هدایت شده از تقدیمی `
برای 𝐔 𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 ◍✧* ~
« سلام جناب یونیک!
احترام زیادی برات قائلم ~
خب...
حس میکنم سرت شلوغه، از افکار و اتفاقات مختلف، و بدتر از همه اینه که تلاش میکنی بیانش کنی، اما دقیقا نمیدونی چطور و از کجا شروع کنی.
همه ی اون حرف ها، همشون جمع شدن و یه شهر شلوغ توی ذهنت ساختن.
برای همین مغزت سعی میکنه برای محافظت ازت تو رو وارد یه حباب بکنه، تا نذاره دیگه اذیت بشی. با اینکه میدونی ناراحتی، اما نمیدونی از چی... چون مرکز اون خاطرات و ریشه ی اتفاقات، توی ذهنت بلوک شده تا بهش دسترسی نداشته باشی.
از طرفی، تمایلی نداری احساساتت رو عمیقا به کسی نشون بدی. تا زمانیکه میتونی، تلاش میکنی تا تمامش رو خودت تنهایی حل کنی.
و نذاری دیگران درگیر مشکلاتت بشن.
با اینحال، روزایی هست که خسته میشی، و به دنبال کسی هستی که بتونی این رنج رو باهاش تقسیم کنی، اما چه کسی میتونه عمیقا درکت کنه؟
اونجاست که خسته میشی. هم از نظر جسمی و هم روحی...
برای همین با خودت خلوت میکنی تا بتونی دوباره برگردی به خودت.
امیدوارم اون سر و صدا های توی ذهنت آروم بشن و بتونی صدای درون خودت رو بشنوی. بتونی کمی از این حرف ها و خستگی ها رو با کسی که عمیقا بهش اعتماد داری تقسیم کنی؛و نقابتو برداری و نفس عمیق بکشی، خودتو مهمون کنی و یه جشن آزادی از این بندها بگیری... »
هستم؟
نیستم؟
هستم...
نیستم!
نیستم؟
میدونم!
نمیدونم...
میدونم؟
نمیدونم!
میدونم؟
مطمئن نیستم...
مطمئنم!
نیستم...
هستم؟
آزمایشش کن...
تکرارش کن...
تحلیلش کن...
نقدش کن...
آزمایشش کن...
تحلیلش کن...
تکرارش کن...
بچرخونش و دوباره بهش نگاه کن...
پس دوباره آزمایشش کن...
تکرارش کن...
کافیه؟
کافی نیست؟
درسته...
اشتباهه؟
#ناشناس
https://eitaa.com/95703692/2061
+شااااهکاره جناب یونیک😭✨
- نظر لطف شماست! ممنونم!