#قفل_قلب_یخ_زده
Part10
جونگ وو:: پس کار کی بود*نگران*
یونجی:: خب رابطه ی خوبی با خوانوادم ندارم•••
جونگ وو"تو ذهنش:: اولین باره داره در موردخوانوادش میگه"
جونگ وو::چرا؟...
یونجی :: خب...وقتی کوچیک بودم مامانم فوت کرد پدرم با ی زن که از ازدواج قبلیش بچه داشته ازدواج کرد خب قاعدتا
از من خوششون نمیاد
جونگ وو::او متاسفم
یونجی::😀تو چرا خب داستان تو چیه؟
جونگ وو: مادر پدرم جدا شدن منم با پدرم میمونم 👍🏻
جونگ وو:: خب کبودیت کار کی بود؟
یونجی:: کار خواهر خوندم رونا😀
جونگ وو::چرا هیچ کاری نمیکنی؟
یونجی :: پدرم طرف اونا رو میگیره
جونگ وو::خب بگیره
یونجی :: خب منو از خونه میندازه بیرون💢
جونگ وو :: خب بیا خونه ی ما*از خدا مه*
مایل به ادامه؟💝
˳⏝֯︶ 𓈒ㅤׂ . ೀ 𝂅 ִ ⏝۪֯︶᮫
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part11
یونجی::لابد تو میخای خرجمو بدی💢💢
جونگ وو :: آره پدر من رئیس بزرگ ترین شرک...
یونجی::نمیشه 💢💢
جونگ وو:: چرا
یونجی::عجیب نیست که یه همکلاسی که چند روز میشناسی بیاد خونتون ؟
جونگ وو::برای من نه🤷🏻
یونجی::برای بچه ها چرا
جونگ وو:: انقدر نظر اونا برات مهمه؟
یونجی::برای تو مهم نیست؟ فکر کنن با یکی مثل من تو رابطه ای؟"براش مهم نیست بچه ها فکر کنن با یکی مثل من تو رابطست؟😀"
جونگ وو::نه "خوشمم میاد... وایسا خوشم میاد؟ من من از اون خوشم میاد؟!"
یونجی:: جونگ وو .... جونگ وو هی*با داد*
جونگ وو:: چیه*گیج*
یونجی :: صدات کردم جواب ندادی "زیادی دارم باهاش احساس صمیمیت میکنم😀"
*صدای زنگ*
*دوییدن رفتن کلاس*
*یونجی رسید کلاس*
مایل به پارت بعد؟💝
˳⏝֯︶ 𓈒ㅤׂ . ೀ 𝂅 ִ ⏝۪֯︶᮫
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part 12
معلم::امروز یه دانش آموز انتقالی داریم
خودتو معرفی کن 👩🏻🏫
گیونگ::اسم من گیونگ هست امیدوارم لحظات خوشی باهم داشته باشیم
*گیونگ چند ثانیه با یونجی چشم تو چشم شد*
معلم :: ... 🙎🏻♀️میتونی بشینی
گیونگ:: او بله ...
معلم:: هرجا خالی بود بشین
*رفت پیش یونجی نشست*
"همه ی دخترا ی کلاس داشتن به گیونگ نگاه میکردن"
گیونگ"تو ذهنش :: چرا این دختره بهم نگاه نمیکنه؟ یه روش برای جلب توجه ؟ هرچی بود جواب داد"
*زنگ خورد*
گیونگ ::سلام من گیونگم
یونجی:: سلام من یونجی هستم
"گیونگ تو ذهنش:: هنوزم بهم توجه نمیکنه یعنی دوز پسر داره؟ در حدی خوش قیافست که به من نگاه نمیکنه؟"
مایل به پارت بعد؟💝
˳⏝̟֯︶ 𓈒ㅤׂ . ೀ 𝂅 ִ ⏝۪֯︶᮫
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part13
دونگ مین :: بیا جونگ وو صدات کرد
یونجی:: سریع رفت
"گیونگ تو ذهنش :: چرا انقدر خوشحال شد ؟! درست حدس زدم؟"
* دونگ مین بلند شد رفت بیرون کلاس*
*گیونگ تو ذهنش:: هع ببینم کیه یونجی انقدر ازش خوشش میاد*
*گیونگ تو ذهنش:: وایسا اگه اون پسر رئیس هوک نیست؟😦 فک کنم فهمیدم چرا نگاهم نکرد رابطشونچیه*
*گیونگ رفت پیش دونگ مین*
گیونگ :: سلام
دونگ مین دور و ورش رو نگاه کرد :: سلام*با ذوق*
گیونگ :: میدونی رابطه ی یونجی و جونگ وو چیه؟
دونگ مین:: فقط دوستن( ´_ゝ`) *خورد تو ذوقش*
گیونگ:: باش* توش عروسیه*
گیونگ تو ذهنش:: ایول... وایسا جونگ وو تا حالا به هیچ دختری ریعکشن نشون نداده ... پوزخند شاید بتونم دختره رو مال خودم کنم...
مایل به ادامه؟💝
˳⏝֯︶ 𓈒ㅤׂ . ೀ 𝂅 ִ ⏝۪֯︶᮫
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part14
*زنگ ناهار بود*
*رفتن پشت بوم*
"یونجی ظرف غذاشو باز کرد و گزاشت وسط"
غذاش:: 🍱 🍙 🍙🧃🧃
جونگ وو:: واو*شگفت زده*
جونگ وو::خدمتکار تون واقعا هنرمنده
یونجی:: *لبخند* خودم درست کردم
جونگ وو::لبخنده "تو ذهنش ::همینو میخوام😀"
*خوردن*
*زنگ خورد*
*رفتن کلاس*
*یونجی نشست رو ی صندلیش*
گیونگ:: سلامم
ناهار چی خوردی من از سلف غذا گرفتم واقعا بد بود ...*در حال تلاش برای نزدیک شدن به یونجی*+ور ور
*یونجی دستشو برد بالا*
یونجی:: استاد میتونم جامو عوض کنم؟
نویسنده:: ر😀ید بهش
مایل به پارت بعد؟💖
˳⏝֯︶ 𓈒ㅤׂ . ೀ 𝂅 ִ ⏝۪֯︶᮫
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part15
معلم:: ام... باشه حتما👩🏻🏫
قیافه ی گیونگ::😀
رفت ردیفای عقبی نشد
"گیونگ تو ذهنش:: فک کنم فهمیدم این دختر چرا انقدر برای جونگ وو خاصته "
"یونجی تو ذهنش:: حتمی سومین فرستادتش تا نمره هام کم شه🤷🏻♀️"
*زنگ خورد*
*یونجی رفت خونه*
*دید پسر عموش اومده*
یونجی:: سلاممممم
پسر عموش:: سلامممم
رونا:: اوه سلام پسر عمو*با اشوه*
پسر عمو:: سلام رونا*سرد*
رونا:: پسر عمو چقدر قدت بلند شده*با اشوه*
*پسر عمو گرم صحبت با یونجی بود و نشنید*
*رونا عصبی شد و رفت تو اتاقش*
یونجی:: چرا یهو اومدی؟🤷🏻♀️
پسر عمو:: دلم برات تنگ شده بود یه چند روزی میمونم
مایل به پارت بعد؟💝
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part16
یونجی:: ...باشه*رفتارش تغیر کرده😀*
*رفتن شام خوردن*
یونجی ::شب بخیر😄
پسر عموش::شب بخیر ... آها راستی فردا با یکی از دوستام که خیلی وقته ندیدمش میرم بیرون به احتمال زیاد شبم نیام
یونجی::...عه خب باش 😕
*صدای زنگ ساعت*
*یونجی بلند شد لباس پوشید*
*درو باز کرد دید لونا جلوی در داره ناخوناشومیجوعه*
*ترس به تنش افتاد*
یونجی ::صبح بخیر لونا
"مثل همیشه لونا بهش جواب ندادو رفت"
*رسید مدرسه*
* دید جونگ وو مثل هر روز منتظرشه *
یونجی :: سلامم(امروز عطر زده... موها و لباسشم مرتبه🤷🏻♀️)
جونگ وو:: س سلام*استرسی*
یونجی :: چیزی شده؟🤷🏻♀️
جونگ وو:: آره چیز یعنی نه😶
یونجی::ام ... باشه
مایل به پارت بعد؟💖
˳⏝̟֯︶ 𓈒ㅤׂ . ೀ 𝂅 ִ ⏝۪֯︶᮫
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part17
*زنگ خورد رفتن کلاس*
گیونگ:: سلاممم صبح بخیر دیشب خوب خوابیدی من دیشب اصلا نخوابیدم برای ناهار خودم غذا آوردم باهم بخوریم خواستی بگو جونگ وو هم بیاد*زر زر*
یونجی:: صبح بخیر...ام باشه میگم بیاداگه مشکلی نداری😶
گیونگ:: نه چرا ما خیلی وقته همو میشناسیم ...
یونجی:: دوستید؟...
گیونگ::*ازون لبخند شیطانی هایی که ضایع نیست* آره
*زنگ خورد*
*یونجی رفت دنباله جونگ وو*
یکی به جونگ وو:: یکی کارت داره
جونگ وو:: بهمنچه
یکی:: گفت بگم اسم یون...
*جونگ وو پاشد رفت*
جونگ وو:: اوه کار داشنی؟ *هول*
یونجی :: گیونگ گفت ناهار باهم بخوریم
جونگ وو:: گیونگ؟
مایل به پارت بعدی؟💖
˳⏝̟֯︶ 𓈒ㅤׂ . ೀ 𝂅 ִ ⏝۪֯︶᮫
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part18
یونجی :: ام آره...
جونگ وو:: او باشه💢💢
یونجی:: چیزی شده؟😶
جونگ وو:: نه😀💢
*همه رفتن پشت بوم*
*گیونگ و جونگ وو همو دیدم*
*لبخند زورکی (یونجی فهمید یچیزی عجیبه)*
*ظرف غذاشو باز کرد*
یونجی :: وایییی چه خوشمذستت خودت درست کردی؟😦
جونگ وو:: مال تو خوشمزه تره😮💨
*یونجی جونگ وو رو بیشکون گرفت*
جونگ وو :: البته مال تو هم خوشمزست💢💢 *لبخند زورکی*
*زنگ خورد*
*یونجی رفت جلوی در خونه*
*درو باز کرد یهو یه سطل آب یخ ریخت روش*
*دید رونا با گوشیش داره ازش فیلم میگیره و میخنده*
*یونجی هیچی نگفت و رفت تو اتاقش خودشو خشک کردو خوابش برد*
مایل به پارت بعد؟💗
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part19
*فردا صبح مدرسه*
"جونگ وو تو ذهنش:: امروز حقیقت گیونگ رو به یونجی میگم😃"
*زنگ خورد*
جونگ وو:: چرا یونجی نیومد
گیونگ:: چرا یونجی نیومده
*جونگ وو رفت کلاس یونجی و از معلمش پرسید*
معلم :: مریض بود👩🏻🏫
"گیونگ تو ذهنش :: اگه برم خونشون دیگه مخشو زدم"🙂↕️
*جونگ وو رفت دفتر تا ادرسشو بپرسه*
*گیونگ فال گوش وایساد*
*جونگ وو درو باز کرد کیونگ افتاد روش*
جیونگ:: اینجا چیکار میکنی؟💢💢
گیونگ :: من برم درس دارم * دویید رفت *
*زنگ خونه خورد*
* رفت خونه ی یونجی *
*درو زد خدمتکار باز کرد*
خدمتکار:: سلام اقا میتونم بپرسم با کی کار دادید؟
جونگ وو:: با...
مایل به ادامه؟💝
˳⏝֯︶ 𓈒ㅤׂ . ೀ 𝂅 ִ ⏝۪֯︶᮫
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part20
*رونا جونگ وو رو دید و سریع دستشو گرفت کشید تو*
رونا:: سلام خوبی برای چی اومدی ببینیم؟😃
جونگ وو:: گم شو اونور
*رفت پیش خدمتکار تا راه اتاق یونجی رو نشونش بده *
*در زد کسی درو باز نکرد*
*نگران یونجی شد درو باز کرد*
*دید یونجی رو زمین افتاده*
^جونگ وو یونجی رو بلند کرد و گزاشت رو تخت^
^جونگ وو به خدمتکار گفت فرنی درست کنه^
و چنتا دارو که سر رای از داروخونه خرید بود گزاشت بغل تختش تا بیدار شد بده بهش
یهو دید یکی خیلی عادی در اتاق یونجی رو باز کرد
پسر عمو:: تو کی ای تو اتاق یونجی وایسا یونجی چش شده
مایل به ادامه؟💝
˳⏝֯︶ 𓈒ㅤׂ . ೀ 𝂅 ִ ⏝۪֯︶᮫
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505
#قفل_قلب_یخ_زده
Part21
جونگ وو:: تو کی ای چرا در نزدی شاید داشت لباس عوض میکرد 💢💢
پسر عموش:: من پسر عموشم تو؟💢
جونگ وو:: عاها من متاسفم 😀شنیدم یونجی تب کرده ...
پسر عموش:: چرا تب کرد هوا که خوبه*نگران*
جونگ وو:: مطمئنم کار رونا خانومه😾
پسر عموش:: منظورت چیه...
جونگ وو :: هه وایسا رفتار خوانوادش با یونجی رو نمیدونی؟ یونجی با جای کبودی رو صورتش میاد مدرسه بعد تو بیارم ندیدی؟🙎🏻
پسر عموش:: م مم من ...* چرا به من نگفت😥*
*یونجی بلد شد*
*دید جونگ وو پسر عموش بالا سر شن*
یونجی:: چی شده؟
* پسر عمو با صورت مچاله کنار تختش زانو زد و دستشو گرفت *
پسر عموش:: من متاسفم یونجی...
مایل به پارت بعد؟💝
˳⏝֯︶ 𓈒ㅤׂ . ೀ 𝂅 ִ ⏝۪֯︶᮫
https://eitaa.com/joinchat/3258255044C344b1ad505