کاش میشد دور شد و فرار کرد از دنیای آدما ،کاش میشدفرار کرد جایی که فقط خودت دیده میشی ،جایی دور از استرس ،پر از رایحهی گیاهان،نور آفتاب،درخشش ماه ،سرسبز تا سرزندهشی.
باران که میزند به پنجره،
جای خالیاَت بزرگتر میشود !
وقتی مِه بر شیشهها مینشیندُ
بوران شبیخون میزَند،☘🍃
خاورمیانه را به تقلید چشمان شرقی تو ساخته اند
پر التهاب ، اندوهگین ، خسته و زیبا...
بنشين تا ببينم
تا کجا مرز چشمان توست
تا کجا مرز غم هاي من است
آبهاي ساحلي تو کجا آغاز مي شود
خون من کجا پايان مي گيرد
بنشين تا به تفاهم برسيم
که بر کدام پاره از اجزاي پيکر من
فتوحات تو خاتمه خواهد گرفت
و در کدام ساعت از ساعات شب
شبيخونهاي تو آغاز خواهد شد
کمي با من بنشين
تا بر سر شيوه اي از عشق به توافق برسيم
که در آن نه تو کنيز من خواهي بود
و نه من مستعمره اي کوچک
در فهرست مستعمره هاي تو
آنها که از سده هفدهم
خواهان آزادي از نارهاي سينه ي تواند
و آن دو گوش نمي دهند
هيچ گوش نمي دهند