eitaa logo
𑁍ترنجــــنامه𑁍
1.1هزار دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
1.3هزار ویدیو
10 فایل
یه جمع دخترونہ‌🧕🏻 به سبڪ ترنـج . . از هرجایی که هستی به جمــع دختران شاهیــن‌شهر خوش اومـــدی😘 💜 📩انتقادات و پیشنهادات: @toranjnameh_box 🎼 مسئول گروه ســرود: @T_keshavarzian
مشاهده در ایتا
دانلود
📽 روانشناسی میگه، آدمایی که تظاهر می‌کنن هیچ‌گونه احساسی ندارند بیشتر از همه عاشق میشن. این فقط یه مکانیسم دفاعیه. •┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈• @toranjnameh99
نشانه ی به خدا رسیده ها... •┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈• @toranjnameh99
◽️یکشنبه ۲۵ اردی بهشت ۱۴۰۱ 🖇پیامی برای امروز : •••••••••••••••••••••••••••••••••• آسان نخواهد بود! و نیز شاید مورد ِ توجه نباشد... تو اما زلال باش و نیکی ِ قلبت را مُکدر مکن! و از هر آنچه از آرامش و نیکی در قلبت قرار داده اند محافظت کن. 🤍🪴 •┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈• @toranjnameh99
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
دسر بمبی 😋 اول از همه یک و نیم لیوان شیر ( لیوان فرانسه دسته دار ) و با شش قاشق غذاخوری شکر و دو قاشق غذاخوری پودر نارگیل و یک قاشق چایخوری پودر نسکافه و یک قاشق چایخوری دارچین و یک چهارم قاشق چایخوری وانیل مخلوط کردم گذاشتم رو حرارت تا حل بشن تو این فاصله که اینا حل میشن دو قاشق غذاخوری نشاسته ( فرقی نمیکنه هر نوعی میشه ) و با یک قاشق غذاخوری پودر کاسترد و تو یک سوم لیوان آب حل کردم بعد به باقی مواد اضافه کردم مدام هم زدم تا غلظت مواد مثل فرنی بشه حدود ده دوازده عدد بیسکوییت پتی بور و پودر کردم یه مقدار ریختم تو گلاسه ها بعد روش دسر که از داغی افتاد و ریختم دور گلاسه هام موز گذاشتم بعد رو دسرم گردو خورد شده ریختم بعد باقی بیسکوییت و مجددا دسر بعدم روش پودر پسته ریختم و گذاشتم یخچال چهار پنج ساعتی بود بعدم سرو شد . •┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈• @toranjnameh99
9.91M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱تنهایی از بدی هات حرف نزن... •┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈• @toranjnameh99
◽️دوشنبه ۲۶ اردی بهشت ۱۴۰۱ 🖇پیامی برای امروز : ••••••••••••••••••••••••••••••••••• گاهی هم بگذر چنان که گویی هرگز در مسیرِ تو نبوده ست! 🤍🪴 •┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈• @toranjnameh99
11.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ استاد فاطمی‌نیا دار فانی را وداع گفتند🖤🖤 صفحه اینستاگرام آیت الله فاطمی‌نیا با انتشار پستی خبر درگذشت ایشان را منتشر کرد. آيت‌الله فاطمی‌نیا در سال ۱۳۲۵ در تبریز به دنیا آمد. او مجتهد، خطیب، عارف و استاد اخلاق، مورخ اسلامی و کتاب‌شناس بود و در زمینه اخلاق و عرفان، حدیث و شعر عربی صاحب نظر بود. این عالم ربانی از کودکی نزد پدرش آیت‌الله سید‌اسماعیل اصفیایی شند‌آبادی دروس دینی و علمی را فرا گرفت. سپس نزدیک به ۳۰ سال نزد علامه مصطفوی تبریزی از شاگردان میرزای قاضی شاگردی کرد و تحت تعلیم و تربیت وی قرار داشت و همزمان تحصیلات حوزوی خویش را هم دنبال کرد. پس از علامه مصطفوی، او از محضر بزرگانی چون آیات عظام علامه طباطبایی، محمدتقی آملی، بهاءالدینی و آیت‌الله محمدتقی بهجت بهره‌مند شد. •┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈• @toranjnameh99
[ لاله ها و سنگ ها ] 📙معرفی کتاب👇 کتاب لاله ها و سنگ ها: داستان هایی از زندگی بانوان شهید" کوششی است برای به تصویر کشیدن گوشه ای از دریای بی پایان مهر، عطوفت و پاکی انسان هایی که با نثار گوهر وجود خود، درخت آزادی و آبادی این سرزمین را سرسبز نگاه داشتند. کسانی که در پیشگاه خداوند مأجور و در میان خلق خدا مهجورند. زندگی سراسر از پاکی آنان می تواند سرمشقی نیکو برای هر انسان آزاده و به ویژه زنان و دختران پاک سیرت در دنیای پر از رنگ و نیرنگ امروز باشد. گزیده✂️کتاب صدای پیرمرد از کوچه به گوش می‌رسید: «پرتقال، پرتقال بم، بمیه بدو. شیرین و آبداره پرتقال». فاطمه نگاهی به فخری کرد. برق شیطنت در چهرۀ کودکانۀ هر دو درخشید. با آن‌که قول داده بودند از خانه خارج نمی‌شوند و شش دانگ حواسشان به زهرا خواهد بود، امّا خواب او آن‌قدر عمیق به نظر می‌رسید که هر دو هم‌زمان تصمیم گرفتند به کوچه بدوند. •┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈• @toranjnameh99
(خبر شهادت " مادر و برادر شهید") سه‌شنبه بود. من به جلسه‌ی قرآن رفته بودم. در جلسه‌ی قرآن بودم که به من زنگ زدند. پرسیدند خانه‌ای ؟ گفتم: نه. بعد گفتند: بروید خانه کارتان داریم. فهمیدم از دوستان هادی هستند و صحبتشان درباره‌ی هادی است، اما نگفتند چه کاری دارند. من سریع برگشتم. چند نفر از بچه‌های مسجد آمدند و گفتند هادی مجروح شده. من اول حرفشان را باور کردم. گفتم: حضرت ابوالفضل(ع) و امام حسین(ع) کمک می‌کنند ،‌عیبی ندارد . اما رفته‌رفته حرف عوض شد. بعد از دو سه ساعت همسایه‌ها آمدند و مادر دو تن از شهدای محل مرا در آغوش گرفتند و گفتند: هادی به شهادت رسیده. **** در محل کار معمولا موبایل را استفاده نمی‌کنم.این را بیشتر فامیل و دوستانم می‌دانند. آن‌روز چند ساعتی توی محوطه بودم. عصر وقتی برگشتم به دفتر، گوشی خودم را از توی کمد برداشتم.با تعجب دیدم که هفده تا تماس بی‌پاسخ داشتم! تماس‌ها از سوی یکی دوتا از بچه‌های مسجد و دوست هادی بود.سریع زنگ زدم و گفتم: سلام، چی‌شده؟ گفت: هیچی، هادی مجروح شده، اگه می‌تونی سریع بیا میدان آیت‌الله سعیدی باهات کار داریم. گوشی قطع شد.سریع با موتور حرکت کردم.توی راه کمی فکر کردم.شک نداشتم که هادی شهید شده؛ چون به خاطر مجروحیت هفده بار زنگ نمی‌زدند؟ در ثانی کار عجله‌ای فقط برای شهادت می‌تواند باشد و... به محض اینکه به میدان آیت‌الله سعیدی رسیدم، آقا صادق و چند نفر از بچه‌های مسجد را دیدم.موتور را پارک کردم و رفتم به سمت آن‌ها. بعد از سلام و احوال‌پرسی ، خیلی بی‌مقدمه گفتند: می‌خواستیم بگیم هادی شهید شده و... دیگه چیزی از حرف‌های آن‌ها یادم نیست! انگار همه‌ی دنیا روی سر من خراب شد.با اینکه این سال‌ها زیاد او را نمی‌دیدم اما تازه داشتم طعم برادر بودن را حس می‌کردم. یک‌دفعه از آن‌ها جدا شدم و آرام‌آرام دور میدان قدم زدم.می‌خواستم به حال عادی برگردم. نیم ساعت بعد دوباره با دوستان صحبت کردیم و به مادرم خبر دادیم‌. روز بعد هم مقدمات سفر فراهم شد و راهی نجف شدیم. هادی در سفر آخری که داشت خیلی تلاش کرد تا مادرمان را به نجف ببرد، رفت از پدرمان رضایت‌نامه گرفت و گذرنامه را تهیه کرد، اما سفر به نجف فراهم نشد.حالا قسمت این‌طور بود که شهادت هادی ما را به نجف برساند. ما در مراسم تشییع و تدفین هادی حضور داشتیم.همه می‌گفتند که این شهید همه چیزش خاص بود.از شهادت تا تشییع و تدفین و... نوشتار: زهرا باقری 💛 با ما همراه باشید 😊 @toranjnameh99 •┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈•
۵۰.m4a
2.75M
پادکست پسرک فلافل فروش گوینده: زینب ناطقی
◽️سه شنبه ۲۷ اردی بهشت ۱۴۰۱ 🖇پیامی برای امروز : ••••••••••••••••••••••••••••••••••• قلب و ذهنی که خانه ی ترس است کُنجی برای ِ دعوت ِ رویا و آرزویش به صرف ِ یک فنجان چای را ندارد... شجاع باش! 🤍🪴 •┈┈••✾❀🕊💓🕊❀✾••┈┈• @toranjnameh99