خاورمیانه را به تقلید چشمان شرقی تو ساخته اند
پر التهاب ، اندوهگین ، خسته و زیبا...
بنشين تا ببينم
تا کجا مرز چشمان توست
تا کجا مرز غم هاي من است
آبهاي ساحلي تو کجا آغاز مي شود
خون من کجا پايان مي گيرد
بنشين تا به تفاهم برسيم
که بر کدام پاره از اجزاي پيکر من
فتوحات تو خاتمه خواهد گرفت
و در کدام ساعت از ساعات شب
شبيخونهاي تو آغاز خواهد شد
کمي با من بنشين
تا بر سر شيوه اي از عشق به توافق برسيم
که در آن نه تو کنيز من خواهي بود
و نه من مستعمره اي کوچک
در فهرست مستعمره هاي تو
آنها که از سده هفدهم
خواهان آزادي از نارهاي سينه ي تواند
و آن دو گوش نمي دهند
هيچ گوش نمي دهند
دوست داشتنت زیباترین حس دنیاست..!
به بوئیدن پرتقال می ماند
به عطر نرگس و رایحه ی یاس…
وقتی عاشقت شدم
نمی دانستم تکه ای از بهشت؛
در دوست داشتن تو، توصیف می شود..!
ناله را هر چند میخواهم که پنهانی کشم
سینه می گوید که من تنگ آمدم
فریاد کن...
اشکهاکلماتیهستندکهبهزبان
آوردنانهابسیارسختاست.
گریهیهرکسبهاینمعنانیست
کهاوضعیفاست.
بهاینمعناستکهاویکقلبدارد.
پشت دیوارِ همین کوچــه به دارم بزنید
من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید
باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد
بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید
من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم
پنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنید
دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!
خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید
آی! آنها! که به بی برگی من می خندید
مرد باشید و ... بیایید ... و ... کنارم بزنید
#نجمه_زارع☘☘☘