خدایا من وقتی میگم دلم یه مهمونی میخواد
منظورم با اون آدمایی که مد نظر خودمه،
وقتی میگم کاش یه پیام بیاد برام منظورم از
اون شخصیه که مد نظرمه، وقتی میگم دلم
یه هیجان میخواد منظورم یه هیجان خوبه نه
اون چیزایی که مد نظر توعه.
یه بخش هایی از شخصیت یه آدم وجود داره که برای یه عده خاص بازگو میشن، ولی یه بخش هایی هم وجود داره که، برای هیچکس بازگو نمیشن.
چقدر این متن از فروغ فرخزاد موده:
«هیچ چیز راحتم نمیکند؛ نه دریا، نه آفتاب،
نه درختها، نه آدمها، نه فیلمها، نه لباس
هایی که تازه خریدهام، نمیدانم چهکار کنم،
بروم و سرم را به درختها بکوبم، داد بزنم،
گریه کنم؛ نمیدانم»
«وقت داشتن» و «وقت ایجاد کردن»
خیلی باهم دیگه فرق دارن.
یه بار دیگه تکرار میکنم
«وقت داشتن» و «وقت ایجاد کردن»
خیلی باهم دیگه فرق دارن.
بچه که بودم وقتی یکی یکم از خوراکیام
میخورد ، کلشو میدادم بهش و دیگه ازش
نمیخوردم ، الان همین حس و نسبت به آدما
دارم یا کلش واسه منه یا خودم دو دستی
تقدیمش میکنم به بقیه.
آدمها تو ذهنشون ازت سوال میپرسن، بعد به
جات جواب میدن، بعد جات تصمیم میگیرن،
بعد ازت بابت همون جوابی که خودشون دادن
ناراحت میشن، بعد تو دنیای خارج از ذهنشون خشم درونیشون رو روت بالا میارن؛ کاش درخت بودم، یا گربه، هرچیزی بودم جز آدمیزاد.