جنازه ی من در حال ارسال به قبرستون...
مامانم: اگه اون موقع که گفتم، جای ریاضی تجربی خونده بودی الان به عنوان یه پزشک دفنت میکردیم!
هیچوقت سرما نمیخوری مگر اینکه اون روز با مامانت سر لباس کم پوشیدن بحث کرده باشی!!!
تعداد دفعاتی که مامانم تهدیدم کرده شیرشو حلالم نمیکنه از تعداد دفعاتی که بهم شیر داده بیشتر شده!
من هنوز اونايی رو که تو بچگیام تو مهمونی چايی میاوردن و به همه تعارف میکردن بجز من، نبخشیدم و نمیبخشم!
میخام برم تو صورت همه اونایی ک میگفتن ″بیخیال میگذره یادت میره″ برم داد بزنم یادم نرفته.
انقدر همه چی گرونه که دیگه حتی نمیشه بخوریم و بیاشامیم چه برسه بخوایم اسراف هم بکنیم
درسته همه چیز گرون شده ولي خداروشکر هنوزم میشه با یه ذره همت و تلاش و دویدن کیف قاپی کرد
خدارو شکر از اون مرحله که انگور پلاستیکی آویزون میکردن بالای اُپِن آشپزخونه عبور کردیم!!