eitaa logo
طلاب بصیر خوزستان
1.5هزار دنبال‌کننده
6.3هزار عکس
4.2هزار ویدیو
58 فایل
جهت هم افزایی در مطالبه گری جبهه انقلاب ؛ ادعا نداریم که بصیریم بلکه بصیرت داشتن را هدف خود قرار داده ایم. ارتباط با ادمین: @Drporjamshid لینک کانال طلاب بصیر خوزستان: @tolabebasir_khz https://eitaa.com/joinchat/2358313083Cfdb7d0b2a2
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 لیست رسمی وزرای پیشنهادی. 🌹کانال حوزه انقلابی خوزستان @howzehenghelabi_khozestan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
1_1131364988.mp3
5.4M
🎙بشنوید | صوت کامل پیام تلویزیونی رهبر انقلاب درباره وضعیت بیماری کرونا. ۱۴۰۰/۰۵/۲۰ 🌹کانال حوزه انقلابی خوزستان @howzehenghelabi_khozestan
◼️◼️◼️ انا لله و انا الیه راجعون درگذشت اندوهگین و غمبار استاد محقق حجت الاسلام والمسلمین دکتر ضمیری، عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور استان قم و استاد حوزه علمیه را که از اساتید بسیار عالم، متعهد و متخلق و بسیار تاثیر گذار در جامعه علمی و از همکاران سابق شورای علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بودند به اساتید و فرهیختگان حوزه و دانشگاه، دانشجویان و جامعه نخبگانی ،تسلیت عرض می نماییم. ◼️ در ایام سوگواری سرور شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام، از خداوند منان برای آن عزیز سفر کرده رحمت واسعه الهی و حشر با مولایش امام حسین علیه السلام و برای بازماندگان صبر و اجر مسالت می نماییم. حجه الاسلام ضمیری از طلاب خوزستانی و مسجد سلیمانی موفق مقیم قم بوده اند. کانال حوزه انقلابی خوزستان @howzehenghelabi_khozestan
علی اکبر محرابیان وزیر اصفهانی پیشنهاد شده جهت وزارت نیرو و از موافقین طرح انتقال اب خوزستان است. نمایندگان خوزستان در رای به ایشان هوشیارانه عمل نمایند....... 🌹کانال حوزه انقلابی خوزستان @howzehenghelabi_khozestan
اناالله و اناالیه راجعون جناب حضرت حجت الاسلام والمسلمین سید عزت الله موسوی براثر بیماری منحوس کرونا رحمت حق را لبیک گفته ودرجواررحمت حق قرار گرفته این مصیبت را به سادات بزرگوار موسوی و طباطبایی شهرستان باغملک وهمه محبان و دوست داران آن بزرگوار تسلیت عرض کرده وارزوی اجروصبروافرا برای بازماندگان ان عزیز راازخداوندمنان خواهانیم. کانال حوزه انقلابی خوزستان @howzehenghelabi_khozestan
🍂 🔻 ( ۱۱ محمود خدری عمليات رمضان ٢٣ تير ١٣٦١ (ماه مبارك رمضان) 🌴🌴🌴🌴🌴🌴 🔸سان ديدن مقابل ارتش عراق بيدارباش غيررسمی سربازان و ايستادن درِ سنگر و مهمتر، مات و مبهوت ماندن و خيره شدن آنها انسان رو ياد تئاتر خيابانی می انداخت... من و بهرام كاهكش هم آماده دستورات بوديم! آماده كه نه! مجبور به اجرای اوامر فرمانده عراقی...! تصور كنيد دورتادور ما بصورت نعل اسبی با فاصله حدود ٢٠٠-٣٠٠ متری سنگرهای سه ضلعی، سربازان عراقی ميخكوب، من و بهرام دست بسته و ايستاده در مركز نيم دايره، سمت چپ ما جيپ با افسر عراقي و راننده اش، سمت راست ما شش تانك T72 آماده رزم و مهمتر، دلهره همگان از عواقب بعدی دستور فرمانده... سرم رو پايين انداختم... نميدونستم عاقبت مون چی خواهد شد! با اتفاقاتی كه افتاد، تصور اعدام كمی در ذهن مون كمرنگ شد اما ترس داشتيم كه مبادا افسر عراقی از ما، در مقابل اين همه سرباز توقع نابجايی داشته باشه! توقعی كه حاضر بوديم جان مان رو بديم اما از ما نخواهد! راستش ما اهل توهين به امام و نظام نبوديم، اصلاً مرام مون اينو اجازه نميداد! نه اينكه معلومات مذهبی و سياسی مون قوی بود، نه اصلاً.... اما از پدر، بزرگان و حتی لوطی های شهرمون ياد گرفتيم، پای عهدمون بمونيم، آموختيم كه بايد پای عشق و مرام مون ذبح بشيم! حقيقتاً امام رو با عشق انتخاب كرديم، نه از روی هوا و هوس! عهدنامه چند ساعت پيش، قبل از اسير شدن، اينكه حاضر نشديم حتی به عكس حضرت روح الله توهين كنند، را امضاء كرديم. درسته كه ١٦ سال سن داشتيم اما كوله بار عشق مون به امام، روی شانه مان سنگينی ميكرد... در همون حال دعا كردم: خدايا، خودت توی كله اين مردك بيانداز از ما نخواد به امام توهين كنيم! وگرنه، ممكنه مرگ ما شباهتی به خودكشی داشته باشه! همچنان منتظر مانديم... چند دقيقه ايی گذشت، دقايقی كه حس مردانه ای بهمون دست داد! بسيجيان خمينی كبير با دستان بسته مقابل اين همه سرباز، ارابه های آهنی و تسليحات، قراره از مولا و مرادش دفاع كنند! در افكارم غوطه ور بودم كه ناگهان افسر عراقی زنگ زورخانه رو بصدا درآورد: حرّك، حرّك... روح و گعدوا هناك بعد دبابة آخر الطريق... گعدوا مقابل دبابة (حركت كنيد... بريد و بعداز تانك آخر بنشينيد طوری كه روبروی تانكها باشيد) بخير گذشت خدا رو شكر از شر توهين كردن خلاص شديم! وقتی دستور حركت اينچنينی صادر شد دوباره تصوّر اعدام در ذهن مان تداعی شد...! به يقين رسيديم اين بار اعدام ميشيم... اما نه از نوع تيرباران! بلكه با له شدن در زير چرخهای آهنين تانك های فوق پيشرفته روسی! خدايا اگر قراره اعدام بشيم حداقل دعای مادرمان رو اجابت كن طوری بكش ما را، كه جنازه ام بدست دستش برسه! تانكها روشن شده بودند صدای گاز خوردن موتورشان و دود غليظ اگزوزشان لرزه بر اندام هر شنونده ای می انداخت! بعداز دستور فرمانده، من و بهرام بسان فرماندهان رده بالای نظامی، كه درحال سان باشند، مقابل ادوات نظامی و تماشاچی ها، با قدمهای استوار بسمت جايگاه مرگ گام برميداشتيم، شق و رق... هنگام سان ديدن، سمت راستِ بهرام تانك ها و سمت چپ ش من بودم، وقتی كه مقابل تانك دوم يا سوم رسيديم راننده تانك بيرون پريد و يك پس گردنی و لگدی محكم به بهرام زد و چند تا فحش نثارمون كرد...! نامرد نظم سان، رو بهم زد! پيش خودم گفتم: مرتيكه نفهم! الان شير شدی...!؟ برو خدا رو شكر كن كه بچه های اطلاعات عمليات تيپ، ما رو به معبر نرساندند و گرفتار ميدون مين شديم و گرنه الان جنازه ات رو تانك سوخته سوژه عكاسان شده بود! مثلی هست كه ميگن: در نبود كلانتر، توی شهرش هفت تير كش شد! بگذريم به آخر خط رسيديم، تانك آخر ...! ندا اومد: قفوا، ارجعوا ... (بايستيد و برگرديد!) برگشتيم و روبروی افسر عراقی كه اول خط و بغل تانك اول ايستاده بود قرار گرفتيم! مقابل يكديگر ... مثل فيلم های كابوی كه قراره دوئل (هفت تير) كنند! تجسم ذهنی فضای اون لحظه: دو بسيجی ١٦ ساله دست بسته، افسر عراقی روبرو، سمت راست سربازان تماشاچی، سمت چپ تانكهای آماده رزم، هوا بسيار داغ، تشنه و گرسنه دوئل شروع شد اما دوئل يك طرفه! فقط ايشون حق داشت هفت تير بكشه! افسر عراقی دست راستش رو بالا برد با فرياد دوباره دستور داد: بنشينيد! نشستيم، اما كماكان دلواپس انتقام سخت.... برای بار دوم به بهرام گفتم: اشهدت رو بخون! اينبار جدیِ جديه! شهادتين رو خوانديم... اين بار با اشاره فرمانده عراقی، راننده تانكها پدال گاز رو فشردند، و ارابه های آهنين رو بحركت درآوردند... دود سياهی از اگزوز تانكها بآسمان بلند شد، صدای جيرجير شنی تانك ها وحشتی براه انداخت! آخرين تانك كه چند متری ما بود، كمی جلو آمد! يكباره راننده اش آهنِ غول پيكر متحرك رو بسمت ما چرخاند و ناجوانمردانه هجوم اُورود... خدايا، چی می بينيم!؟ تا الان موضوع مرگ اي
نقدر جدی نبوده! اما گويا راست راستی موضوع جديه! نانجيب، تانك رو با سرعت و با تمام قدرت بسمت ما به حركت درآورد! رقص لوله توپِ تانك هنگامی كه در دست انداز بالا و پايين ميشد حس وحشت با چاشنی مردونه رو، در ما قوت بخشيد! عجيب بود...! طوری شد كه ديگه نه زمينی و نه آسمونی را ميديديم، همه جا آهن بود و آهن ! چشم مون رو بسته و سرمون رو پايين انداختيم هر لحظه منتظر شنی های خشن تانك بوديم كه از روی ما رد شده و ما رو له كنند! در همون حال كما! يكباره داغی خاك جبهه سر و صورت مون رو نوازش كرد! تانك به پنج متری مان رسيد و ناگهان راننده با يك حركت حرفه ای، تانك رو از كنارمون عبور داد طوريكه خاك های شنی، نثارمان شد! تانك ششمی به خير رد شد تانك پنجم و چهارم و سوم و....بقيه شون هم از كنارمون عبور كردند و با سرعت بطرف جنوب (شلمچه) اعزام شدند تا در طرح بستن مرز و محاصره نيروهای ايرانی در مرز شلمچه مشاركت داشته باشند... عذاب و تنبيه روحی در فاز اول باتمام رسيد! 🌴🌴🌴🌴🌴🌴 ✨ ادامه دارد 🌹کانال حوزه انقلابی خوزستان @howzehenghelabi_khozestan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا