راه حل جلوگیری از
انتشار خبرهای نادرست
به همين سادگي و هولناكي!
در كنار سرعت خارقالعاده تكنولوژي و تاثير آن بر ذهن و زندگي انسانها، حيات سياسي و اجتماعي نوع بشر نيز بهطور بيسابقهاي ناآرام و متغير و سريع شده است. درك و فهم اين تغيير و درونيكردن اثرات و عواقب آن، براي افكار عمومي هريك از جوامع ضروري است، زيرا در شرايط كنوني جهان، واكنش افكار عمومي نسبت به حوادث و تحولات، بر روند آنها تاثير ميگذارد. اگر تحولات توسط افكار عمومي بد فهميده شوند، اوضاع از كنترل خارج ميشود و وضعيتي از هرجومرج فكري و رفتاري به دنبال ميآورد. در مقابل، اگر تغييرات اجتماعي و سياسي درست فهم شوند، امكان هدايت رويدادها در جهت صحيح يا دستكم پيشگيري از موج تخريب و ويرانگري آنها فراهم ميشود. از اينرو، مراجع اطلاعرساني در جوامع، از اهميت حياتي برخوردارند. اين مراجع عمدتا رسانهها هستند. در واقع رسانهها افكار عمومي را ميسازند و با نوع اطلاعرساني خود مسير آن را به سمت و سوي خاصي هدايت ميكنند. تا همين دو دهه پيش، رسانههاي داخلي در يك كشور، به يكي - دو شبكه راديويي و تلويزيوني و چند روزنامه يا مجله كاغذي محدود بود. در سطح بينالمللي نيز چند خبرگزاري مهم، رويدادهاي جهاني را تحت پوشش قرار ميدادند كه در رسانههاي داخلي هر كشور به عنوان منبعي معتبر مورد استفاده قرار ميگرفتند. بنابراين، مجموع خبرهاي داخلي و خارجي، محدود و قابل پيگيري روزانه از طرف علاقهمندان به اين موضوع بود. علاقهمندان هم به نوبه خود انگشتشمار بودند. آنها معمولا از رويدادهاي داخلي و خارجي اطلاعات واحدي داشتند چون از منابع مشتركي استفاده ميكردند. به همين جهت، تفاهم بين آنها امري چندان دشوار نبود. اختلاف بين آنان معمولا بر سرِ نوعِ تحليل رويدادها بود و بر سر صحت و سقم دادهها نزاعي در نميگرفت. امروزه اما به دليل انقلاب تكنولوژيكي در حوزه ارتباطي، انفجاري كه ميتوان آن را به بيگبنگ تشبيه كرد، در عالم #اطلاعرساني رخ داده است. ميليونها شبكه تلويزيوني در كنار ميلياردها سايت اينترنتي و دنياي نامحدود مجازي، هر كدام روزانه رويدادهاي جهاني را پوشش ميدهند، بيآنكه بسياري از آنها در قيد و بندِ صحت و سقم دادههاي مورد نظر خود باشند. حتي از اين هم بدتر، بسياري از اين رسانهها براي تامين منافعي خاص، اقدام به جعل و تحريف خبرها ميكنند و #اطلاعات_نادرست را به عمد، به خورد مخاطبان خود ميدهند. اين ماجرا بلبشوي خبري فاجعهآميزي در سطح جهان پديد آورده و بهطوري كه به نظر ميرسد در حال خارج شدن از كنترل بشر است! امروزه خبرهاي بياساس و پايه، ذهن بسياري از #مخاطبان بيگناه را انباشت و آنها را ناخواسته به سمتوسوي غلط هدايت ميكند. در كنار اين، منابع خبري مخاطبان بهشدت پراكنده شده است بهطوري كه آنها اطلاعات مشتركي از يك واقعه پيدا نميكنند و به همين علت به ندرت تفاهمي بين آنها صورت ميگيرد. با شروع هر بحث و گفتوگويي بين دو نفر، نزاع نه بر سر تحليل بلكه بر سر نوع #دادههاي مورد استناد آنها آغاز ميشود و اغلب نيز به خشم و اعصاب خردي ميانجامد.
اين وضع يعني از هم گسستن شيرازههاي وحدت و تفاهم جوامع كه بدبختانه دستكم گرفته ميشود.
آيا اين وضعيت قابل پيشگيري است؟ يا اينكه انسانها محكوم به غرق شدن در باتلاق #خبرهاي _نادرست و در نتيجه فهم غلط از وقايع و جنگ و جدال بيحاصل و دايمي باهم هستند؟
برخي دولتها، محدود كردن رسانهها به خصوص در دنياي مجازي را راهحل اين بحران تصور ميكنند، اما اين نه فقط راهحل نيست بلكه هر نوع محدوديت، از قضا به گسترش #شايعات و پذيرش سريعتر آنها از سوي مخاطبان منجر ميشود.
شايد راهحل، بازگشتي انقلابگونه به تاسيس و تقويت رسانه حرفهاي باشد؛ رسانهاي كه رويدادها را بدون حبوبغض و از روي بيطرفي پوشش دهد و در تحليل آنها جانب انصاف را فرو نگذارد. در اين روزگار، برخي با تكيه بر دانش هرمونتيك و تاويلگرايي هر نوع ادعاي بيطرفي را مورد مناقشه و طعن قرار ميدهند و آن را رد ميكنند.
بيطرفي در ارايه دادهها هم امكانپذير و هم نجاتبخش است گرچه فضاي آلوده سياسي به خصوص در جامعه ما آن را به مرز نيستي كشانده است. اما براي نجات خود و جامعه، بايد بزدلي را كنار نهاد و با شجاعت اصل بيطرفي در خبررساني را رعايت كرد و در صورت لزوم هزينهاش را هم پرداخت.
اگر اهل رسانه بر حرفهاي شدن حرفه خود اصرار ورزند، بهتدريج بنگاههايي از خبررساني مورد اعتماد شكل ميگيرد كه رسانههاي غيرحرفهاي و مخرب و توليدكننده جهل و گمراهي را به حاشيه ميراند.
اين نياز مبرم امروز جامعه ماست وگرنه اسباب هلاكت خود را به دست خودمان فراهم ميكنيم به همين آساني و هولناكي
احمد زیدآبادی
منبع:روزنامه اعتماد
@tollabolkarimeh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
آیتالله جوادی آملی: نشستم و گریه کردم، نه برای ثواب، فقط گریهی خجالت!
زمستان شد؛ آن کوههای بلند که روز با اسب به زحمت می روند، شب که دیگر کسی نمی رود! و هوا هم سرد شده بود و نشانه برف هم بود. این عزیزان بالای کوههای کردستان در سنگر ها، می توانستند پائین بیایند؛ (ماندند، ماندند، ماندند، ماندند)، یخ زدند و مُردند.
نعش شریف شان را به قم آوردند. در مسجد اعظم مجلس ترحیم گرفتند. ما معمولاً در مجلس ترحیم که می رویم، یک فاتحه می خوانیم، قرآن می خوانیم و بر می گردیم؛ تا آخر نمی نشینیم. (تا آخر یعنی تا آخر)، تا آخر نشستم و گریه کردم، نه برای ثواب، فقط #گریه_خجالت !
اینها بودند که حفظ کردند!
🔷️ انتشار به مناسبت سی و یکم شهریور آغاز هفته دفاع مقدس
@tollabolkarimeh
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در دوراهیهای نفس گیر، قیمت آدمها مشخص میشود.
شما بودید چه میکردید؟
#گزینش
@tollabolkarimeh
ایران، چین و آلمان
✍🏼علیرضا عابدین
✅در پژوهشی به بررسی و تحلیل داستانهای کتاب فارسی کلاس اول در ایران و مقایسهٔ آن با داستانهای کتاب زبان کلاس اول در دو کشور شرقی و غربی یعنی چین، بعنوان نمایندهٔ فرهنگ جمعگرا و آلمان، بعنوان نمایندهٔ فرهنگ فردگرا پرداخته شد. به این منظور کلیهٔ داستانهای کتاب فارسی اول ابتدایی در ایران، شامل ۵١ داستان منتشر شده در سال ١٣٩١، همچنین ۴۴ داستان از داستانهای کتاب کلاس اول چین و ٢۶ داستان از مجموعه چهار کتاب کلاس اول آلمان به عنوان نمونهٔ پژوهشی انتخاب شدند. در این پژوهش، تحلیل روانشناختی با استفاده از یکی از معتبرترین آزمونهای فرافکن تحلیلی یعنی «آزمون اندریافت موضوع» که یکی از مناسبترین آزمونها برای تحلیل داستان است انجام گرفت تا مشخص شود چه موضوعاتی در قالب تم اصلی داستانها قرار دارند و چه نیازها و فشارهای محیطی توسط کتابهای درسی به کودکان القاء میشود، و تفاوت میان این سه جامعه کدام است.
✅ نتایج این پژوهش نشان داد نیازهای «پیروی» در ایران، «پیشرفت» در آلمان و «مهرورزی» در چین، سه نیاز اول و اصلی هستند . نیاز به «پیروی» به دو نوع «تسلیم» و «احترام» تقسیم میشود.
✅ پرتکرارترین نیاز در کتابهای ایران، «پیروی» از نوع «تسلیم» است. در چین و آلمان نیاز به پیروی تنها به شکل «احترام» یا «سپاسگزاری» نمود پیدا کرده است.
✅نیاز «مهرورزی» پرتکرارترین نیاز در چین است که به شدت با ساختار جمعگرای شرقی مطابقت دارد. در مرتبههای بعدی نیاز «فهمیدن» و همچنین نیاز به «ارائه و بیان» قراردارند. میتوان گفت کودک چینی به دنبال آن است که مهر بورزد، بفهمد و بفهماند. پس از این سه نیاز که اساساً در ارتباط با دیگران (نیازهای جمعی) معنا پیدا میکنند، نیازهای شخصیتر مانند «پیشرفت» و «بازی» رخ مینمایانند.
✅بروز نیازها در آلمان درست برعکس چین است. در آلمان نیاز به «پیشرفت»، «بازی»، «شناخت» که نیازهای فردی و معطوف به خود هستند، در درجهٔ اول قرار دارند و پس از آنها نیاز «پیوندجویی» ظهور میکند.
✅کودک ایرانی میآموزد که طلبکننده و گیرنده (تلویحاً مصرفکننده و تنبل) باشد؛
کودک چینی میآموزد دهنده و بخشنده (تلویحاً تولیدکننده و کارگر) باشد.
کودک آلمانی میآموزد تا چیزی طلب نکند (تلویحاً استقلال طلب) و در عین حال تا حدی بخشنده باشد.
✅در نهایت میتوان گفت:
کودک ایرانی در کتاب درسی خود یاد میگیرد که مطیع و سر به زیر باشد. نگاه کودک ایرانی یا به سمت پایین است و یا از پایین به بالا نگاه میکند.
نگاه کودک چینی به اطراف است و یک نگاه دایرهوار دارد.
کودک آلمانی یک حرکت و نگاه رو به جلو و هدفمند دارد. او به یک نقطه و هدف چشم دوخته و تنها برای رسیدن به آن در یک خط سیر مشخص تلاش میکند.
@tollabolkarimeh