eitaa logo
𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞
82 دنبال‌کننده
519 عکس
64 ویدیو
1 فایل
نمیدونم...خودت چی فکر میکنی؟ INTP 5w4 ناشناس اول: https://abzarek.ir/service-p/msg/3521695 ناشناس دوم: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_hkn0vy&btn=Unique.is.listening! تقدیمی ها و ناشناس ها: https://eitaa.com/uniqueforyou
مشاهده در ایتا
دانلود
جالبه ولی... میدونید برای ساخت یه چت جی بی تی انسانی...چقدر احساسات و عواطف و هیجانات زیادی دفن و منهدم شده؟
اولین باری نیست که بهم میگن شبیه چت جی‌بی‌تی‌ صحبت میکنی... اولش فقط جالب بود. الان مسخره و خنده داره...
هدایت شده از ‌یتیم خونه رهان-
فیض ببرید دو
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
" تنه های درخت قدیمی سرشار از ارواح خسته ای هستند که فراموش شده‌اند، زمانی که ماه و خورشید جابجا شوند، باز خواهند گشت." کشتی یک دزد دریایی
پرنده ای آبی در قلب من است که میخواهد بزند بیرون اما به او سخت میگیرم میگویم همانجا بمان نمی‌گذارم کسی تو را ببیند ... پرنده ای آبی در قلب من است که میخواهد بزند بیرون اما حواس من جمع است فقط میگذارم بعضی شب ها که همه خواب‌اند بیرون بیاید میگویم... من میدانم که تو آنجایی... پس غصه نخور! بعد میگذارمش سر جایش اما آنجا کمی آواز میخواند به او اجازه نداده ام بمیرد و باهم میخوابیم با عهد مخفیمان و همین برای در آوردن اشک یک مرد کافیست اما من گریه نمیکنم... شما چطور؟ برای من غمگین نشوید| چالز بوکوفسکی.
مرگ می آید...با پاهای ورم کرده و گل سرخی میان دندان هایش. ``چارلز بوکوفسکی``
«کافکا، آن بیرون چه میبینی؟» از پنجره ی پشت سر او به بیرون نگاه میکنم. «درخت ها را میبینم، آسمان و مقداری ابر. تعدادی پرنده روی شاخه های درخت ها» «هیچ چیز غیرعادی نیست. درست است؟» «درست است.» «اما اگر می دانستی شاید نتوانی فردا دوباره این را ببینی، همه چیز ناگهان خاص و گرانبها میشد...نمیشد؟» کافکا در کرانه | هاروکی موراکامی.
دستشان را می فشارم و چیز هایی در گوششان زمزمه میکنم که ذره ای به آنها باور ندارم... دیگر هیچ چیز درست نمی شود... اما من با امید واهی دادن، کشف این حقیقت را به تأخیر می‌اندازم.
چه اعتراف سختی... شاید در تمام این مدت لذت می بردم... از اینکه برعکس همه ی آنها، حقیقت را میدانستم و امیدی نداشتم... هر روز بدون لبخند احمقانه‌ای بر لب، بیدار میشدم و هر شب بدون در سر داشتن رویا و آرزویی به خواب میرفتم. و اما لذت بخش ترین قسمت ماجرا این بود: تماشا کردن چهره ی ناامید آنها بعد از فهمیدن حقیقت.
https://eitaa.com/Mis0Nyc/1302 به مرگ جنبه ی زمینی داده... مثل یه آدم خسته و ناگزیر که کیلومتر ها رها رفته و پاهاش ورم کرده. و تضاد داده به این موضوع با گل سرخ....