eitaa logo
قرارگاه حاج قاسم سلیمانی
5.7هزار دنبال‌کننده
60.8هزار عکس
78.8هزار ویدیو
1.3هزار فایل
﷽ میثاق با ولایت و بصیرت افزایی راه برون رفت از فتنه های غبارآلود. ما باید با آرمان های امام راحل و مقام معظم رهبری مدظله تعالی و مکتب شهید سلیمانی در کانال قرارگاه حاج قاسم سلیمانی استوار باشیم. @ur_sep_farhanghian_bsij
مشاهده در ایتا
دانلود
1.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتاری زیبا و قابل تامل از شهید احمد کاظمی ، روحشان شاد ، گوارا بادشان لقاء پروردگار ═ೋ❅🖋🦋❅ೋ═ 💢کپی مطالب وکلیپ های کانال با مجاز است ┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈ http://eitaa.com/ur_sep_farhanghian_bsij ┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈
8.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسمه تعالی. سلام علیکم. واقعاً چرا گرفتار می شویم؟ حضرات المعصومین - صلوات الله تعالی وسلامه وسلامناعلیهم اجمعین ورحمت الله تعالی وبرکاته - که اصلاً و ابداً گناه ندارند چراگرفتار بلا می شوند؟ پاسخ اززبان جناب آقای عالی ( حفظه الله تعالی). لطفاً ویدئو راگوش کنید.👆👆👆 یامهدی - علیه السلام وعجّل الله تعالی فرجه الشّریف - ادرکنی. بااحترام ابوالفضل همّتی. التماس دعاء. ═ೋ❅🖋🦋❅ೋ═ 💢کپی مطالب وکلیپ های کانال با مجاز است ┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈ http://eitaa.com/ur_sep_farhanghian_bsij ┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈
حاج قاسم میگفت: حتی‌اگہ‌یـه‌درصداحتمـال‌بِـدی‌ڪہ یـه‌نفر یه‌روزی‌برگـرده‌وتوبہ‌کنـه... حـق‌نداری‌راجبش‌قضاوت‌ڪنۍ! قضاوت‌فقط‌ڪار‌خداست! -فلذا‌حواسمـون‌باشه ═ೋ❅🖋🦋❅ೋ═ 💢کپی مطالب وکلیپ های کانال با مجاز است ┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈ http://eitaa.com/ur_sep_farhanghian_bsij ┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈
4.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
═ೋ❅🖋🦋❅ೋ═ 💢کپی مطالب وکلیپ های کانال با مجاز است ┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈ http://eitaa.com/ur_sep_farhanghian_bsij ┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈
📝چرا سردار دلها وصیت کرده بود پیکرش کنار پیکر این شهید یوسف الهی به خاک سپرده شود دریک کلام عملکرد شهید یوسف الهی بودکه باعث شد در سن کم به درجه عرفانی والا برسد ۱. از ۱۹ سالگی تا ۲۴ سالگی که شهید شد تمام سالها بغیر از ۴ روز حرام را روزه بود ۲. نماز شب ایشان ۲تا ۳ ساعت طول می‌کشید ۳. دائما ذکر خدا می‌گفت ۴. قبل از جبهه تمام هم و غمش کمک به فقرای محل بود ۵. هیچگاه دل کسی را نشکست و بسیار مهربان بود ۶. چشمان برزخی ایشان سالهای سال باز شده بود و به هیچکس نمی‌گفت ۷. خبرهای غیبی را فقط به حاج قاسم و برای پیروزی در عملیات ها می‌گفت ۸. روزهای آخر عمرش به بعضی بسیجی‌ها و پاسدارها عاقبت کارشان را گفته بود 💥 ۵ داستان از شهید حسین یوسف الهی 🔹 شهید محمد حسین یوسف الهی، فرمانده واحد اطلاعات عملیات لشگر ۴۱ ثارالله کرمان بود و حاج قاسم وصیت کرده بود که در کنار او دفن شود. 1️⃣ همرزم شهید: حسین به من گفته بود در کنار اروند بمان و درجه جذر و مدّ آب که روی میله ثبت می‌شود را بنویس. بعد هم خودش برای مأموریّت دیگری حرکت کرد. نیمه های شب خوابم برد. آن هم فقط ۲۵ دقیقه. بعداً برای این فاصله زمانی، از پیش خودم عددهایی را نوشتم تا کسی کسی متوجه خوابیدن من نشود. وقتی حسین و دوستش برگشتند، بی مقدّمه به من خیره شد و گفت: "تو شهید نمی‌شوی". با تعجّب به او نگاه کردم! مکثی کرد و باز به من گفت: چرا آن ۲۵ دقیقه را از پیش خودت نوشتی؟ اگر می‌نوشتی که خوابم برد، بهتر از دروغ نوشتن بود. خدا گواه است که در آن شب و در آن جا، هیچ کس جز خدا همراه من نبود!!! او از کجا میدانست!؟ 2️⃣ مادر شهید: با مجروح شدن پسرم محمّدحسین برای ملاقاتش به بیمارستان رفته بودم؛ نمی دانستم در کدام اتاق بستری است. در حال عبور از سالن بودم که یک دفعه صدایم کرد: مادر! بیا اینجا. وارد اتاق شدم. خودش بود؛ محمّدحسین من! امّا به خاطر مجروح شدن، هر دو چشمش را بسته بودند! بعد از کمی صحبت گفتم: مادر! چطور مرا دیدی؟! مگر چشمانت بسته نبود؟ امّا هر چه اصرار کردم، بحث را عوض کرد! 3️⃣ برادر شهید: برای پنجمین بار که مجروح و شیمیایی شد سال ۶۲ بود. او را به بیمارستان شهید لبّافی نژاد تهران آوردند. من و برادر دیگرم با اتوبوس راهی تهران شدیم.از کرمان. ساعت ۱۰:۰۰ شب به بیمارستان رسیدیم. با اِصرار وارد ساختمان بیمارستان شدیم. نمی‌دانستیم کجا برویم. جوانی جلو آمد و گفت: شما برادران محمّدحسین یوسف الهی هستید؟ با تعجّب گفتیم: بله! جوان ادامه داد: حسین گفته: برادران من الآن وارد بیمارستان شدند. برو آنها را بیاور اینجا! وارد اتاق که شدیم، دیدیم بدن حسین تمام سوخته ولی می‌تواند صحبت کند. اوّلین سؤال ما این بود: از کجا میدانستی که ما آمدیم؟ لبخندی زد و گفت: چیزی نپرسید؛ من از همان لحظه که از کرمان راه افتادید، شما را می دیدم! محمّدحسین حتّی رنگ ماشین و ساعت حرکت و... را گفت! 4️⃣ همرزم شهید: دو تا از بچّه های واحد شناسایی از ما جدا شدند. آنهم با لباس غوّاصی در آبها فرو رفتند. هر چه معطّل شدیم باز نگشتند. به ناچار قبل از روشن شدن هوا به مقرّ برگشتیم. محمّدحسین که مسؤول اطّلاعات لشکر۴۱ ثارالله کرمان بود، موضوع را با شهید حاج قاسم سلیمانی -فرمانده لشکر- در میان گذاشت. حاج قاسم گفت: باید به قرارگاه خبر بدهم. اگر اسیر شده باشند، حتماً دشمن از عملیّات ما با خبر می‌شود. امّا حسین گفت: تا فردا صبر کنید. من امشب تکلیف این دو نفر را مشخّص می‌کنم. صبح روز بعد حسین را دیدم. خوشحال بود. گفتم: چه شده؟ به قرارگاه خبر دادید؟ گفت: نه. پرسیدم: چرا؟! حسین مکثی کرد و گفت: دیشب هر دوی آنها را دیدم. هم اکبر موسایی پور هم حسین صادقی را. با خوشحالی گفتم: الآن کجا هستند؟ گفت: در خواب آنها را دیدم. اکبر جلو بود و حسین پشت سرش. چهره اکبر نور بود! خیلی نورانی بود. می دانی چرا؟ اکبر اگر درون آب هم بود، نماز شبش ترک نمی‌شد. در ثانی اکبر نامزد هم داشت. او تکلیفش را که نصف دینش بود انجام داده بود، امّا صادقی مجرّد بود. اکبر در خواب گفت: که ناراحت نباشید؛ عراقی ها ما را نگرفته اند، ما بر می‌گردیم. پرسیدم: چه طور؟! گفت: شهید شده اند. جنازه های شان را امشب آب می آورد لب ساحل. من به حرف حسین مطمئنّ بودم. شب نزدیک ساحل ماندم. آخر شب نگهبان ساحل از کمی جلوتر تماس گرفت و گفت: یک چیزی روی آب پیداست. وقتی رفتم، دیدم پیکر شهید صادقی به کنار ساحل آمده! بعد هم پیکر اکبر پیدا شد! 5️⃣ همرزم شهید: زمستان سال ۶۴ بود. با بچّه های واحد اطّلاعات در سنگر بودیم. حسین وارد سنگر شد و بعد از کلّی خنده و شوخی گفت: در این عملیّات یک راکت شیمیایی به سنگر شما اصابت می کند. بعد با دست اشاره کرد و گفت: شما چند نفر شهید می شوید. من هم شیمیایی می شوم. حسین به همه اشاره کرد به جز من! چند روز بعد تمام شهودهای حسین، در عملیّات والفجر ۸ محقّق شد!
13.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
═ೋ❅🖋🦋❅ೋ═ 💢کپی مطالب وکلیپ های کانال با مجاز است ┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈ http://eitaa.com/ur_sep_farhanghian_bsij ┈┈••✾•🌷🍃🌸🍃🌷•✾••┈┈