حقیقت هستی؛
گاهی فکر میکنم آدمها برای ماندن ساخته نشدهاند، فقط برای اینکه ردِ کوتاهی از خودشان روی زندگی هم بگذارند و بروند. درست مثل نور غروب که قبل از تاریکی، برای چند دقیقه همهچیز را زیباتر میکند؛ نه برای اینکه بماند، فقط برای اینکه رفتنش بیشتر به چشم بیاید.
دوستت داشتم. نه از آن دوست داشتنهایی که دنیا وعدهاش را میدهد و آخرش هم به چند عکس و چند خاطره ختم میشود. دوستت داشتم چون کنار تو، سکوت هم معنا داشت. چون لازم نبود برای فهمیده شدن، جملههایم را کامل کنم. اما انگار هیچ احساسی، هرقدر هم صادق باشد، تضمینی برای دوام نیست. حقیقت گاهی بیرحمتر از دروغ است؛ بعضی آدمها همدیگر را پیدا میکنند، فقط برای اینکه یاد بگیرند همیشه قرار نیست هر چیزی که درست به نظر میرسد، ماندگار باشد.
عشق، شاید بیشتر از آنکه رسیدن باشد، پذیرفتنِ ناتمام بودن است. پذیرفتن اینکه بعضی فصلها قرار نیست ادامه پیدا کنند، حتی اگر زیباترین فصل زندگی باشند. و عجیبتر اینکه بعد از رفتنِ یک نفر، جهان از حرکت نمیایستد. خورشید باز طلوع میکند، خیابانها شلوغ میشوند، آدمها میخندند؛ فقط درونِ یک نفر، زمان برای مدتی طولانی همانجا میماند.
حالا اگر کسی از من بپرسد عشق چیست، نمیگویم خوشبختی است، نمیگویم رنج است. میگویم عشق، شبیه کتابی است که ارزش خواندنش را دارد، حتی اگر آخرین صفحهاش را با اندوه ببندی. چون بعضی داستانها قرار نیست پایانِ خوبی داشته باشند؛ قرار است بعد از تمام شدن، آدمِ دیگری از تو بسازند.
ایکس`
-
«من همان سکوتیام که پس از هر فریاد زاده میشود؛ زیرا حقیقت، بیشتر از آنکه در صدا زندگی کند، در ویرانههای آن نفس میکشد.»
آدمها تمام عمر، نامِ امید را بر ترسهایشان میگذارند و خیال میکنند همین برای ادامه دادن کافی است. اما جهان، هیچ عهدی با خواستنِ ما نبسته است. گلها میشکفند بیآنکه کسی نگاهشان کند، ستارهها خاموش میشوند بیآنکه کسی فقدانشان را بفهمد، و دلها میشکنند بیآنکه صدایی از آنها بلند شود.
شاید بزرگترین خطای انسان این باشد که گمان میکند معنا، جایی بیرون از خودش منتظر اوست. در حالی که جهان، نه وعدهای برای خوشبختی داده، نه دلیلی برای عدالت. فقط میگذرد؛ آرام، بیاعتنا، و گاهی آنقدر زیبا که فراموش میکنی همین زیبایی، موقتیترین اتفاق هستی است.
و شاید همین کافی باشد؛ اینکه بدانی هر آنچه دوستش داری، روزی از دست خواهد رفت، اما باز هم جرئت کنی دوستش داشته باشی.
من آن روحم که همیشه بر سر انکار است، زیرا هرآنچه که وجود دارد، شایستهی "ویرانی" است.