بی تو ، مَهتاب شَبی باز اَز آن کوچِه گُذَشتَم
هَمه تَن چِشم شُدَم خیرِه بهِ دنبالِ تو گَشتَم
شوقِ دیدارِ تو لبریز شُد اَز جامِ وجودَم
شُدَم آن عاشِق دیوانِه کِه بودَم
مَن اگر روزی بخواهَم، عشق نقاشی کنم
یکطرف دل؛ یکطرف اعجازراخواهم کشید.
عاشقی را گر بخواهم؛ با قلم مَعنا کُنم
نَقشی ازیک کوچِ بیآغاز راخواهم کشید
گر بگویی؛ عشق را جور ِدگر تَرسیم کن
جادهی پُر از نَشیب راز، راخواهم کشید..!!)
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم