمعیت پرشور قابل اطمینانی را برای امام حسن درست کنند، این‌قدر این‌ها فرق کردند که ده-دوازده سال بعد تک‌تک دربرابر معاویه بلند شدند - این‌ها همه فرآورده‌های کارخانه‌ی آدم‌سازی امام حسن هستند و نفر آخرشان کیست؟ می‌شناسید نفر آخر را؟ آخرین نفری که امام حسن مثل گلوله‌ای منفجر کرد و از آن ترکش الهی تیری بیرون انداخت و به سینه‌ی دشمن زد می‌شناسید؟ نفر آخر برادرش حسین‌بن‌علی است؛ یعنی قهرمان کربلا. ~ هم‌رزمان حسین 'ع'، ص۱۳۲
هدایت شده از "پِیوَست"
امام رضا 'ع' در نیشابور روایت معروف "سلسلة الذهب" را بیان فرمود. همه ساکت بودند و به سخنان حضرت گوش می‌دادند، ایشان پرده کجاوه را کنار زد و در ادامه فرمود: «بشروطها و أنا من شروطها» (وارد شدن به حصن توحید با شرط‌هایی پذیرفته می‌شود و من یکی از شرط‌های آن هستم). این اتفاق را می‌توان غدیر دوم دانست. ~ قبله کعبه‌زاد؛ دفتر اول، ص۸۹
"برکه"
امام رضا 'ع' در نیشابور روایت معروف "سلسلة الذهب" را بیان فرمود. همه ساکت بودند و به سخنان حضرت گوش
مأمون برای این‌که مادرش عرب نبود، نَسَبش برای بنی‌عباس پذیرفته نبود و حاکمیتش رو نمی‌پسندیدن، داداشش امین رو ترجیح می‌دادن. به‌خاطر همین می‌خواست امام‌رضا 'ع' رو به عنوان تهدیدی برای عباسی‌ها به ولیعهدی خودش دربیاره که اگر خودش رو از دور خارج کردن حکومت به یکی از بنی‌هاشم برسه نه به خاندان خودش؛ این‌جوری بنی‌عباس رو به نگاه خودشون توی آمپاس بین بد (حاکمیت مأمون) و بدتر (حاکمیت بنی‌هاشم که وحشتناک‌ترین کابوسشون بود) قرار می‌داد تا از ترس راضی بشن همین بَده حاکم بمونه. اصلاً به‌خاطر همین هم بود که خودش مجلس نقل فضائل امیرالمومنین می‌گرفت، از ایشون دفاع می‌کرد، خفقان رو کم‌تر کرده بود و امام رو به خراسان دعوت کرد. در نتیجه بعد از این‌همه که از غدیرخم گذشته و به امامان و شیعیان سخت‌گیری‌ها شده بود، [بنی‌امیه با جنگ نرم و گرم و هرچی که دستشون می‌رسید می‌خواستن ائمه رو از چشم مردم بندازن، بعد از اون عباسی‌ها که به راه امامت آشناتر بودن فشار رو بیشتر هم کردن و از علی 'ع' گفتن چه برسه به خوب گفتن جرم بود،] غدیر دومی توسط امام‌رضا در نیشابور اتفاق افتاد که پس از قرن‌ها، برای دومین‌بار، ولایت اهل بیت علناً در عموم مردمی که جمع شده بودن اعلام شد.