«جهان کاملاً علّی است؛ بنابراین دو تاریخ وجودی کاملاً یکسان، دو ذهن و دو تصمیم کاملاً یکسان تولید میکنند.»
جهان از نظر من بر پایهٔ علیت بنا شده است و انسان چیزی جز حاصلِ تمام تاریخ وجودی خویش نیست. همهٔ روحها در آغاز یکساناند و هیچ ویژگی اخلاقی یا شخصیتی ذاتی ندارند؛ آنچه افراد را از یکدیگر متمایز میکند، زنجیرهٔ بیپایان تجربهها، تعامل با بدن و جهان، و هر رویداد ریز و درشتی است که از لحظهٔ تشکیل نطفه بر آنها گذشته است. عقل و اراده واقعیاند، اما خودِ فرایند اندیشیدن و انتخاب نیز از همین تاریخ علّی سرچشمه میگیرد؛ بنابراین اگر به فرض محال دو انسان دقیقاً تاریخ وجودی یکسانی میداشتند، نهتنها تصمیمهایشان، بلکه مسیر استدلال، احساسات و تکتک افکارشان نیز کاملاً یکسان میبود. در این نگاه، تفاوت انسانها نه از ذات روح، بلکه از تفاوت در مسیر وجودی آنها پدید میآید.
هیچ دو انسانی تاریخ وجودی یکسانی ندارند؛ بنابراین هیچ دو انسانی شخصیت یا تصمیمهای یکسانی نخواهند داشت. در عین حال، این تاریخ آنقدر پیچیده و منحصربهفرد است که شناخت کامل یک انسان یا پیشبینی قطعی انتخابهای او برای دیگران ممکن نیست.
_زهرااااا اینا چیه نوشتی مغزم هنگ کرد 🤯🤯🤯
+کیی راستشو بگو😂😂😂
اگر متوجه نشدید سعی کنم قابل فهم تر بیان کنم؟
https://eitaa.com/ultraviolancehere/1234
_سلام هولمز🤍
شاید برای دوئل آماده نباشم ولی چند تا سوال برام پیش اومد...
خب، شاید ی حدی ش رو قبول کنم
ولی...
پس ژن هر انسان چطور؟منظورت اینه که برای مقایسه اون دو فرد فرض محال ات،ژن اون دو رو یکی کنیم؟یا پیشینه ی تاریخی نهفته در ژن اون رو فراموش کنیم؟
ی چیز دیگه
ما قبل از اینکه به این دنیا بیایم، (اگه بخوایم دین(اسلام) رو وارد ماجرا کنیم)در دنیایی بودیم به نام عالم ذر،که ذاتمون (که میتونه تصمیمات ما رو بسازه) اونجا شکل گرفته..این رو حساب نمیکنی ؟
+سلام^^
بله به فرض محال تمام شرایط یکسان فرض شده. این روهم بگم که من انتقال ویژگی های غیرجسمی از طریق ژن رو فعلا قبول ندارم و بهم ثابت نشده.
درمورد دین هم فلسفه ناقصی دارم که هنوز به نظر شفافی درموردش نرسیدم.
در این دیدگاهم اون قضیه رو نادیده گرفتم. باید درموردش تحقیق کنم.
اما اگر چنین دنیایی هم بوده من بر چه اساسی دست به انتخاب زدم؟ در حالی که تهی از تجربه بودم. با منطقم جور در نمیاد.
فلسفه دین یک مبحث گسترده و جداست که بعدا درموردش صحبت میکنیم.
فعلا خودم هم در ذهنم به نتیجه کاملی نرسیدم در این مورد.
چون کمی گرفتار تناقض و تضاد شدم.
سر اینکه خاطرات و احساسات متعلق به روح هستن یا مغز سرم درد گرفت.
به شخصه معتقدم من بودن و در نتیجه احساسات و خاطراتم متعلق به روحه اما پس مغز چی؟ احساسات در نتیجه واکنشهای شیمیایی مغزه و خاطرات هم در حافظه ذخیره میشه.
پس روح چی؟
امیدوارم زودتر به یک نتیجه برسم.
Ultraviolence
سر اینکه خاطرات و احساسات متعلق به روح هستن یا مغز سرم درد گرفت. به شخصه معتقدم من بودن و در نتیجه ا
فعلا یک نظر ناپخته و تازه ای که درموردش دارم اینه که تجربیات هویت من رو میسازن و این من بودن متعلق به روحه. یعنی اگر بدن بمیره به واسطه روحم من، هنوز من هستم و از بین نرفتم. حالا احساسات و خاطرات متعلق به کدوم بخشه؟ خاطرات همون تجربیات ماست اما مغز تمام تجربیات رو به یاد نمیاره. یا مثلا ممکنه فراموشی بگیره. یا حافظه دچار اختلال بشه. تمام اینها به خاطر محدودیت های جسم و بدنه. احساساتی مثل شادی و ترس و عشق و.. در نتیجه ترشح مواد شیمیایی در مغزه. این طریقیه که احساسات خودشون رو در بدن جسمانی و فانی نشون میدن. اما روح محدودیت های جسم رو نداره. بنابراین تکتک تجربیات در شکل گیری هویت من نقش داشته و بر روحم اثر گذاشته. اگرچه مغزم اون رو به یاد نیاره.
همونطور که ارسطو هم گفته بود که قابلیت نطق و استدلال متعلق به روحه، من هم معتقدم خرد و عقل مربوط به روحه نه جسم.
اما مادامی که روح من به واسطه جسمم با جهان تعامل داره، مسائلی مثل عواطف و خاطرات به این شکل و از طریق ذهن و این قبیل واکنش ها در جسم فانی نمود پیدا میکنه.
حالا این تعامل دقیقا چجوریه و این تاثیر چگونه گذاشته میشه الله اعلم.
_عالم ذر قطعا وجود داشته.
به ما زندگی و تصمیمات و راهی که میتونستیم ازاون به جای درست بریم و تشون دادن و ما قبول کردیم
اما سختی کار همینجاس که همه چی ازاون رو فراموش کردیم وقراره این زندگی رو بدون هیچ یادآوری از قبلمون پیش ببریم.
و اینکه ما باتوجه به نزدیکی و خوب بودنی که اون دنیا(عالم ذر)داشتیم اومدیم به این زندگی،یعنی من و تویی که شیعه ایم اون دنیا با امام ها نزدیک تر بودیم تا اونی که مسیحی ویهودی به دنیا اومده.
و البته این تاثیری نداره تو راهی که ما تواین زندگی انتخاب میکنیم.حرفمادامه داره
+راستش فعلا از منظر دینی نگاه نمیکنم. دارم با استدلال عقلی جلو میرم.
من عالم ذر رو به یاد نمیارم و هیچ اطلاعی هم درموردش ندارم و نمیتونم داشته باشم پس نظری در این مورد نمیتونم بدم.. همونطور که درمورد جهان پس از مرگ اطلاعی در دست نیست. حتی تجربه های پس از مرگ هم کاملا مرگ نبوده پس نمیشه گفت.
_ادامه حرفم...
من اینوهم کاملا و صد درصدی قبول ندارم
همین که شما گفتی هولمز جان (البته مطمئن نیستم اونی که شما منظورت بود رو گرفتم یانه)
هم باتوجه به حرفای قبلیم هم یچیز ساده که شایدم اشتباه میکنم و خیلی کلی نگاه میکنم.
اما بنظرم چیزی که الان ما هستیم از بعد به دنیا اومدنمون شکل نگرفته همون خاطرات و حرفای شما ...خیلی تاثیر داره اما صد درصد هم نیست
ما یچیزی از قبل داشتیم ماجرای ژن و فطرت بود فکرکنم .
مثلا همین کم حرف بودن و شلوغ بودن میتونه از اول توی من باشه ،نه اینکه بعدا با تجربیات و این صحبتا پیش بیاد .
پس یچیز غیراین هم هست و تو همهی مسائل هم صدق نمیکنه.
چیزی که گرفتم
+فیلسوف هایی هستن که نظر شمارو داشتن. مثل افلاطون که معتقد بوده روح ما قبل از وارد شدن به جسم انسانی شخصیت و خرد مستقلی داشته.
اما من این رو قبول ندارم.
ژن فقط میتونه ویژگی های جسمی رو منتقل کنه. منکر فطرت هم نیستم. انسان ذاتا گرایشات و امیال و نیازهایی رو داره که ضمیمه جسم شده.
اما از دیدگاه من روح ها قبل از ورود به جسم انسانی، قبل از تشکیل نطفه یکسانن و چیزی که هویت هارو متمایز میکنه تجربه هاشون از بدو وجود در رحم مادر تا زمان مرگشونه.
https://eitaa.com/ultraviolancehere/1241
_اما نمیشه کانلا انکارشون هم کرد .
+کاملا تایید هم نمیشه کرد.
ترجیح میدم درمورد چیزی که در این دنیا با دانش و توانایی فعلیم نتونم درموردش به قطعیت برسم صحبت نکنم.