#قفل_قلب_یخ_زده
Part2
یونجی::چش تو چش شدیم فک کنم زیاد بهش خیره شد اون خیلی خ...خشگله
*گونه هاش قرمز شد*
*سریع سرمو میدم پایین*
حح
چی ... اون الان خندید ؟
*نگاه زیر چشمی* نه نخندید ولی داره نگاهم میکنه واییی
یونجی :: سلام ممن یونجین ههستم سال اولی *با صدای لرزون*
یونگ وو :: من یونگ وو سال سومی
*با صدای سرد*
یونجی:: تتو هم دیر کردی؟
یونگ وو ::آره... میخوای کمکت کنم بری بالا؟( از دیوار)
یونجی::لازم ...
یونگ وو*قلاب گرفت* بیا بالا
یونجی اما من سنگینم
یونگ وو درحال نگاه کردن به بدن لاغرش *سکوت کرد*
یونجی::باشه و رفت بالا ...
مایلی به پارت بعد؟💝
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part3
لباسشو مرتب میکنه روش بر میگردونه و میبینه که یونگ وو جلو تر از اون رفته و دستشو بلند میکنه"
یونگ وو::خودافظ دختر کوچولو👋🏻
یونجی::
*خجالت میکشه*
"با صدای آرومی میگه من کوچولو نیستم"
یونگ وو::
*نیش خند میزنه...*
"یونجی وارد کلاس میشه"
" معلم یونجی رو میبینه و سرش غر میزنه"
معلم:: بشین صندلی کنار پنجره
*زنگ میخوره*
"یکی از همکلاسی های یونجی به اسم دونگ مین میاد سمتش"
دونگ مین :: سلامم من دونگ مینم *خیلی سریع*
یونجی:: سلام من یونجی هستم *خجالتی*
دونگ مین::از پنجره دیدم تو با جونگ وو بودی رابطه تون چیه؟؟ همو میشناسید؟؟ *با هیجان*
یونجی:: ام نه راستش باید میشناخمش؟
*گیج*
دونگ مین:: یعنی اونو نمیشی؟؟😧
یونجی::... نه...
دونگ می ::اون ...
مایلی به پارت بعد؟💝
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part4
دونگ مین :: اون ...
خوش قیافه ترین و پولدار ترین پسر مدرسه مونه ولی خب خیلی سرده تا حالا هیشکی لبخندش رو ندیده
و سو مین یه دختره پولداره که دیوونه ی جونگ وونه هرکی بهش نزدیک بشه رو پشیمون میکنه شانس آوردی شما دوتا رو باهم ندید البته شاید دید...
*صدای کوبیدن در*
سومین:: هوی یونجی کدومتونه
کل کلاس تو سکوت فرو میره
*یونجی بلند میشه*:: مم...منم
*با استرس*
دو تا از زیر دستای سومین اومد بردنش تو یه راهروی خلوت
سومین::به جونگ وو ی من نزدیک نشوو *یه سیلی زد بهش*
سومین::دفعه ی بعد فقط با چنتا سیلی تموم نمیشه *دستشو اورد بالا*
که جونگ وو رسید دستشو گرفت هولش داد رو زمین
*سریع یونجی رو بغل کرد*
سومین سریع بلند شدو
سومین:: ا..اصلا اونجوری که فکر میکنی ن..نیست دا...شتیم ....*با صدای لرزون*
جونگ وو بر میگره با اخم میگه ::داشتین چی؟💢
مایل به پارت بعد؟💖
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part5
سومین چشم غوره میری و سریع با زیر دستاش میره
جونگ وو یونجی رو میبره اتاق درمان
*رو زخمش پماد میزنه *
یونجی::معذرت میخوام...
جونگ وو::چرا؟*گیج*
یونجی::خب بخاطر من با کسی که دوستش داری دعوا کردی...
جونگ وو::کی بهت گفته که من اونو دوست دارم ؟*عصبانی*
یونجی:: خب همه میگفتن که خیلی دوست داره منم فکر که قرار میزارید
*دست پاچه*
جونگ وو :: اون فقط یه نچسب بود💢
یونجی::متاسفم
جونگ وو::نه من از دست تو عصبی نیستم فقط میدونی عاااا نمیخواستم اینجوری فکر کنی
*دست پاچه*
*یونجی میخنده* "تو ذهنش::اون اصلا سرد نیست شایعه ها از کجا اینو آوردن"
"تو ذهن جونگ وو:: الان فکر میکنه احمقم 💢"
یونجی::ممنون کمکم کردی⭐️
*بلند میشه که بره *
*پاش لیز میخوره *
*داره میفته که یهو یونجی میگیردش و باهم میوفتن رو تخت* (تخت مریضا)
که یکی از زیر دستای سومین میبینه و ازشون عکس میگیره و...
مایل به پارت بعد؟💖
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part6
میزاره تو گروه مدرسه📱...
"یونجی سریع جونگ وو رو هول میده تند میره تو کلاس"
صبح تو مدرسه همه در باره ی رابطه ی یونجی و جونگ وو حرف میزدن سومین داشت دیوونه میشد
*یه دختر اومد سمت سومین*
دختر::سلام تو هم از یونجی متنفری نه؟
سومین::تو هم از اون متنفری؟اسمت چیه؟
دختره::اسمم رونا ، من یه نقشه دارم تا یونجی گورشو گم کنه 😈
سومین:: چییی؟؟هر نقشه ای داشته انجام میدم
*رونا نزدیگ گوش سومین میشه و ... *
*زنگ میخره همه تو کلاسن*
سومین در دفتر رو باز میکنه مدیر تا میبینه سومین لبخند میزنه
مدیر::چیشده خانومه سومین
*سومین یه دسته عکس چاپ شده میکوبه رو میز* (عکس یونجی و جونگ وو)
سومین:: این دختره باید اخراج شه
مدیر:: آخه اون شاگرد اول مدرسست پدرش هم از شما...
سومین::پدرش چی؟؟؟؟💢💢💢💢
مدیر::منظوری نداشتم خانوم همین الان میگم اون دختره رو بیارن دفتر...
مایل به پارت بعد ؟💖
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part7
*صدای کوبیدن در*
معلم::کیه💢... او ببخشید... با کی کار دارید؟
::بگید یونجی بیاد
*یونجی بلند میشه میره*
*رفت تو دفتر*
میبینه سومین اینجاست
مدیر: تو از همین الان اخرا...
*صدای باز شدن در*
مدیر :اوو ا آقای جونگ وو *با استرس*
جونگ وو:داری چیکار میکنی؟🔪
مدیر:عا ممن؟ هیچی فقط یونجی رو تشویق کردم خوب ادامه بده*استرس*
جونگ وو:باشه پس ما میریم
*نگاه تهدید آمیز*
*دست یونجی رو میگیره و میرن*
از طرف نویسنده: سومین پماد سوختگی نیاز داره
یونجی:: ممنونم ...چرا همش کمکم میکنی؟
جونگ وو:: بخاطر...ام ... چون بامزه ای
"تو ذهنش:: من چرا کمکش میکنم؟واقعا چون اون بامزست بهش کمک میکنم ؟ اما کلی دختر دورم ریخته..."
*یونجی خجالت میکشه*
*یونجی میبینه هنوز دست همو گرفت *"دوباره مثل چت غیب میشه "
مایل به پارت بعدی؟💝
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part8
"جونگ وو"
*صدای الارم *
دیشب اصلا نخوابیدم
حتی هنوزم نفهمیدم چرا به اون کمک میکنم...
"یونجی"
*صدای الارم ، لباس پوشید رفت پایین*
یونجی:: صبح بخیر رونا
رونا"تو ذهنش اون چ چرا داره میره مدرسه؟؟💢💢 اون احمق نتونست !"
*خشم زیاد*
رونا ::هوی تو
یونجی:: ب.. بله *با استرس *
رونا :: خیلی داری میری رو مخم
*مشت زد کنار لبش*
یونجی:: ... متاسفم *بغض*
*رفت بیرون*
"تو ذهنش :: ا... اگه با کبودی برم مدرسه و جونگ وو ازم بدش بیاد چی؟... ماسک✅️"
" چرا نگران رابطم با جونگ وونم ؟"
*رفت یه ماسک خرید*
نفس راحت😌
*رسید مدرسه جونگ وو رو دید که منتظرشه*
جونگ وو:: سلامم
یونجی:: صبح بخیر
جونگ وو::چرا ماسک زدی؟
یونجی::یخورده سرما خوردم...
جونگ وو "تو ذهنم سومین یعنی کتکش زده؟؟؟؟💢💢💢💢"
*ماسک یونجی رو میاد بکشه*...
مایل به پارت بعد؟💝
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part9
*یونجی سریع صورتشو میکشه عقب*
جونگ وو:: بهتره خودت بهم بگی چی شده 🔪💢*نگران*
یونجی::گفتم که مریضم*دست پاچه*
جونگ وو::پس ماسکو دربیار
یونجی:: مریض میشی😀
"جونگ وو با یه دستش دو تا دستای جونگ وو رو جسبوند به دیوار"
ماسک رو برداشت
جونگ وو:: الان این مرضیه؟؟💢💢💢*عصبی*
*دست یونجی رو گرفت و رفتن پیش سومین *
یونجی::کار اون نیست*برای صدومین بار*
جونگ مین :: سومینن*با داد*
*تو ذهنش سومین ::دیگه چیکار کردم؟🗿*
جونگ وو:: هنوزم ول نکردی ؟؟؟؟
من دوست ندارم 💢
*سونمین گیج شد*"تو ذهنش این دختره گفته من زدمش؟🔪"
*رونا تو راهرو اونا رو دید*"تو ذهنش هنوز ادامه داره...🔪 باید دوباره برم پیش اون..."
یونجی:: کار اون نیست*با داد*
"جونگ وو به خودش اومد":: او من متاسفم "تو ذهنش چرا بخاطرش باید انقدر عصبی بشم؟"
مایل به ادامه؟💖
˳⏝֯︶ 𓈒ㅤׂ . ೀ 𝂅 ִ ⏝۪֯︶᮫
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part10
جونگ وو:: پس کار کی بود*نگران*
یونجی:: خب رابطه ی خوبی با خوانوادم ندارم•••
جونگ وو"تو ذهنش:: اولین باره داره در موردخوانوادش میگه"
جونگ وو::چرا؟...
یونجی :: خب...وقتی کوچیک بودم مامانم فوت کرد پدرم با ی زن که از ازدواج قبلیش بچه داشته ازدواج کرد خب قاعدتا
از من خوششون نمیاد
جونگ وو::او متاسفم
یونجی::😀تو چرا خب داستان تو چیه؟
جونگ وو: مادر پدرم جدا شدن منم با پدرم میمونم 👍🏻
جونگ وو:: خب کبودیت کار کی بود؟
یونجی:: کار خواهر خوندم رونا😀
جونگ وو::چرا هیچ کاری نمیکنی؟
یونجی :: پدرم طرف اونا رو میگیره
جونگ وو::خب بگیره
یونجی :: خب منو از خونه میندازه بیرون💢
جونگ وو :: خب بیا خونه ی ما*از خدا مه*
مایل به ادامه؟💝
˳⏝֯︶ 𓈒ㅤׂ . ೀ 𝂅 ִ ⏝۪֯︶᮫
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part11
یونجی::لابد تو میخای خرجمو بدی💢💢
جونگ وو :: آره پدر من رئیس بزرگ ترین شرک...
یونجی::نمیشه 💢💢
جونگ وو:: چرا
یونجی::عجیب نیست که یه همکلاسی که چند روز میشناسی بیاد خونتون ؟
جونگ وو::برای من نه🤷🏻
یونجی::برای بچه ها چرا
جونگ وو:: انقدر نظر اونا برات مهمه؟
یونجی::برای تو مهم نیست؟ فکر کنن با یکی مثل من تو رابطه ای؟"براش مهم نیست بچه ها فکر کنن با یکی مثل من تو رابطست؟😀"
جونگ وو::نه "خوشمم میاد... وایسا خوشم میاد؟ من من از اون خوشم میاد؟!"
یونجی:: جونگ وو .... جونگ وو هی*با داد*
جونگ وو:: چیه*گیج*
یونجی :: صدات کردم جواب ندادی "زیادی دارم باهاش احساس صمیمیت میکنم😀"
*صدای زنگ*
*دوییدن رفتن کلاس*
*یونجی رسید کلاس*
مایل به پارت بعد؟💝
˳⏝֯︶ 𓈒ㅤׂ . ೀ 𝂅 ִ ⏝۪֯︶᮫
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part 12
معلم::امروز یه دانش آموز انتقالی داریم
خودتو معرفی کن 👩🏻🏫
گیونگ::اسم من گیونگ هست امیدوارم لحظات خوشی باهم داشته باشیم
*گیونگ چند ثانیه با یونجی چشم تو چشم شد*
معلم :: ... 🙎🏻♀️میتونی بشینی
گیونگ:: او بله ...
معلم:: هرجا خالی بود بشین
*رفت پیش یونجی نشست*
"همه ی دخترا ی کلاس داشتن به گیونگ نگاه میکردن"
گیونگ"تو ذهنش :: چرا این دختره بهم نگاه نمیکنه؟ یه روش برای جلب توجه ؟ هرچی بود جواب داد"
*زنگ خورد*
گیونگ ::سلام من گیونگم
یونجی:: سلام من یونجی هستم
"گیونگ تو ذهنش:: هنوزم بهم توجه نمیکنه یعنی دوز پسر داره؟ در حدی خوش قیافست که به من نگاه نمیکنه؟"
مایل به پارت بعد؟💝
˳⏝̟֯︶ 𓈒ㅤׂ . ೀ 𝂅 ִ ⏝۪֯︶᮫
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part13
دونگ مین :: بیا جونگ وو صدات کرد
یونجی:: سریع رفت
"گیونگ تو ذهنش :: چرا انقدر خوشحال شد ؟! درست حدس زدم؟"
* دونگ مین بلند شد رفت بیرون کلاس*
*گیونگ تو ذهنش:: هع ببینم کیه یونجی انقدر ازش خوشش میاد*
*گیونگ تو ذهنش:: وایسا اگه اون پسر رئیس هوک نیست؟😦 فک کنم فهمیدم چرا نگاهم نکرد رابطشونچیه*
*گیونگ رفت پیش دونگ مین*
گیونگ :: سلام
دونگ مین دور و ورش رو نگاه کرد :: سلام*با ذوق*
گیونگ :: میدونی رابطه ی یونجی و جونگ وو چیه؟
دونگ مین:: فقط دوستن( ´_ゝ`) *خورد تو ذوقش*
گیونگ:: باش* توش عروسیه*
گیونگ تو ذهنش:: ایول... وایسا جونگ وو تا حالا به هیچ دختری ریعکشن نشون نداده ... پوزخند شاید بتونم دختره رو مال خودم کنم...
مایل به ادامه؟💝
˳⏝֯︶ 𓈒ㅤׂ . ೀ 𝂅 ִ ⏝۪֯︶᮫
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505