بچهها دراماهای این سفر خیلی زیاد و گاهی خسته کننده بود. از ورودیهای مختلف بودیم و سر بعضی چیزها با هم نمیساختیم یا یه بحثی، مسئلهای پیش میومد.
حالا خدا رو شکر رفیقهای خودم، هم کلاسیهام، آدمهای خوش سفری بودن و بیشتر با هم بودیم ولی خب از دراما توان گریزی نیست.🦧🍿
یادمه روز دوم سفر دکتر ایراننژاد، استادمون، بهمون گفت که بچهها بعدها قراره بابت هر اتفاق خوب و بدی که تو سفر براتون افتاده خدا رو شکر کنید. گفت از غمها و شادیهاش به یک اندازه استقبال کنید و خودتون رو منعطف کنید.
حالا که چند روزی از سفرمون میگذره میبینم همهی اتفاقات چه خوشحال کننده و چه ناراحت کننده لازم بود که اتفاق بیفته و خدا رو شکر بابت اتفاق افتادنش.
اونجا دو تا دوست جدید پیدا کردم که از بچههای ارشد هستن و سیسی شدیم با هم و کلی شب آخر کنارشون بهمون خوش گذشت.🎊
راستی یه دور دیگه عاشق رشتهم شدم.
کلا هرچی میره جلوتر بیشتر و بیشتر این رشته رو دوست دارم.❤️🩹
و حالا بعد این سفر ارادتم به اساتیدم هم بیشتر شده و فهمیدم اساتیدم واقعا خفن و درجه یک و کاربلدن.
خب الان با این حجم از اتفاقات سفر و خاطرههایی که تو مغزمه از این چند روز و عکس و فیلمهایی که تو گوشی هست چیکار کنم؟ من تا همینجا یادم بود از ثبت خاطرههام باقی مسیر یادم رفته😭😂
جدی قبلا چه جوری اینجا از روزهام مینوشتم؟ شما یادتونه؟ چرا الان نمیتونم با اینکه میخوام کلی قضیه تعریف کنم؟🥲
به نظرم بهتره با اجازهتون اول عکسها و فیلمها رو ثبت کنم تا بعد ببینم حرفی، سخنی، خاطرهای، چیزی هم میتونم خیلی ململانی و شهشهانی براتون تعریف کنم یا نه!
شاید روزهای دیگه بیام تعریف کنم حتی.