دلتنگی از یه حدی بیشتر بصورت فیزیکی خودش رو بروز میده انگار یه وزنه که میاد روی قفسه سینهات جا رو واسه درست نفس کشیدن تنگ میکنه..
کاش منم یه بیشعورِ بی احساس بودم که
رفتار هیچکس برام مهم نبود ؛ ولی متاسفانه
یه زودرنجِ حساسِ عصبی هستم.
دردا به مرور زمان خوب میشن و تنها چیزی
که ممکنه بعدها اذیتت کنه اینه که دیگه به
هیچ آدمی توی زندگیت نمیتونی اعتماد کنی،
دوست داشتن و علاقه نشون دادن نسبت به
آدمها برات یه غیرممکن میشه.
من جدی نمیدونم چرا اینقدر داستانهای
عجیب و مختلف سرم میاد، هربار هم فکر
میکنم دیگه از این بالاتر و شتتر نداریم،
دوباره سوپرایز میشم.
غمهای خوب نشدنی کلمه نمیشن؛ اشک میشن پشت فرمون، حین اشپزی و گردگیری، دقایقی قبل از خواب، سر یه تیکه اهنگ، زیر دوش، وسط فشار کار، موقع جویدن غذا، میشن روزمرگی.
همه یه موزیک داریم توی پلی لیستمون که بخاطر یه اتفاق،دلیل یا یه آدم بیشتر یه موزیکه برامون.