ناشناس🗣️:
اینو شدید قبول دارم سید. اون تایمی که ارتودنسی میرفتم یه آدمایی تو صف بودن که انگار خالق من و اینا فرق داشت
بعد مایی که شبیه دک اسبیم
ناشناس🗣️:
وای
مربیمون مسابقه گذاشته بود،با هزار بدبختی رفتم اونجا
آخرش معلومشد خارک~صه مسابقه رو برای داداش کوچیکترم گذاشته بود اشتباهی به من پیام داده بود مادرج~نده
آخرشم هم داداشم ناراحت شد گریه کرد هم اعصاب من تخ~می شد
خب اخه مادرج~~ندهههههههههههههههه