بدنم اینجوریه که:
عه کم خوابیدی؟ سردرد
به اندازه خوابیدی ولی صبح زود بیدار شدی؟ سردرد
چند ساعت سر کلاس بودی؟ سردرد
ربع ساعت پیش رفتی حموم هنوز حوله دور موهاته و وقت سشوار زدنش نرسیده؟ سردرد
سردته؟ سردرد
گرمته؟ سردرد
نمیدانم
چه
خواهد
شد
و
راستش
را
بخواهی
دیگر
برایم
اهمیتی
ندارد؛
من
برای
تمام
احتمالات
زندگی
خستهام ؛
مرا از چشم ها انداخت خوبی های بی حدم ؛
که دل را میزند چیزی که بی اندازه شیرین است !
میدانی! هر قلبی دردی دارد؛
فقط نحوه ی ابراز آن متفاوت است،
برخی آن را در چشمانشان پنهان میکنند
و برخی در لبخندشان.
پریشان است مویی در این باد و پریشان تر ،
مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد *