هدایت شده از ⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
گاهی اوقات دوست داریم بدونیم بقیه چه فکری در موردمون میکنن، آیا میتونن بفهمن از چی رنج میکشیم؟ آیا متوجه روزای سختی که پشت سر میذاریم میشن؟
- لینکتونو ناشناس بفرستین 🕯
تا منم بعنوان ممبر چنلتون، حدس بزنم و بگم در ظاهر از چی رنج میکشین، و چه حسی دارین...
-امیدوارم همیشه شاد و خوش باشین، اگه حال دلتون خوبه نیازی به شرکت کردن تو این تقدیمی نیست ~
از طرف: Ruby
+Why don't you talk with your family?
- this family makes me want to murder people...~
هدایت شده از تقدیمی `
برای 𝐔 𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 ◍✧* ~
« سلام جناب یونیک!
احترام زیادی برات قائلم ~
خب...
حس میکنم سرت شلوغه، از افکار و اتفاقات مختلف، و بدتر از همه اینه که تلاش میکنی بیانش کنی، اما دقیقا نمیدونی چطور و از کجا شروع کنی.
همه ی اون حرف ها، همشون جمع شدن و یه شهر شلوغ توی ذهنت ساختن.
برای همین مغزت سعی میکنه برای محافظت ازت تو رو وارد یه حباب بکنه، تا نذاره دیگه اذیت بشی. با اینکه میدونی ناراحتی، اما نمیدونی از چی... چون مرکز اون خاطرات و ریشه ی اتفاقات، توی ذهنت بلوک شده تا بهش دسترسی نداشته باشی.
از طرفی، تمایلی نداری احساساتت رو عمیقا به کسی نشون بدی. تا زمانیکه میتونی، تلاش میکنی تا تمامش رو خودت تنهایی حل کنی.
و نذاری دیگران درگیر مشکلاتت بشن.
با اینحال، روزایی هست که خسته میشی، و به دنبال کسی هستی که بتونی این رنج رو باهاش تقسیم کنی، اما چه کسی میتونه عمیقا درکت کنه؟
اونجاست که خسته میشی. هم از نظر جسمی و هم روحی...
برای همین با خودت خلوت میکنی تا بتونی دوباره برگردی به خودت.
امیدوارم اون سر و صدا های توی ذهنت آروم بشن و بتونی صدای درون خودت رو بشنوی. بتونی کمی از این حرف ها و خستگی ها رو با کسی که عمیقا بهش اعتماد داری تقسیم کنی؛و نقابتو برداری و نفس عمیق بکشی، خودتو مهمون کنی و یه جشن آزادی از این بندها بگیری... »
هستم؟
نیستم؟
هستم...
نیستم!
نیستم؟
میدونم!
نمیدونم...
میدونم؟
نمیدونم!
میدونم؟
مطمئن نیستم...
مطمئنم!
نیستم...
هستم؟
آزمایشش کن...
تکرارش کن...
تحلیلش کن...
نقدش کن...
آزمایشش کن...
تحلیلش کن...
تکرارش کن...
بچرخونش و دوباره بهش نگاه کن...
پس دوباره آزمایشش کن...
تکرارش کن...
کافیه؟
کافی نیست؟
درسته...
اشتباهه؟